سرود ملی: ای ایران ای مرز پرگهر

نقش دولتمردان و رسانه های آمریکایی در شورش 22 بهمن 1357

۱۳۸۸/۱۱/۱۱

یکشنبه: 11 / 11 / 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه: ما به هیچ حزب، دسته، گروه یا مرامی وابسته نیستیم.
تقاضا داریم برای باز نشر مطالب انتشار یافته درین وبلاگ، نام منبع اصلی را درج نمایید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-
*****
با انتشار یک گزارش افشا شد؛
استقرار سامانه موشکی آمریکا در سه کشور همسایه ایران

سایت تابناک: گزارشی که اخیرا از سوی یک نهاد نظامی آمریکایی منتشر شده، نشان می دهد که ایالات متحده امریکا در برخی از کشورهای همسایه ایران سامانه های موشکی مستقر کرده است.
به گزارش "تابناک" واشینگتن پست در گزارشی نوشت: این سامانه ها برای جلوگیری از حملات احتمالی ایران تدارک دیده شده اند و تاکنون استقرار این سیستم ها در قطر، امارات و بحرین تائید شده است. "واشینگتن پست" که این خبر را امروز منتشر کرده می افزاید: آمریکا بر این باور است که ایران علاوه بر برنامه عادی هسته ای دارای پروژه های مخفی بسیاری است که زیر نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می شود.این گزارش ادامه می دهد: استقرار این سامانه ها، آغاز عملیات جدید آمریکا در منطقه برای جلوگیری از خطر فزاینده ایران است.
در همین باره، ژنرال "پترائوس" فرمانده ستاد مرکزی ارتش امریکا نیز دو روز پیش گفته بود: آمریکا برنامه های جدیدی را برای مقابله با حملات احتمالی ایران در دست اجرا دارد و ایرانی ها که اکنون قوی ترین ارتش را در منطقه از آن خود کرده اند خطر بالقوه ای برای خاورمیانه به شمار می روند! "سی ان ان" نیز درباره این خبر نوشت: به نظر می رسد اوباما اسرائیل را برای فرماندهی جنگ روانی علیه ایران شایسته نمی داند و خود وارد این میدان شده است. این شبکه خبری بین المللی همچنین بر این باور است که این اقدام آمریکا در پاسخ به سخنان فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است که در هفته گذشته گفته بود: اهداف غربی در خلیج فارس در دسترس ترین اهداف نظامی هستند. در ادامه این خبر آمده است: لاریجانی نیز هفته گذشته به کشورهای عربی هشدار داده بود که اجازه ندهند آمریکا از پایگاه های آنها علیه ایران استفاده کند.
*****
هواپیمای توقیف شده حامل سلاح به ایران بود
بر اساس گزارش سری كه دولت تایلند به شورای امنیت سازمان ملل ارائه كرده است، محموله‌ سلاحی كه ماه پیش در این كشور توقیف شد، از كره‌شمالی به مقصد ایران بارگیری شده بود.
به گزارش رادیو فردا مقام‌های تایلندی می‌گویند ۳۵ تُن انواع سلاح را در یك هواپیمای باری كره‌شمالی، كه مجبور به فرود اضطراری در خاك این كشور شده بود، كشف كردند.
گزارش خبرگزاری رویترز كه به نسخه‌ای از گزارش محرمانه‌ی دولت تایلند دست یافته، حاكی است هواپیمای باری كه از پیونگ‌یانگ به مقصد فرودگاه مهرآباد تهران در حركت بود حاوی راكت، پرتابگر راكت و چاشنی‌های انفجاری بوده است.
روزنامه وال استریت جورنال بر اساس مدارکی که کارشناسان قاچاق اسلحه جمع‌آوری کرده‌اند می‌نویسد که مقصد محموله یک هواپیمای باربری که در بانکوک، پایتخت تایلند، توقیف شده ایران بوده است. این هواپیما از نوع روسی ایلیوشین ۷۶ و حامل ۳۵ تن تسلیحات بوده است.
به نوشته روزنامه آمریکایی وال استریت جورنال، طبق مدارکی که دو مرکز کنترل قاچاق تسلیحات به دست آورده‌اند بارنامه و سایر مدارک مربوط به این محموله به دقت تهیه شده تا نشان دهد که بار هواپیما تجهیزات حفاری است و نقشه پرواز آن نیز بسیار زیرکانه تهیه شده است تا شک‌برانگیز نباشد.
*****
تذکر "آیین نامه"ای در مجلس برای احضار فائزه هاشمی.!
ايلنا: نماينده تهران تاكيد كرد؛ چرا با افراد عادي كه در پل كالج بوده برخورد شده اما با خانم فائزه هاشمي كه تعطيلات خود را به منظور شركت در اغتشاشات رها كرده برخورد نمي‌شود.
در جلسه علني روز يكشنبه حميد رسايي در تذكري آيين‌نامه‌اي گفت:دادگاه اغتشاشگران برگزار شد و اخيرا هم دادگاه اغتشاشگران عاشورا برگزار شد كه باعث شفافيت اوضاع مي‌شود.
وي تصريح كرد: افكار عمومي هم اكنون با سوال مواجه‌اند كه چرا چهره‌ها شناخته شده‌اي كه از اغتشاشات بوده‌اند وفيلمشان هم پخش شده احضار نشده اند؟ چرا با مرد عادي كه در پل كالج بوده برخورد شده اما با خانم فائزه هاشمي كه تعطيلات خود را درسفر تفريحي رها كرده و براي حضور در اغتشاشات خود رابه تهران رسانده، برخوردي نشد ولي هنوز احضار نشده است.
رسايي تاكيد كرد: اخيرا يكي از نمايندگان مجلس به خاطرانتقاد از هاشمي احضار شده اما كساني كه ليست تلفن اوباش را جمع كرده‌اند و اصول نظام را مورد تهاجم قرار داده‌اند هنوز احضار نشده‌اند.
*****
احمدی‌نژاد: بین بنده و آقا محال است فاصله بیفتد
بر اساس مطالب مندرج در بولتن یك تشكل اصولگرا، احمدی‌نژاد در پاسخ به ادعاهایی مبنی بر این كه بین وی و رهبر انقلاب فاصله افتاده،گفته است: بین بنده و حضرت آقا محال است فاصله بیفتد.
به گزارش خبرنگار "آینده" این بولتن نوشته است:
چندی پیش تعدادی از اساتید دانشگاه امام صادق دیداری 5 ساعته با احمدی‌نژاد داشته‌اند.
قبل از برگزاری این جلسه اساتید دانشگاهی با یكدیگر جلسه هماهنگی را ترتیب داده‌اند كه قرار شد راجع به مشایی و رحیمی حرفی به میان نیاید و در رابطه با مسائل فرهنگی، آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی و این گونه مسایل صحبت كنند.
آنها در این جلسه طرح‌ها و برنامه‌هایی را به احمدی‌نژاد پیشنهاد داده و گفته‌اند كه این‌ها همگی ظرف مدت یك سال عملی می‌شود. اگر این‌ها به اجرا رسید ما مجدد خدمت شما طر‌ح‌هایی را ارائه می‌دهیم.
در این جلسه انتقادها و ادعاهایی به احمدی‌نژاد شده مبنی بر این كه بین وی و مقام معظم رهبری فاصله افتاده است و همچنین شخص احمدی‌نژاد از عدالت دور شده است.
احمدی‌نژاد در پاسخ گفته: بین بنده و حضرت آقا محال است فاصله بیفتد در مورد عدالت نیز اگر ما از عدالت بیفتیم جامعه از عدالت برنخواهد گشت.
این بولتن در خبر دیگری نوشته است:
«شنیده شده احمدی‌نژاد در جایی گفته است: ما از... گله‌مند هستیم كه در این قضایا كه دولت دارد له می‌شود حمایتی علنی از دولت نكرده‌اند. احمدی‌نژاد خواسته است كه... از دولت حمایت علنی انجام بدهد تا نیروهای دولت انگیزه بگیرند و روحیه بگیرند.»
*****
کشف انبار سلاح و مهمات در مسجد هادی غفاری

بنگاه خبرپراکنی سپاه مزدوران و اوباشان (فارس) گزارش داده که یک انبار سلاح و مهمات در مسجد الهادی تهران وابسته به هادی غفاری کشف شد.
فارس می نویسد: در روز پنج شنبه 8 بهمن ماه با اعلام خبری مبنی بر احتکار برخی اقلام قماش از جمله برنج و ... در مسجد الهادی (خیابان دماوند) در تحقیق و تفحص تیم بازرسی وزارت بازرگانی مشخص گردید برنج کشف شده مربوط به آقای هادی غفاری می باشد که امام جماعت مسجد مذکور می باشد.
مأمورین در حین بازرسی از مسجد مذکور، به یک باب انبار مشکوک شدند که پس از اصرار و پیگیریهای بعمل آمده و باز نمودن قفل ورودی، تعداد 57 قبضه سلاح کمری، 98 قبضه کلاشینکف و مقدار زیادی فشنگ در آنجا کشف شد.
در ادامه و با مجوز محاکم قضائی در مورخ 9/11/88 از منزل خادم مسجد مذکور نیز بازرسی بعمل آمده و اقلام تسلیحاتی ذیل کشف گردید:
یک قبضه سلاح یوزی، دو قبضه سلاح کمری، یک قبضه کلاشینکف ، یک قبضه ژ3 و یک قبضه قناسه و 7 عدد خشاب.
*****
شیرین علم هولی: شکنجه ام کردند

شیرین علم هولی، زندانی سیاسی ُکرد، در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده است. در دادخواست وی آمده که یکی از دلایل صدور حکم محاربه، اقرار وی به ارتباط با پژاک بوده است.
شیرین در نامه ای به شرح زیر فشارها و شکنجه های وارد شده بر خود را برای گرفتن اقرار تشریح کرده است:
**
شرح فشارهای وارد شده بر من در مدت بازداشت
من در اردیبهشت ۱٣٨۷ در تهران توسط ماموران تعدادی از ماموران نظامی و لباس شخصی دستگیر شدم و مستقیما به مقر سپاه منتقل شدم. به محض ورود و پیش از هر گونه سوال و جوابی، شروع به کتک زدن من کردند. من در مجموع ۲۵ روز در سپاه ماندم. ۲۲ روز آن را در اعتصاب غذا به سر بردم و تمام آن مدت متحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی شدم. بازجوها مرد بودند و من با دستبند به تخت بسته شده بودم. آنها با باتوم برقی، کابل، مشت و لگد به سر و صورت و اعضای بدنم و کف پاهایم می کوبیدند. من حتا در آن زمان به راحتی نمی توانستم فارسی را بفهمم و صحبت کنم. زمانی که سوال های شان بی جواب می ماند، باز مرا به باد کتک می گرفتند تا از هوش می رفتم. صدای اذان که می آمد برای نماز می رفتند و به من تا زمان بازگشت شان فرصت می دادند تا به قول خودشان فکرهایم را بکنم و زمانی که باز می گشتند، دوباره کتک، بی هوشی، آب یخ و ...
زمانی که دیدند من برای ادامه اعتصاب غذا مصرم، به واسطه سرم و شلنگ هایی که از بینی به درون معده ام می فرستادند، به زور قصد شکستن اعتصابم را داشتند. من مقاومت می کردم و شلنگ ها را بیرون می کشیدم که منجر به خونریزی و درد زیادی می شد و اثر آن حالا بعد از دو سال هم چنان باقی مانده و آزارم می دهد.
یک روز در هنگام بازجویی، چنان لگد محکمی به شکمم زدند که بلافاصله دچار خونریزی شدیدی شدم. یک روز یکی از بازجویان به سراغم آمد، تنها بازجویی بود که او را دیدم. در سایر مواقع چشم بند داشتم. او سوال های بی ربطی از من پرسید. وقتی جوابی نشنید، سیلی ای به صورتم زد و اسلحه ای از روی کمر خود باز کرد و بر سرم گذاشت و گفت: «به سوال هایی که از تو می کنم جواب بده. من که می دانم تو عضو پژاک هستی، تروریستی، ببین دختر تو حرف بزنی یا نه فرقی نمی کند ما خوشحالیم که یک عضو پژاک در دستانمان اسیر است.»
در یکی از دفعاتی که دکتر برای درمان زخم هایم و رسیدگی به وضعیتم مراجعه کرده بود، من در اثر کتک ها در عالم خواب و بیداری بودم. دکتر از بازجو خواست که مرا به بیمارستان منتقل کنند. بازجو پرسید: «چرا باید به بیمارستان معالجه شود، مگر در اینجا معالجه نمی شود؟» دکتر گفت: «برایمعالجه نمی گویم، من در بیمارستان برای تان کاری می کنم که دختره مثل بلبل شروع به حرف زدن بکند» فردای آن روز مرا با چشم بند و دستبند به بیمارستان بردند. دکتر مرا روی تخت خواباند و آمپولی به من تزریق کردند. من گویی از خود بی خود شده بودم و به هر آنچه را که می پرسیدند، پاسخ می دادم و جواب هایی که آنها می خواستند را همانگونه که می خواستند به آنها می دادم و آنها هم از این جریان فیلم می گرفتند. وقتی به خودم آمدم از آنها پرسیدم که من کجا هستم و فهمیدم که هنوز روی تخت بیمارستانم و بعد از آن دوباره مرا به سلولم منتقل کردند.
ولی انگار برای بازجوها کافی نبود و می خواستند من بیشتر رنج بکشم. با پای زخمی سرپا نگه می داشتند تا پاهایم کاملا ورم می کرد و بعد برایم یخ می آوردند. شب ها تا صبح صدای جیغ و داد و ناله و گریه می آمد و من از شنیدن این صداها عصبی می شدم که بعدها فهمیدم این صدا ضبط است و به خاطر آن است که من رنج های زیادی بکشم. یا ساعت ها در اتاق بازجویی فقط قطره قطره آب سرد روی سرم می چکید و شب مرا به سلول باز می گرداندند.
یک روز با چشمان بسته روی صندلی نشسته بودم و بازجویی می شدم. بازجو سیگارش را روی دستم خاموش کرد و یا یک روز آنقدر پاهایم را با کفش های اش فشار داد که ناخن هایم سیاه شد و افتاد یا اینکه تمام روز مرا در اتاق بازجویی سرپا نگه می داشت و بدون هیچ سوالی، فقط بازجویان می نشستند و جدول حل می کردند. خلاصه آنکه هر آنچه که از دستشان برمی آمد را انجام دادند.
بعد از آن که از بیمارستان بازگشتم تصمیم گرفتند که مرا به ۲۰۹ منتقل کنند. ولی به دلیل وضعیت جسمی ام و اینکه حتا نمی توانستم راه بروم، بند ۲۰۹ حاضر به پذیرش من نشد و یک روز تمام با همان وضعیت، مرا دم در ۲۰۹ نگاه داشتند تا سرانجام مرا به بهداری منتقل کردند.
دیگر، تفاوت شب و روز را درک نمی کردم. نمی دانم چند روز در بهداری عمومی اوین ماندم تا زخمهایم کمی بهتر شد و بعد به ۲۰۹ منتقل شدم و بازجویی ها در آنجا آغاز شد. بازجوهای ۲۰۹ نیز تکنیک ها و روش های خاص خود را داشتند و به قول خودشان با سیاست سرد و گرم پیش می رفتند. ابتدا بازجویی خشن می آمد و مرا تحت فشار و شکنجه و تهدید قرار می داد و می گفت که هیچ قانونی برای اش مهم نیست و هر کاری بخواهد با من می کنند و ... بعد بازجوی مهربان وارد می شد و از او خواهش می کرد که دست از این کارها بردارد. به من سیگاری تعارف می کرد و بعد سوالات را تکرار می کرد و دوباره این دور باطل شروع می شد.
درمدتی که در ۲۰۹ بودم، به خصوص اوایل که بازجویی داشتم، وقتی که حالم خوب نبود یا بینی ام خونریزی می کرد، فقط در داخل سلول مسکنی به من تزریق می کردند. کل روز خواب بودم. مرا از سلول خارج نمی کردند یا به بهداری منتقل نمی کردند.
*****
خنثی شدن طرح ترور چند استاد دانشگاه

عصرایران : یک نماینده مجلس به نقل از مقامات امنیتی اعلام کرد که چند فقره نقشه ترور اساتید دانشگاه در چند روز گذشته با هوشیاری ماموران امنیتی خنثی شده است.
وی در گفتگو با خبرنگار عصرایران تاکید کرد: به گفته مقامات امنیتی طراحی ترور اساتید دانشگاه با هدف ایجاد جو التهاب و نگرانی در دانشگاه های کشور دنبال شده که بعد از ترور علی محمدی چند فقره اقدام خرابکارانه دیگر دشمنان ناکام مانده است.
این نماینده مجلس تاکید کرد: نمایندگان در دیدار اخیر با مقامات امنیتی تشدید حفاظت از شخصیت ها و چهره های علمی را خواستار شده اند.
*****
نامه‌ سر گشاده‌ پدر سورنا هاشمی پس از سی روز بی‌خبری مطلق از فرزندش

علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی ۳۰ روز پیش در حالی که به شهر تبریز سفر کرده بودند، ناپدید شدند و تا کنون هیچ خبری از آن‌ها در دست نیست. این در حالی است که تمام شواهد حاکی از بازداشت آن‌ها است اما نام آن‌ها در هیچ نهاد امنیتی وجود ندارد و این مساله باعث نگرانی خانواده‌های آن‌ها شده است.
متن نامه‌ی پدر سورنا هاشمی به شرح زیر است:
به نام خالق پاکی ها
سورنا ، پسرم ، روزگاری بود که عکس کوچکت در پس زمینه ی خاک خاکریز دم به دم زمزمه ی التماس آلود چشمانم بود ، خاک ِ تن به تیغ می تکاندیم و در راه حفظ وطن می رفتیم.
وطن ترینم تو بودی و جان سپر جانت کردم ، تنها نبودم ، هزاران بودیم ،تنها نبودم…
روزی به تلخی این روزها باران گلوله و خمپاره زمین را گهواره ی صدها شیر مرد کرد…به خواب می رفتند آرام و لبخند از خاطره ی خنده ی مادر ، همسر ، فرزند می زدند و خرسند از باروت و گلوله ای که دیگر نمی توانست تنی را خونین کند…
من نیز سهم ام را گرفتم ،چکمه ای به خون آغشته از زخم صورتم ، کابل برق با تکه های تنم…اسارت را به جان خریدم خرسند از این که تو آزادی ، تو می خندی ، تنها نبودم…نشانمان بی نشانی ،مفقود الأثر بودیم و ماه و سال یکی از بیماری ، یکی زیر شکنجه ، یکی به رگبار گلوله چشم می بست…هیچ نشانی از اسارت ما نبود.
دل گره زدم به ضریح میله های زندان که تو را آزاد ببینم ، لباسم دخیل زخم های دوستان و هم رزمانم شد تا تو گزندی نبینی…
امروز اما تلخ تر از آن روزهاست…تو در بندی ، تو اسیری ، تو نمی خندی…بیش از یک ماه می گذرد و نشانی جز اسارت تو ندارم…
وای بر من ! نکند اسارت را از من به ارث بردی ؟!
چرا تنها ماندم ؟ هم رزمانم کجایند ؟ نکند سیلی به گوش تو می زنند ؟! نکند نمی دانند ؟! نمی دانند که تو از دو سالگی با عراقی ها می جنگیدی ؟! که ترکش از تنم در می آوردی ؟!تنهایم…
سورنا جان ! پسرم ، ماجرای دانشگاه زنجان را فراموش نکرده ام :

همرزم من نبودند آنان که به مرز تن فرزندان این خاک تجاوز کردند !
همرزم من نبودند آنان که در اندیشه ی حاشا بودند !
همرزم من نبودند آنان که تو را به بند کشیدند ، از تحصیل محروم کردند…
همرزمانم را خوب می شناسم !
بگذارید فکر کنم که اینها از ما نیستند ، بیگانه اند که چنین جفا می کنند

بگذارید فکر کنم همه آن روز شهید شدند و من زنده ماندم تا زجر بکشم…تا آن روز که اگر شهیدی زنده مانده ندایم را پاسخ گوید !
روزگاری از همه چیز گذشتم تا تو آزاد باشی حال که آزاد نیستی همه چیزم را می دهم برای سلامتی ات !
و برای دوباره دیدنت…

اصغر هاشمی
بهمن یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
*****
از میان ایمیل های دریافتی:
جنتی و لذت جوان کشی
مسیح علی نژاد

جناب جنتی!
حیف که عمر شما کفاف دادگاه های فردای این نسل صلح طلب را نمی دهد.
نامه نوشتن به بعضی ها سخت است اما نامه نوشتن به شما عذاب است، عذاب از آن رو که میان نسل من و نسل تو فرسنگ ها فاصله است و این از بخت بد ماست که اینک عنان و افسار جامعه جوان ما به دست شماست و شما ما را به سیاق خود می چرخانی و می گردانی و عاقبت چون یک شکارچی مسرور بالای سر گنجشک های مرده، مزه پرانی هم می کنی. عذاب از آن رو که در قاموس ما،پیر یعنی او که چشم بر چه چه و به به جمعی بی خرد می بندد و ذوق شکار و کشتار را حداقل در سالهای آخر عمرش به کنار می گذارد اما شما ظاهرا تا پایان عمر زمینی تان، زمین و زمان را به هم می دوزید تا جمع بیشتری از ما کشته شوند. در قاموس ما پیر یعنی مرجعی که میان مقام و میله های حصر، دومی را بر می گزیند و پایان عمرش می شود آغاز عمر انسانیت. در قاموس ما پیر یعنی کسی که اگر پیش تر ها در برابر قتل و اعدام و تجاوز به جمعی دگر اندیش سکوت کرده بود، حداقل در پایان عمرش چشم بر تجاوزها و رذالت های یک حاکمیت نمی بندد. در باور سنتی ما چنین گفته بودند که پیران همه مهربانی ناکرده در عصر جوانی را یکجا با خود دارند و دلشان به مرگ مورچه ای هم رضا نمی دهد تا چه رسد به مرگ یک انسان. باور کردنی نیست که کسی در سن و سال شما دلش رضا دهد به جوان کشی و از تریبون رسمی نمازجمعه به نمایندگی از خدا خطاب به رئیس قوه قصاییه خطبه را چنین خطا خواند: "با زبان قرآن به شما می گویم بیاید برای رضای خدا همین طور که این دو نفر را خیلی سریع اعدام کردید، مردانه بایستید...اگر منافقین، افراد بیمار دل و شایعه ساز دست از کارهایشان برندارند من به تو دستور می دهم به اینها حمله کن و اینها را سخت بکش".

دبیر شورای نگهبان !
بی شور و شر دبیر شورایی که فتوای مرگ آرام اش می کند، تا فرصت هست کمی با خودت خلوت کن تا دریابی بیماردلان کدام اند؟ آنان که آرش رحمانی و محمدرضا علی زمانی را ماهها پیش از انتخابات دستگیر کرده و سپس شتاب زده آنان را به دادگاه متهمان انتخابات آورده اند تا در آستانه بیست و دوم بهمن و برای گرفتن زهره چشم از معترضان، طناب دار یک حاکمیت را به رخ معترضان بکشند یا جوانانی که اگر شما را با این همه اشتیاق تان به اعدام هم دستشان بدهند،بعید می دانم عطشی برای انتقام و اعدام و حلقه آویز کردن تان داشته باشند؟
شایعه سازان کدام اند؟ آنان که در مقابل چشم های هم سلولی های آرش او را برای تمرین مداوم اعترافات از پیش نوشته شده می برند و سپس با اتکا به همان اعترافات به او انگ براندازی و محاربه می زنند یا جوانانی که اگر فردا همین بازجویان را با خروار خروار خاطره تلخ بازجویی و تحقیر در خیابان های آزاد ایران هم ببینند محال است آب دهان شان را هم حرام خشونت طلبان کنند؟
بگو قصه ی همان اندک جوانان خشمگین و دلشکسته ای که در عاشورای شهر بر همپالکی های تا دندان مسلح شما آجر و سنگ پرتاب کرده اند را یکی برایت بازگو کند. برای لالایی آخر هم که شده بگو یکی برایت بگوید که چه موجی در گرفت در میان جوانانی که در ایام عاشورا وقتی جنازه برادر و خواهر له شده خود را از زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی بیرون کشیدند کمی هم خشونت به خرج دادند. بگو تا برایت بگویند وقتی جوانی سنگ بر صورت جوان مسلح می زد تا چه اندازه جوانان دیگر جنبش گلو دریدند تا خوی دریدگی و وحشی گری را نفی کنند و تا مدت ها همه انگار یادشان رفته بود که دارند کشته می شوند و مدام به یکدیگر توصیه می کردند که مبادا خشونت خوی معترضان سبز شود.

حامی یک رئیس مسئله دار!
مسئله این است که جوانان و حتی نوجوانان یک کشور وقتی می بینند که جوانی خامی می کند و احیانا سیلی و سنگ بر صورت ماموران مسلح می زند تا مدت ها او را نصیحت می کنند که مبادا خشم در برابر برادر، به آئین و مسلک معترضان بدل شود. آنگاه شما وقتی می بینی و می دانی که جمعی را به دروغ و با اتکا به اعترافات ساختگی به دار می کشند، توصیه به برافراشتن دارهای ببشتر می کنی. مسئله پیچیده ای هم نیست. شما و همپالکی ها و همان هایی که به همت خیانت شما از صندق های رای بیرون آمدند شعار مهرورزی می دهید و در مقابل، تخم کینه می پاشید و آنگاه جوانان و همه همان محاربان خیالی شما کماکان یکدیگر را به صلح و سکوت و توصیه می کنند. می بینی فاصله میان نسل بی کینه من و تو فاصله میان ماه من است تا ماه گردون؟ تردید نکن در قاموس ما اگر اعتراضی هست به اینکه باید تخت قدرت رها کنی و تخت استراحت، بر گزینی این به معنی توهین به کهن سالی و سالخوردگی و سن و سال نیست. در عصر حاضر کمتر پیری دلش رضا می دهد که جوانان کشوری را برای بقای "بیماردلان" و "شایعه سازان" بدون اطلاع پدر و مادرشان در زندان به قتل برسانند و سپس به نام دین در نماز جمعه بزم مسلمانی برپا کنند.
اگر هنوز وسوسه دلچسب قدرت رهایت نمی کند تا همانند آن دسته از پیران خوشنام شهر در کنار نسلی که بخشندگی و صلح را مشق می کنند قرار گیرید و اصرار دارید نمایندگی این نسل را از تریبون های رسمی ایران عهده دار باشید و در کنارش نمایندگی خدا را هم کماکان قبول زحمت می کنید، لطفا یک فراخوان بدهید تا میلیون ها نفری که با خدای تعریف شده شما در جنگ هستند خودشان را به شما معرفی کنند تا حداقل بدانید که با اعدام یازده نفر به نام محارب، حربه شما و همپالکی هاتان پاسخ نخواهد داد. به نماز جمعه آمده اید و بعد از آنکه جماعتی را زخمی و داغدیده در عزای دو جوان نشانده اید به زعم خود حریف به میدان طلبیده اید. واضح است که بعد از این اعدام و در آستانه سالگرد انقلاب اسلامی و هراس از رسوایی در راه باید جنبش صلح طلب سبز را به خشونت فرا می خواندید و هیچ چیزی بهتر از اعدام دو جوان نمی توانست ملتی را به خشم و خشونت فرا خواند تا راه برای سرکوب بیشتر خشونت گران در خیابان های شهر باز باشد. بنشین و خوب نظاره کن نسلی را که پای طناب دار عزیزانش هم نقشه مرگ شما را نمی کشد و سقف آرمان و آرزوی اش، برپایی یک دادگاه عادلانه است برای نا عادلان امروز و خیالی هم نیست که عمر شما کفاف دادگاه های فردای این نسل را نمی دهد.
*****
سهیل محمدی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیر به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد
سهیل محمدی دانشجوی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر سهیل محمدی در روز ۱۲ آبان ماه در منزلش توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و از آن پس در این زندان نگهداری می شود.
حکم ۴ سال حبس تعزیری صادر شده برای سهیل محمدی در دادگاه اولیه صادر شده است و هم‌اکنون خانواده وی در انتظار حکم دادگاه تجدید نظر هستند. اتهامات وی "اقدام علیه امنیت ملی"، "شرکت در تجمعات" و "توهین به مقام ریاست جمهوری" ذکر شده بوده است.
در جلسه دادگاه سهیل محمدی، افرادی بدون هیچ گونه مسئولیتی در دادگاه از طرف وزارت اطلاعات حضور پیدا کرده و از قاضی خواستند که این دانشجو محکوم شود که این مساله باعث درگیری لفظی خانم نسرین ستوده وکیل وی با این افراد شده بود.
سهیل محمدی و علی پرویز پس از اعتراض دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر به حضور و سخنرانی صفار هرندی در این دانشگاه بازداشت شدند.
علی پرویز نیز به سه سال حبس تعزیری محکوم شده است.
طی ماه های اخیر بسیاری از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر بازداشت و برخی از آنان آزاد شده و برخی همچنان در زندان به سر می برند. هم‌اکنون حداقل ۱۲ تن از دانشجویان این دانشگاه زندانی هستند. حکم صادر شده برای سهیل محمدی و علی پرویز همراه با احکام سنگین حبس صادر شده برای دانشجویان دیگر دانشگاه‌ها از فشاری بی سابقه بر دانشگاهیان حکایت دارد.
طی یک ماه اخیر مجید توکلی، سلمان سیما، مجید دری، ضیا نبوی، علی پرویز، سهیل محمدی و ناصح فریدی در مجموع به ۵۳/۵ سال زندان محکوم شده اند. همگی این دانشجویان هم‌اکنون در زندان اوین در حبس به سر می برند.
*****
هيات حقوق شهروندي، اجازه بازدید از بندهای امنیتی را ندارند
"سعيد مرتضوي" متهم اصلي جنايت در كهريزك در زمان مسووليت اش در دادستاني عمومي و انقلاب تهران به دليل اختيارات و پشتگرمي اش از ناحيه دفتر رهبري داشت به هيات حقوق شهروندي وابسته به دادگستري تهران اجازه بازديد از بندهاي 2 الف و 209 زندان اوين نمي داد.
يك منبع موثق با بيان اين خبر افزود كه مرتضوي به هيچ وجه با ديدار قايم مقام آقاي فدايي رييس كل دادگستري تهران و رييس هيات حقوق شهروندي كه يك نهاد قانوني است از بندهاي مذكور، كه زندانيان سياسي و عقيدتي در آن بسر مي برند، موافقت نمي كند.
اين منبع گفت كه بند 201 الف در اختيار دفتر اطلاعات سپاه پاسداران و بند 209 در انحصار وزارت اطلاعات است و اين دو نهاد، دو بند مذكور را از سازمان زندان ها جدا كرده اند و زندانيان سياسي و عقيدتي را در بدترين شرايط به اسارت گرفته اند.
*****
سمفونی جنجالی "صلح و امید" در اروپا
جنجال و درگیری در سمفونی اعزامی دولت به اروپا
بی بی سی: برگزاری تور رایگان برای اجرای سمفونی "صلح و امید" در برخی از شهرهای اروپا توسط دولت ایران با اعتراضات مخالفان دولت و جنبش سبز مواجه شد. "سمفونی انقلاب" ساخته مجید انتظامی که به "صلح و امید" تغییر نام داد، سال گذشته به سفارش معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد ایران و با حمایت انجمن موسیقی این کشور به اجرا در آمد.
بنابر گزارش های خبرگزاری های ایران، مجید انتظامی به دلیل آرتروز شدید از رهبری ارکستر انصراف داد و در نهایت رهبری گروه به منوچهر صهبایی محول شد. این ارکستر تا کنون در شهرهای بروکسل در بلژیک، استراسبورگ در فرانسه، رم در ایتالیا برگزار شده و همچنین قرار است در روتردام هلند و شهر ژنو در سوئیس هم برگزار شود.
اجرای کنسرت "صلح و امید" در برخی از شهرهای اروپا، توسط ارکستر سمفونیک تهران و با حمایت رایزنی های فرهنگی ایران عکس العمل های زیادی را برانگیخت. مخالفان دولت و هواداران جنبش سبز در خارج از ایران با تاکید بر مشکلات اهالی موسیقی در ایران به فشارهایی که از جانب دولت در سالهای اخیر به آنها وارد شده اشاره می کنند. آنها از سوی دیگر با اشاره به کشته شدن تعدادی از مخالفان در اعتراضات بعد از انتخابات اجرای کنسرتی با عنوان "صلح و امید" را مورد انتقاد قرار می دهند. ارکستر سمفونی تهران همچنین در سی ام ژانویه کنسرتی در هلند و شهر روتردام اجرا خواهد کرد .
پژمان اکبر زاده روزنامه نگار از واکنش های منفی گروه های حقوق بشر و دانشجویی در هلند به بخش فارسی رادیو بی بی سی گفت: "نامه ای سرگشاده به شورای شهر روتردام ارسال شده و پرتیراژترین روزنامه چاپ هلند تلگراف بخش هایی از این نامه را چاپ کرده و حتی دو نماینده پارلمان هلند هم واکنش منفی نسبت به این برنامه نشان داده اند." آقای اکبرزاده افزود: "موضوعی که در حال حاضر گروه های حقوق بشر به آن اشاره می کنند این است که شورای شهر روتردام مشاور ارشدش را به نام پروفسور طارق رمضان که یک اسلام شناس سوئیسی مصری تبار را صرفا به خاطر حضور در پرس تی وی (تلویزون انگلیسی زبان دولت ایران) اخراج کرد."
او گفت: "آنها معتقدند اگر قرار است به مسائل مربوط به دولت ایران چنین رفتاری صورت گیرد باید این کنسرت هم لغو شود و اعلام کرده اند که اگر این کنسرت اجرا شود جلوی تالار و محل اجرای برنامه تظاهرات برگزار می کنند." جدا از نامه گروه های حقوق بشر دو نماینده از پارلمان هلند هم نسبت به کنسرت ارکستر سمفونیک تهران واکنش نشان داده اند. پژمان اکبرزاده در این باره گفت: " مارتین هافرکومپ (Maarten Haverkomp) از حزب دموکرات مسیحی بوده که گفته برگزاری چنین کنسرتی مضحک است چرا که ارکستر سمفونی تهران سمفونی صلح اجرا می کند ولی از داخل ایران صدای جنگ می آید و لحن مقامات ایرانی هم جنگ طلبانه است."
او افزود: "نماینده دیگر یوئل فوردویند (Joel Voordewind) از حزب اتحادیه مسیحی که گفته ." این در حالی است که برخی از منتقدان جنبش سبز معتقدند برنامه هایی چون کنسرت "صلح و امید" را باید به دور از اتفاقات سیاسی دنبال کرد و صرفا به عنوان یک برنامه هنری دید. در روزهای گذشته نیز گروهی از دانشجویان و مخالفان دولت در شب اجرای ارکستر سمفونیک تهران در یکی از سالن های آدیتوریم شهر رم با در دست داشتن نشانه های سبز رنگ حضور پیدا کردند.
رضا گنجی روزنامه نگار مقیم ایتالیا در این باره گفت: "بلیط این کنسرت که به طور رایگان در اختیار علاقمندان قرار می گرفت از ظهر روز اجرای کنسرت دیگر توزیع نشد. درحالیکه وقتی وارد سالن می شدید نصف سالن خالی بود و عده زیادی از مردم بیرون از سالن مانده بودند و نمی توانستند داخل شوند." او افزود: "با این وجود آن تعداد از دانشجویانی که توانستند وارد شوند. اما پلیس امنیت خصوصی سالن مدارک شناسایی کسانی را که لباس سبز به تن داشتند را خواسته و مشخصات آنها را ثبت کرده و به این شکل اجازه ورود به آنها داده بود." البته خبرگزاری دولتی ایران، ایرنا در گزارشی نوشت برای برگزاری سمفونی صلح و اميد در سالن موسيقی " آديتوريوم "رم، بيش از 600 بليت در اختيار حضار قرار گرفت و به علت ظرفيت محدود سالن ، شمار زيادی از علاقمندان در فضای بيرونی اجرای برنامه را دنبال کردند.
در هشت ماه گذشته و به دنبال اعلام نتایج انتخابات این اولین بار نیست که مخالفان دولت در خارج از ایران اعتراض شان به دولت کنونی را نشان می دهند. پیش از این نیز بارها معترضان با تجمع مقابل سفارت های ایران در اروپا و کشورهای دیگر و یا با حضور در مراسم و یا سخنرانی های حامیان دولت در خارج از کشور، اعتراض خود به اتفاقات بعد از انتخابات را نشان داده اند.
*****
سایت رادیو زمانه توسط ارتش سایبری سپاه هک شد
سایت رادیو زمانه به وسیله هکرهای ایرانی از کار افتاد. گروهی موسوم به "ارتش سایبری ایران" روز شنبه با حمله به سایت رادیو زمانه که در هلند مستقر است، دسترسی کاربران به این سایت را مختل کرد. کاربران رادیو زمانه با مراجعه به این سایت، با این پیام مواجه شدند: "ارتش سایبری ایران به تمام مزدوران وطن فروش هشدار می دهد که در دامان اربابان خود نیز آنها را راحت نمی گذارد."
ارتش سایبری ایران پیش از این نیز به جستجوگر چینی بایدو و شبکه اجتماعی تویتر هجوم برده بود.
ماهیت گروه موسوم به "ارتش سایبری ایران" مشخص نیست ولی بعضی کارشناسان فناوری اطلاعات از ارتباط آن با حکومت ایران خبر می دهند. در باره ارتش سایبری ایران اطلاعات رسمی در دست نیست اما اوایل سال گذشته، خبرگزاری فارس به نقل از یک موسسه تحقیقاتی آمریکایی نوشت که ایران یکی از پنج کشور دارای ارتش سایبری است و این تیم زیر نظر مجموعه سپاه پاسداران فعالیت می کند. اگرچه سپاه پاسداران بخشی را با نام مرکز بررسی جرایم سازمان یافته سایبری برای جلوگیری از انتشار اطلاعات اینترنتی غیرقابل قبول برای حکومت ایران راه اندازی کرده، اما معلوم نیست که آیا ارتش سایبری ایران با این نهاد دولتی ارتباط دارد یا نه.
*****
امیدی که دیروزمحاکمه شد
شاعری که اغتشاشگر نام گرفت

جوانی که روز شنبه محاکمه شد و از وی به عنوان الف - م نام برده شد (امید منتظری) شاعری است که اینک عنوان اغتشاش گر روز عاشورا گرفته و تصاویر دفاعیات‌او از سیمای جمهوری اسلامی در حالی پخش می شود که وی در روز عاشورا در خانه بوده است.
امید که شاعری تواناست،کتابی نیز در مورد شعر منتشر کرده که حاوی دیدگاه های او پیرامون شعر امروزاست.
امید منتظری می‌نویسد:شعر نه آن جملات پر طمطراق را می باید، نه آن همه استعاره و تشبیه و مجاز. اینطور فکر می کنم که شعر در نگاه شاعر است. هنگام که به همین رویدادهای روزمره خیره می ماند.هنگام که دست کودک را می گیرد و می نویسد: آبسهلی که محال می شود، نه حتی ممتنع. گمان می کنم اثبات شعر نه به کلمات ثقیل و پیچیده است که اینچنین ارتباط با مخاطب کمرنگ و باور ناپذیر می گردد. همچنین به قالب ریزی واژگان بی اثر نیز نمی باشد. قالب ناشی از سیما و شکل بیان محتوای خاصی است که آنارشی ذهنی و زبانی معاصر آنرا بر نمی تابد و پذیرا نیست.
ادبیات زبان فاصله و مجزا بودن نیست؛ زبان ارتباط است، تنیده به درک و وجود آدمی. شعر را اینگونه باور دارم نه آن خیال بعید و نه آن پرندۀ دور. می نویسیم: دلتنگ دلتنگی هامان، شکستۀ دلشکستگی هامان، با الفبای امید و حسرت که هی خط می خورد و دوباره...اینگونه بر می گزینم، کلمات باور پذیر و تصاویر آشنا؛ اما نگاهی فراتر از تصویر بودن، در کشاکش نیستی و هستی و به معنایی شاید متافیزیک زندگی روزمره.اما نه شاعر فیلسوف است و نه شعر چراگاه فلسفه.
نمی دانم فلسفه چیست با این حال می دانم که شعر آن نیست ...شعر من درازنای پر پیچ و خم هیچ خطابه ای نخواهد بود. استدلالی برای گویشش ندارم، اما ضرورتی است. زمین لرزه ای به مانند آوار آوار تشویش انسان معاصر.تفکیک شعر در نگاه از زاویه ای دیگر است. شاید خیال و شاید فراتر از آن؛ در عمل هم بیان این دید و حس، به گفتاری مؤثرتر، گویاتر و ماندگار تر است.آفرینش هنرمی باید از درون هنرمند باشد. مخلوق بی هویت بیگانه است. انگار که نیست. ولی مقصود تنها اصالت اثر نیست که اصالت اثر ناشی از اصالت آفرینندۀ آن می باشد، بدان شکل که به ضرورت خلق آن رسیده باشد. اثری خالص و مستقل!هنری از خویشتن که بر تنها نشیند.
در زیر نمونه‌ای از شعر امید منتظری که پدر وی نیز جزو اعدام شدگان سال 67 است و در حال حاضر مادراو نیز در زندان به سر می برد،می آید.
امروز
صبحانه نخوردم
شعری نگفتم
و چای که همین‌جور دم می‌کشد روی اجاق
بوی مرداب می‌گیرد
بندگی روزهای سرد می‌کنم
پنجره آزارم می‌دهد
و باز منتظرت می‌ایستم...؛

گفتنی ست که امید منتظری از وابستگان سهراب اعرابی نیز هست که جزو اولین جان باختگان حوادث پس از انتخابات است.
*****
دایه دایه وقت جنگه ...
از میان ایمیل های دریافتی:
ویدیوکلیپی زیبا بنام "دایه دایه وقت جنگه" .....

*****
قاضی صلواتی: دستور انتقال مسعود باستانی به زندان رجائی شهر را نداده ام
مسعود باستانی از روز 6 دی ماه به اتهامات واهی با عنوان تلاش به آموزش روزنامه نگاری در سلول های چند نفره بند 209 اوین و صدور بیانیه از داخل زندان, به زندان رجائی شهر منتقل شده است. با وجود واهی بودن اتهامات, این جرم در آئین نامه زندان وجود نداشته و این مجازات برای آن تعریف نشده است.
بر اساس گزارش های رسیده اوضاع جسمانی مسعود باستانی وخیم می باشد و در پی گیری وکلای وی از دادگاه انقلاب و بر اساس گفته های قاضی صلواتی,وی دستور انتقال مسعود باستانی را به زندان رجائی شهر را نداده است. این برخلاف گفته های مسئولین زندان است که حکمی به دستور قاضی صلواتی برای انتقال مسعود باستانی نشانش داده بودند.
مسعود باستانی روزنامه نگار و فعال سیاسی صبح روز 14 تیرماه، زمانی که برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی كه قریب 20 روز بود در بازداشت بسر می برد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه كرد، با حكم قضایی بازداشت شد.
او در دادگاه بدوی بدون حضور وکیلش، به 6 سال حبس تعزیری محکوم شد. یکسال از این حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام و 5 سال به اتهام اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش صادر شده است.
*****
پریسا کاکایی، دختری که تفریح اش را درمیان کودکان کار، خانه سالمندان، و شیرخوارگاه آمنه می گذراند، در زندان اوین چه می کند؟

طي ماه گذشته زنان زيادي از فعالان جنبش هاي اجتماعي روانه بند 209 زندان اوين شده اند . اكثر اين زنان را گاه به اسم و گاه به چهره مي شناختيم و از حال و هواي زنانه آنان خبر داشتيم . اما آشنايي با خانواده ها خود حكايت هايي جديد را براين آشنايي افزوده است . مصاحبه زير با خانم پوری علي پور، مادر پريسا كاكايی، از فعالان جنبش زنان است كه با بيان خاطرات خويش ، ما را به دوران كودكي و نوجواني پريسا كاكايي مي برد. پریسا کاکایی در وبلاگ شخصی اش و در همه مکتوباتش همواره از حقوق انسانی زنان و حق برابري آنان نوشته است و دغدغه همیشگی اش دفاع ازحقوق زنان به مثابه حقوق بشر است.

مدرسه فمینیستی: خانم علی پور عزیز لطفا برای ما و خوانندگان، کمی از کودکی پریسا بگویید.

پوری علی پور: پريسا از بچگی خیلی عاطفی و مهربان بود. مخصوصا با بچه های کوچکتر از خودش مهربان تر بود. 5 ساله که بود در مقطع آمادگی می رفت و در آنجا هم به بچه های دیگر کمک می کرد. برای بچه های کوچکتر از خودش شیر درست می کرد، به آنها شیر میداد، و از آنها مراقبت می کرد. خیلی معتقد بود. نماز می خواند. خیلی به انسانیت معتقد بود. در مدرسه غذای خودش را نمی خورد و به بچه های دیگری که غذا نداشتند هدیه می کرد. خب شاید برای همین رفتار عاطفی و فداکارانه اش بود که در مدرسه همه خیلی دوستش داشتند.
بزرگتر كه شد و به نوجواني و جواني رسيد خيلي خوش برخورد بود. خیلی معاشرتی و مردم دار بود. بي رودربايستي و خودمانی با پدر ومادرهاي فاميل و دوستان بحث مي كرد به آنها می گفت که با بچه ها چطور رفتار کنند. به محض اينكه توانست در آمدي از خودش داشته باشد سعی می کرد به كساني که وضعیت مالی خوبی ندارند رسیدگی کند. و خب این کمکی که انجام می داد سعی می کرد کسی نفهمد چون اصلا اهل خودنمایی نبود. مدام با پدر مادرها صحبت می کرد که با بچه های شان مهربان باشند و با عطوفت و احترام با آنان رفتار کنند، به آنها تاکید می کرد که جلوی بچه ها به هیچ وجه دعوا نکنند. چون که معتقد بود روح بچه ها خیلی حساس است و از دعوا و مرافه والدین، آسیب می بیند.

- خانم علي پور با این حساب، پريسا خيلي زود كودكي را پشت سر گذاشته و حالا پس از آن دوران، در همین سالهای اخیر دغدغه ها و علایق پریسا جان بيشتر در كدام حوزه ها بود؟
به حقوق بشر واقعا معتقد بود. دوست نداشت حق کسی ضایع شود. فقط همه هدفش در کار خیر بود. به استقلال زن اعتقاد داشت. می گفت زن باید شجاع باشد، نترسد. سعی می کرد پول جمع کند و به بچه هایی که وضعشان خوب نبود کمک کند. کادو می خرید و به بهانه جایزه به آنها کمک می کرد. به بچه های بی سرپرست کمک می کرد. با مادرها حرف می زد. خیلی اهل مطالعه بود. نمی دانم چرا نتیجه این همه گذشت و مهربانی اش، این بود.
باور مي كنید كه رشته اش علوم طبيعي بود ولی رشته علوم انسانی را انتخاب کرد، به خاطر علاقه اش به انسانیت. نمي دانم چرا نتیجه این همه انسانیت و از خود گذشتگی، زندان بود؟ تفریح اش این بود که به خانه سالمندان برود. می رفت به افراد مسن کمک می کرد. وقتش را با« کودکان کار» می گذراند. کتاب خیلی دوست داشت، کتاب زیاد می خواند درباره کودکان، مسایل اجتماعی، و زنان. مدتی در یونیسف کار می کرد و برای کودکان سیستان و بلوچستان کار می کرد.
در شیرخوارگاه آمنه کار می کرد. در موسسه عصای سفید کار می کرد. برای نابینایان کتاب می خواند. آنها را به گردش می برد. مدتي با جايزه كتاب زنان كتابخانه زنان همكاري مي كرد و خيلي علاقمند بود .

- چطور دستگیر شد؟ نحوه دستگيري پريسا چگونه بود؟

پریسا به ما گفت از اطلاعات به او تلفن کردند و گفتند که خودش را معرفی کند. با پدرش به دفتر پیگیری رفت و بعد از چند ساعت او را به اوین بردند. روز بعدش تلفنی با ما تماس گرفت و گفت که در زندان اوین است.

- آيا تا به حال با شما تماسی گرفته و يا توانسته اید با او در زندان ملاقات کنید؟

تا حالا پنح یا شش بار تلفن کرده است و دو بار هم به ملاقاتش رفته ایم. دفعه دوم همین پنج شنبه گذشته بود که من و پدر و برادرش به دیدنش رفتیم و بیست دقیقه ملاقات کابینی داشتیم. می خواهیم درخواست ملاقات حضوری بدهیم. و اميدواريم كه با درخواست ما موافقت كنند و يا اينكه انشائ الله آزاد شود و بيايدخانه .

- خانم علي پور هنوز نمي دانيد كه وضعيت پرونده چطور است و به كجا رسيده و آيا قراري براي آزادي گذاشته اند يا خير؟

راستش مرتب داريم پي گيري مي كنيم و با وکلایش، افروز مغزی و مینا جعفری هم در تماس هستيم تا ببينيم در مورد قرار آزادی دخترم چه بايد بكنيم. راستش هم خود وكلا مي دانند و هم پريسا در بازجويي گفته ما در يك خانه استيجاري زندگي مي كنيم و اصلا سند نداريم كه بتوانيم وثيقه بگذاريم و پريسا خودش اين را مطرح كرده و اصلا اين قرار وثيقه خيلي ناعادلانه است چون بدون توجه به شرايط خانواده ها و حتي بدون توجه به فعاليت هاي خير خواهانه اين جوانها تعيين مي شود.

- وضعيت روحي و جسماني پريسا چطور بود؟

روحیه اش خيلي خوب بود. رفتار بدی با او نشده بود. هفته ای سه بار حمام می رود. برای او پول بردیم که بتواند شامپو بخرد، بلوز بخرد...روزهای اول سرما خورده بود از بهداری به او قرص داده بودند و خوب شده بود. قرص قلبش را مرتب می خورد. البته پريسا وقتي فشار عصبي اش زياد مي شود درد قلب اش زيادتر مي شود و بيشتر بايد قرص بخورد اميدوارم كه هرچه زودتر به اين مشكلات رسيدگي بشود . مي دانيد اكثر اين جوانهاي امروز دوران جنيني و شيرخوارگي و كودكي رادر دوران جنگ و موشك باران و سختي و مشكلات گذراندند و اين چيزها حتما روي سلامتي جسمي اشان تاثير گذاشته و طفلك ها دوران جواني اشان را هم كه اينطوري بايد بگذارنند. پریسا قرار است به زودی ازدواج کند، داشت برای ازدواجش آماده می شد که بازداشت شد. امیدوارم زودتر برگردد تا بتوانیم برنامه ریزی های ازدواجش را از سر بگیریم.

- حال و اوضاع خودتان و پدر پریسا چطور است؟

راستش اصلاً خوب نیستم. قلبم خيلي ناراحت شده. همه اش گریه می کنم. شب و روز دعا می کنم. غذا که درست می کنم به یاد پریسا هستم . شب از خواب بیدار می شوم به یاد پریسا هستم. سعی می کنم آرام باشم . در ملاقات خيلي خودم را كنترل كردم كه با روحيه باشم و وقتي خودش را ديدم بااينكه خيلي لاغر شده بود اما سعي كردم كه غمگين نشوم و گريه نكنم. حال پدر پریسا هم خوب نیست. می گوید کاش تلفن کند صدایش را بشنوم. می گوید اگر هفته آینده ملاقات ندهند چیکار کنیم؟

- خانم علي پور آیا خود شما شاغل هستيد؟

من معلم باز نشسته هستم. معلم نمونه در مدرسه و منطقه بوده ام. و اصولا نه من و نه پدرش ازسياست و موضوع هاي سياسي خوشمان نمي آيد و پريسا هم اتفاقا با سياست و فعاليت سياسي ميانه اي نداشت و بيشتر در حوزه زنان و كودكان وحقوق بشر كار مي كرد.پدرش 32 سال در نیروی هوایی کار می کرد. سرهنگ بازنشسته ارتش است.
مدرسه فمینیستی: خانم علي پور از شما متشکریم و امیدواریم که دختر نازنین تان هرچه زودتر آزاد شود و به آغوش گرم و صمیمی خانواده مهربان اش برگردد.
*****
بازجویی های دوباره سلول های سرد

دادگاه نمایشی محاکمه معترضان به کودتای انتخاباتی در حالی از روز گذشته مجددا آغاز شده است که گزارش ها از تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی و مطبوعاتی حکایت دارد. فشارهایی که در راستای کشاندن بازداشت شدگان به تلویزیون و انجام اعترافات تلویزیونی صورت میگیرد.
از سوی دیگر بازداشت فعالان نیز همچنان ادامه دارد و در تازه ترین بازداشت ها، علی اشرف فتحی، نویسنده وبلاگ "تورجان" در مقابل بیت آیت الله منتظری بازداشت شده است.
علیرضا بهشتی: بر مواضع خود هستم
دکتر علیرضا بهشتی، مشاور ارشد میرحسین موسوی روز گذشته در تماس کوتاهی با خانواده اش، از وضعیت نامساعد جسمی خود خبر داده و به همسرش گفته است که افت فشار خون پیدا کرده و دائما به او سرم وصل می کنند.
فرزند دکتر بهشتی در پاسخ به همسرش درخصوص ادعای رسانه های حامی کودتا مبنی بر اینکه برخی از مشاوران ارشد موسوی اعترافات تکاندهنده داشته اند، گفته که کوچکترین اتهامی را نپذیرفته و تاکید کرده که بر مواضع خود باقی است.
دکتر علیرضا بهشتی از روز هفتم دیماه و در موج دستگیری های پس از عاشورای خونین تهران بازداشت شد. او که طی مدت بازداشت دچار حمله قلبی شده بود، همچنان در سلول انفرادی محبوس است.
افزایش فشارها بر بهزادیان نژاد
فشارها بر قربانعلی بهزادیان نژاد، رییس ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی افزایش یافته است. این فعال سیاسی در پی بازداشت های فله ای بعد از روز عاشورا بازداشت شده است.
چند روز پیش ماموران وزارت اطلاعات بهزادیان نژاد را برای تفتیش منزلش از زندان همراه خود برده اند. حال جسمی او در این دیدار نامساعد توصیف شده و بسیار رنگ پریده و لاغر به نظر می رسیده است.
سایت کلمه گزارش داده است که او حتی قبل از بازداشت و درهمه چند ماه گذشته تحت فشارهای شدید قرار داشته تا جایی که حتی محل کارش از پرداخت حقوق وی خودداری می کرده است.
نگرانی از وضعیت عمادالدین باقی
عمادالدین باقی همچنان در سلول انفرادی بند ۲۴۰ به سر می برد وممنوع الملاقات است. وی حتی از دسترسی به قرآن کریم هم محروم است.
باقی یک روز پس از عاشورا و با حکم کلی «پیشگیری از سوء استفاده از فوت آیت الله منتظری» در منزل دستگیر شد و اتهام وی مصاحبه با آیت الله منتظری اعلام شده است که از شبکه بی بی سی پخش شد.
باقی تاکنون به صورت متناوب ۴ سال در زندان بوده که ۳ سال آن در دولت سابق و ۱ سال آن در دوره رئیس دولت فعلی بوده است. در دوره اول زندان، اتهام او مطبوعاتی بود و در دوره دوم، به علت فعالیت های مدنی در انجمن دفاع از حقوق زندانیان، که خود پایه گذار آن بود، زندانی شده است.
در دوره اخیر در سال ۸۶، باقی به علت نگهداری در شرایط نامناسب در زندان دچار عارضه ای شد که در نهایت در بیمارستان بستری گردید و باقی مانده دوره محکومیت خود را در بند عمومی گذراند. پزشکان مورد اعتماد وزارت اطلاعات نیز توصیه کرده بودند که بودن وی در محیط بسته و استرس زا خطرناک است.این در حالی است که اکنون باقی در سلول انفرادی و بدون هیچ امکاناتی نگهداری می شود. او همچنین از دیسک کمر مزمن نیز رنج می برد. خانواده باقی گفته اند دادستان تهران هفته گذشته با باقی در زندان اوین دیدار کرده اما با وجود پیگیری برای کسب اطلاع از وضعیت وی از طریق دادستان، این مقام تاکنون پاسخی به خانواده نداده و صرفا به ممنوع الملاقات بودن او تا اطلاع ثانوی اشاره کرده است.آن ها معتقدند حتی اگر باقی برای انجام آن مصاحبه متهم باشد بیش از سی و پنج روز بازجویی در سلول انفرادی با شرایط جسمانی او غیر ضروری است. باقی که بارها در سال های گذشته در دادگاه و دادسرا احضار شده و حضور به موقع داشته است می توانسته در آزادی و یا در شرایط قانونی تری به پرسش های مربوطه پاسخ دهد.
خانواده باقی نگران سلامت جسمانی وی بوده و خواهان رعایت حداقل حقوق قانونی او مانند تماس تلفنی منظم، ملاقات وی، خروج او از سلول انفرادی و دسترسی اش به کتاب هستند. آن ها می گویند این خواسته های قانونی خود را به اطلاع دادستان تهران هم رسانده اند اما پاسخی دریافت نکرده اند.
تشدید فشارها بر عبدالله مومنی و شهاب الدین طباطبایی
به دنبال انتقال مسعود باستانی روزنامه نگار جوان به زندان رجایی شهر و محصور ساختن وی در سلولی با حضور ۵ قاتل سابقه دار اقدامات ایذایی دیگری نیز علیه سایر جوانان آزادیخواه در زندان اوین صورت گرفته است.به گزارش میزان، عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم و از فعالین سابق دانشجویی که در جریان بازداشتهای بعد از انتخابات بازداشت شده بود و پس از مدتها زندان انفرادی و فشارهای روانی سرانجام به شش سال حبس محکوم شده بود در روزهای اخیر مجدداً به بند ۲۰۹ اوین انتقال یافته است.
همچنین سید شهاب الدین طباطبایی رئیس شاخه جوانان جبهه مشارکت و ستاد۸۸ جوانان در انتخابات نیز که ماه هاست در زندان به سر می برد در روزهای اخیر به کرات از بند ۲۰۹ به ۲۴۰ و بالعکس انتقال یافته است.در جریان این نقل و انتقالات کلیه لوازم شخصی و البسه ایشان توسط مسوولان زندان توقیف شده و این دو زندانی در حال حاضر در سلول های سرد اوین محبوس هستند.
توقیف لوازم شخصی زندانیان که با هزینه شخصی آنها و پس از پایان بازجویی ها و انتقال آنها به بند عمومی توسط خانواده تهیه و پس از گذر از سیستم بوروکراسی و کارشکنی های مسوولان سرانجام در اختیار زندانیان قرار گرفته بود نمایانگر دور جدیدی از اقدامات ایذایی برای محروم نمودن آنان از ابتدایی ترین حقوق در سیستم قضایی است.
این اقدامات در حالی صورت می گیرد که روز پنجشنبه مسوولان زندان اوین حتی با حکم رسمی دادستانی از ملاقات حضوری زندانیان ممانعت و صراحتا اعلام نمودند که تنها نهاد تصمیم گیرنده در مورد ملاقات زندانیان، بازجویان هستند.
فشار برای اعتراف تلویزیونی
مهرداد رحیمی، قائم مقام کمیته دفاع از حقوق شهروندی ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در بیست و هفتمین روز بازداشت خود با خانواده اش ملاقات کرد.به گزارش سحام نیوز، مهرداد در این دیدار که به صورت کابینی انجام شد اظهار داشت در هفته گذشته تحت فشار شدید بازجویانش برای انجام مصاحبه تلویزیونی قرار گرفته است و تأکید نمود که به هیچ وجهی زیر بار این خواسته غیر قانونی بازجویان نرفته و نمی رود.
خانواده مهرداد رحیمی که به شدت از برخوردهای غیر قانونی بازجویان پرونده با فرزندشان متأثر و متأسف بودند اظهار داشتند که تمام مساعی لازمه را در جهت احقاق حق مهرداد و جلوگیری از برخوردهای غیر قانونی بازجویان با او را به کار خواهند بست و دراین باره به نامه ای اشاره نمودند که اوائل هفته آینده از سوی پدر و مادر مهرداد خطاب به دادستان تهران، جعفری دولت آبادی در اعتراض به شیوه های غیر قانونی بازجویان مهرداد، بخصوص مورد اخیر فشار برای انجام مصاحبه تلویزیونی٬ نگاشته خواهد شد.
وضعیت نگران کننده مریم ضیا
مریم ضیاء از فعالان حقوق کودک در وضعیت نا مناسبی بسر می برد.بنابر گزارشات دریافتی، یکی از زندانیان تازه آزاد شده با بیان این مطلب اظهار داشته است که شرایط مریم ضیاء نسبت به هفته اول بازداشت بسیار تغییر کرده و فشارها بر وی شدت یافته است.
به گزارش وبلاگ تا آزادی زندانیان سبز، اتهام تفهیم شده به ضیاء در مراحل اولیه بازجویی، همکاری با منافقین اعلام شده است.گفتنی است که این فعال زندانی تنها در هفته اول بازداشت امکان تماس با خانوده خود را یافته و در طول مدتی که از بازداشت وی می گذرد، خانواده اش به هیچ وجه امکان ملاقات با وی را نداشته اند.
مریم ضیاء فعال حقوق کودک و مدیر جمعیت تلاش برای جهانی شایسته کودک است که در روز دهم دی ماه در منزل خود بازداشت و به اوین منتقل شد.
نامه روزنامه نگاران
جمعی از روزنامه نگاران کشور با ارسال نامه ای سرگشاده به مسئولان نظام و کسانی که آنها را "عقلای قوم و دلسوزان نظام" می دانند، خواستار آزادی همکاران دربندشان و بازگشایی دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران شدند.
متن این نامه، به شرح زیراست :
این روزها سخن از اعتدال و میانه روی زیاد گفته می شود و بارها از تریبون های رسمی عنوان شده است که حاکمیت انتقاد و اعتراض قانونی را به رسمیت می شناسد.اگر بنا باشد انتقاد و اعتراض قانونی به رسمیت شناخته شود، بدون شک یکی از بهترین و قانونمندترین شکل آن مطبوعات هستند که می توانند با طرح مطالبات قانونی و انتقادات بحق جامعه، فضای عمومی را به سمت اعتدال، آرامش، امید و اعتماد سوق دهند. بدیهی است اگر این مجاری قانونی بسته شود و یا روزنامه نگاران با محدودیت های گزاف روبرو گردند، رفتارهای ناهنجار مورد توجه قرارگرفته و جامعه از مسیر طبیعی و قانونی خود فاصله می گیرد.مسئولانی که میانه روی و اعتدال را چاره گشای بحران فعلی می دانند، توجه دارند در شرایطی که تنها نهاد صنفی قانونی حامی خانواده مطبوعات مدتهاست بدون ارائه هرگونه حکم و توجیه قضایی پلمب شده است، و تعدادی از اعضای هیأت مدیره و روزنامه نگاران عضو انجمن بازهم بدون ارائه حکم و مستند قانونی در بازداشت به سر می برند، جامعه مطبوعاتی چگونه می تواند طرح مباحثی چون لزوم اعتدال و قانونگرایی را جدی بگیرد؟وقتی آنها که زیر ذره بین هزاران چشم اهل قلم، به دفاع از حقوق صنفی و قانونی این قشر مشغول بودند بازداشت می شوند، چگونه می توان به مردم قبولاند که اعتدال تنها راه رهایی از بحران فعلی است؟ما جمعی ازاعضای خانواده مطبوعاتی که همواره ملاحظاتی فراتر از چارچوب های قانونی را در نظر داریم، از مقامات قضایی خواستار فک پلمپ انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران و آزادی اعضای زندانی هیأت مدیره زحمتکش آن و دیگر روزنامه نگاران بازداشت شده هستیم.
نامه مادران
مادران روزبه کریمی و فروغ میرزایی، روزنامه نگار و وکیل دادگستری با گذشت یک ماه از بازداشت فرزندانشان در نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه خواستار آزادی آنها شدند.
در نامه این دو مادر خطاب به رییس قوه قضاییه آمده است:هنوز زمان چندانی از فرمایشات حضرتعالی در مراسم معارفه تان به عنوان "رئیس قوه قضائیه" در ضرورت حفظ و رعایت حقوق شهروندی نگذشته است، هنوز غروب بر آن صبحی که از تلاش مجدانه در تحقق راستین حقوق الناس در کسوت قضا دم زدید نگذشته است و هنوز گرد نسیان و فراموشی بر حافظه ای که از شما کوتاه کردن دست متجاوزین به امنیت و آسایش مردم را به یاد دارد ننشسته است. این یاد و خاطره از شما از یک سو و بی لطفی دیگر دست اندرکاران امر قضا از سوی دیگر باعث شد تا مستقیماً مزاحم شما شویم، شاید راه نجات دو مادر رنجوری که چشمشان به امید بازگشت و دیدار عزیزانشان بر در زندان اوین سوسو میزند در دستان شما باشد.
این نامه می افزاید: غروب شنبه ۱۲ دیماه بود، آن زمان که خود را برای نماز مغرب و عشاء آماده میکردیم که زنگ تلفن خانه‌مان به صدا در آمد. آن سو صدای لرزان فروغ مان بود که ما را از بازداشت ناگهانی خود و "روزبه" مان خبر میداد. تماس اگرچه کوتاه بود اما، غم و اندوه آن به اندازه تمامی روزهای بازداشت فرزندانمان، ما را مبهوت و رنجور کرده است. سراسیمه خود را از شهرستان به تهران رساندیم تا منزلی را ببینیم که تا دیروز مأمن فرزندانمان بود و از آن روز محنت کده ای که به دست ماموران و به دستور یکی از قضات زیر مجموعه دستگاه شما در جستجوی آلات و ادوات جرم به هم زدن "امنیت و آسایش" بدل به ویرانه ای شده بود. از آشپزخانه تا کمد لباسهای شخصی، همه و همه را گشته بودند. نگشته بودند آوار کرده بودند.
در این نامه آمده است: از فردای همان روز در جستجوی خبری از فرزندانمان به تمام تهران سر زدیم. از دادگاه انقلابی که ما را به زندان اوین حواله میداد و از زندان اوینی که ما را به پلیس امنیت گسیل میداشت و پلیسی که پاسخ این همه جستجو را در دادگاه انقلاب میدانست! رفت و آمدهای مکرر و البته بی نتیجه ای که اینک ما را مطمئن ساخته است که حتی ماموران شما در مشایعت زندانیان این همه راه را در تمامی مدت زمامداری شما نپیموده اند. حال اگر فرزندان شما را این گونه بازداشت میکردند و پس از ۳۰ روز خبری از آن ها نمیشنیدید، چه میکردید؟ آیا بازهم مدعی بودید که قوه قضا دست اندرکار رعایت قانون و به جا آوردن عدالت است؟مگر میشود از رعایت قانون دم زد و دادگاه انقلاب به عنوان یکی از ارکان قوه تحت امر شما پس از گذشت یک ماه از بازداشت فرزندانمان مدعی باشد که هنوز پرونده ای برای آنها تشکیل نشده است؟ مگر میشود متهم را بدون پرونده اتهامی در بازداشت نگاه داشت؟! مگر قانون که قوه قضائیه برای اجرای آن تشکیل شده تاکید نکرده است که باید ظرف ۲۴ ساعت دلیل اتهام به متهم تفهیم شود؟ مگر میشود از رعایت حقوق شهروندی دم زد، آن زمان که ماموران شب هنگام و با تمسک به راه و روشهایی که به کار دستگیری مجرمان حرفه ای میخورد به درب منزلی مراجعه تا زن و شوهری را بازداشت کنند که یکیشان روزنامه نگار و دیگری وکیل دادگستری است؟ مگر میشود داد رعایت حقوق الناس داشت و به مدت یک ماه اجازه ملاقات مادرانی خسته دل و رنجور را با فرزندان دربندشان نداد؟ مگر میشود از رعایت امنیت و آسایش مردم سخن راند آن زمان که با بازداشت ناگهانی و بدون دلیل فرزندانشان همه آسایش و آرامششان گرفته میشود؟
مادران روزبه کریمی و فروغ میرزایی در پایان نامه خود آورده اند: اینک پس از تمامی پیگیریها و مراجعات مکرر به نهادهای گوناگون به خوبی یافته ایم که مس‍‍وولی را نمیتوان برای پاسخگویی حتی به این سوال کوتاه که "حال فرزندانمان چه طور است" پیدا کرد. چگونه و بر اساس کدام رویه شرعی، قانونی و اخلاقی رنج ۳۰ روز بی خبری مطلق مادرانی از دختر و پسرشان را بر ما روا میدارید؟ لابد دیده اید که دل مادر چگونه در هوای شنیدن خبری از فرزند گم گمشته اش پرپر میزند. برای نظامی که با انقلابی مردمی بنا شده است نازیبنده آن است که مادرانی خسته و دل شکسته رنج و آه دل خویش را به خدای خویش حوالت دهند. اکنون نیز به شما متوسل شدیم تا مگر آزادی فرزندانی که سرمایه تمامی عمرمان هستند را از شما طلب کنیم. این آخرین راه حل دنیوی ماست، دل مادرانی که چشم انتظار دیدار دوباره عزیزانشان هستند، رنجورتر نکنید.
*****
بیش از 2000 نفر در مقابل زندان اوین

بیش از 2000 نفر در مقابل زندان اوین در حال برگزاری تجمع اعتراضی هستندبنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،بیش از 2 هزار نفر از خانواده های زندانیان سیاسی ،مادران عزادار و مردم در مقابل درب اصلی زندان اوین تجمع کردند و خواستار پایان داد به اعدام و آزادی زندانیان سیاسی هستند.
روز شنبه 10 بهمن ماه از حوالی ساعت 19:00 خانواده های زندانیان سیاسی مادران عزادار و تعداد زیادی از مردم و حتی زندانیان که در روزهای اخیر آزاد شده بودند در مقابل درب اصلی زندان اوین تجمع کردند.این تجمع علیه اعدام 2 زندانی سیاسی و تهدید به اعدام بیشتر دستگیر شدگان و همچنین آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی صورت گرفته است. جمعیت به حدی زیاد است که از قسمت پایین تا درب اصلی زندان اوین مملو از مردم است. تا ساعت 21:15 بیش 2000 نفر در مقابل زندان اوین تجمع کردند و همچنان بر تعداد آنها افزوده می شود . این تجمع تا نیمه های شب ادامه خواهد یافت.
از طرفی دیگر مادران عزادار که بطور معمول مراسم اعتراضات هفتگی خود را در پارک لاله برگزار می کردند دیشب اعتراضات خود را در مقابل زندان اوین برگزار کردند.بعضی از مادران دست نوشته هایی در دست داشتند که بر روی آن نوشته شده بود "پروانه مداح راد آزاد باید گردد"در تجمع امشب حتی دستگیر شدگانی که درطی روزهای اخیر آزاد شده بودند همراه با خانواده های خود در بین مردم بودند مقاومتها و خاطرات خود را برای دیگران تشریح می کردند و همچنین برخوردهای غیر انسانی واز نقل و انتقالهای مستمر آنها از بندی به بند دیگر می گفتند.
یکی از آنها در گفتگوی کوتاهی اعلام کرد تا رسیدن به آزادی هر ریسکی را به جان خواهیم خرید و آرام نخواهیم نشست.بر اثر اعتراضات گسترده جاری در مقابل زندان اوین به خانواده ها ی دستگیر شدگان گفته شده است که قرار است 23 نفر از دستگیر شدگان امشب آزاد شوند و تا این لحظه تعدادی از آنها آزاد شدند که از جمله آنها یک دختر جوان 23 ساله و یک خانم دیگر بوده است. این دختر جوان ضمن قدر دانی از مردم در یک حرکت نمادین بر زمین خم شد و بر خاک ایران زمین بوسه زد. زندانیان سیاسی که آزاد می شدند با روحیه های بالا و با لبخند بر لب از درب مخوف اوین خارج می شدند. با آزادی هر زندانی مردم برای او دست می زنند و ابراز شادمانی می کردند. سرکوبگران و شکنجه گران زندان اوین هراسناک ازتجمع مردم آنها را تهدید می کردند که اگر دست بزنید و ابراز شادمانی کنید بقیه را آزاد نخواهیم کرد.
*****
اعتراف در دادگاه های نمایشی
تجاوزی در کار نبود؛ از بازجومتشکریم

دادگاه نمایشی رسیدگی به اتهامات 16 تن از بازداشت شدگان روز عاشورا، در حالی در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد که متهمان به جای دفاع از خود، ضمن پذیرش تمام ادعاهای ذکر شده در کیفرخواست، به بیان اتهاماتی علیه خود نیز پرداختند.
در جلسه دیروز دادگاه که به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد، 5 تن از بازداشت شدگان روز عاشورا به "محاربه و افساد فی الارض" متهم شدند و اتهامات سایر متهمان "اجتماع و تبانی علیه امنیت، تبلیغ علیه نظام و قصد بر هم زدن کشور از طریق تحریک افراد به شورش و آشوب" اعلام شد.
این 16 نفر همچنین به "جاسوسی و براندازی نرم" متهم شده اند.
در گزارش های منتشره از این جلسه دادگاه که به صورت علنی برگزار شد، اسامی متهمان به صورت اختصاری ذکر شده است.
متهم کردن معترضان مردمی به ارتباط با کشورهای خارجی، مراکز بهائیت در جهان، سازمان مجاهدین خلق و سایر سازمان های خارج از کشور، صحنه گردانی توسط عوامل اطلاعاتی دشمن و شبکه های معاند خارجی از جمله موارد مطروحه در کیفر خواست قرائت شده است.
در این کیفرخواست آمده است: "دشمنان با استفاده از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و فضای غبار آلود ناشی از انحرافات فاحش برخی احزاب و سیاسیون و همچنین زمینه تردید به وجود آمده از سکوت برخی خواص و افراد عافیت طلب تلاش کردند با به کارگیری تمامی امکانات خود از جمله بسیج رسانه ها و شبکه های ماهواره ای، ضمن ایجاد تردید و ناامیدی به آینده کشور، تئوری جنگ نرم را کلید بزنند".
نماینده دادستان پیش از قرائت کیفرخواست های جداگانه، متهمان حاضر را منافقین دستگیر شده در روز عاشورا نامید و گفت آنها اعتراف کرده‌اند که به کرات در مقر این گروهک ملحد و محارب در عراق و سایر کشورهای اروپایی آموزش ترور و آشوب دیده‌اند.
اتهام: عضویت در فیس بوک و دعوت به بالاترین!
براساس ادعای کیفرخواست قرائت شده در دادگاه، "س – گ" به اجتماع و تبانی برای ارتكاب جرایم علیه امنیت كشور، توهین به رهبری از طریق ارسال ایمیل به دادگاه كیفری لاهه، فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی از طریق فعالیت گسترده در جهت طرح براندازی و جنگ نرم، عضویت در فیس بوک و ارسال پیام های متعدد و دعوت به سایت بالاترین، همکاری با خبرگزاری‌های معاند نظام، شركت فیزیكی فعال در تجمع 25، 26، 28، 30 خرداد، روز قدس، 13 آبان، 16 آذر، تاسوعا و عاشورا و تنظیم شکوائیه علیه رهبر جمهوری اسلامی و ارسال آن به دادگاه کیفری لاهه و نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی متهم شده است.
"س- گ" با پذیرفتن تمام اتهامات منتسب، به بوق زدن با ماشین و سردادن فریاد الله اکبر نیز اعتراف کرد و گفت که پیرامون شرکت در اغتشاشات 13 آبان، 16 آذر و ظهر عاشورا و فوت آیت الله منتظری، به حدود 100 نفر، اس ام اس ارسال کردم.
براساس گزارش خبرگزاری ایسنا، وی همچنین به عضویت اش در خبرنامه محسن سازگارا اشاره کرد و گفت: فكر می‌كردم چون او قبلا خودش در نظام بوده و بعد جدا شده حتما نظام مشكلی داشته است.
وی با بیان اینکه از طریق فیس بوک از اخبار مطلع می شده، افزود: از طریق سرویس ریدر گوگل، اخبار بالاترین، ایران پرس‌نیوز، جرس، خبرگزاری نهضت آزادی ایران و همچنین برخی خبرگزاری‌های داخلی مانند قلم، كلمه و... از زمان اغتشاشات بعدی مطلع می‌شدم و در آن شركت می‌كردم.
این متهم، برخوردهای نیروهای امنیتی با خود را مودبانه و محترمانه ذکر و هر گونه «تجاوز، شكنجه، اعترافات زوری و قرص خوراندن» بعد از بازداشت را رد کرده است.
وی در ادامه گفت: آقایانی كه خوب بیانیه می‌دهند بیایند و از منافقین، سلطنت‌طلبان، وابستگان به فرقه های ضاله، رقاصان خارج از کشور و مطربان اعلام برائت کنند و با هماهنگی وزارت کشور تجمعی را برگزار کنند. اگر کسی آمد؟ این شعارها، حمایت‌ها و... به پایان می رسد. دشمن در حوادث بعد از انتخابات از ما دولت وابسته نظامی می‌خواست تا آخرین نظریه ساموئل هانتینگتون محقق شود كه دست خدا بالاتر از دست آنها قرار گرفت چون نظام ما معنوی است.
فرزند رانده شده از خانه
متهم دوم اما از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بود که اسم او اعلام نشده است. او در دادگاه گفت: ما قبول داریم مرتكب جرم شده‌ایم اما زندان و فضای بازداشتگاه جایی نیست كه ما بتوانیم رفتارمان را تغییر دهیم.
وی افزود: ما در تجمعات بودیم اما سازماندهی شده نبودیم و تحكیم وحدت هیچ تجمعی را سازماندهی نکرده است.
قاضی از او سئوال كرد شما در دو مرحله جداگانه با صدور بیانیه و در یك مصاحبه با صدای آمریكا انتخابات را تحریم كرده بودیدچه توضیحی دارید؟ او پاسخ داد: تحریم انتخابات اشتباه بود و از روی عناد نبود بلکه ناشی از درگیریها در مجموعه انتخابات بود.
او درباره مصاحبه ها با رسانه های خارجی گفت: انگیزه ما عناد نبود ما به دنبال اصلاحات هستیم. من به بازجویم گفتم كه راه‌های رسانه های داخلی به روی ما بسته است و ما مجبوریم با رسانه های خارجی مصاحبه کنیم و ما فرزندان پدری هستیم که ما را از خانه بیرون کرده است.
وی با این حال افزود: در برآورده كردن خواست نظام خوب عمل نكردیم و فرزندان و شاگردان خوبی برای نظام نبودیم. دفتر تحكیم وحدت چه قانونی و چه غیرقانونی دارای یك ساختار حقوقی است دادگاه درباره بیانیه های صادره به صورت مجزا باید تشکیل شود و مجموعه باید از نظر حقوقی پاسخگو باشد.
متهم سوم، الف – م بود که مادرش عضو کمیته مادران صلح است و پدرش در سال 67 اعدام شده است.
او به ارائه تحلیلی درباره گروههای اپوزیسیون خارج از کشور پرداخت و گفت: این گروه ها دچار بحران هویت هستند، مانند چیزی كه در اردوگاه اشرف است، هویت‌طلب و معارضند. پس از فروپاشی كمونیسم ایرانی، این گروه شروع به مهاجرت به كشورهای اروپایی كردند. به دل امپریالیسم رفتند و آن‌جا دوباره دچار بحران هویت شدند و امكان بازگشت هم نبود و كار به آن‌جایی رسید كه اپوزیسیون خارج‌نشین پوسیده، نسخه‌های غیرواقعی برای ایران بپیچید..
وی گفت: بخشی از این محاکمه درواقعه محاکمه من نیست محاکمه رهبرانی است که حاضر نشدند به احزاب رسمی تن دهند. چرا کسانی که با ادعای تقلب اعلام تجمع کردند مسئولیت کارشان را نمی پذیرند؟
متهم چهارم، "پ-ف" اعلام شد که بهایی است. فعالیت تبلیغی علیه نظام به نفع گروه‌های معاند از طریق شركت در اغتشاشات عاشورا، اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت كشور و استفاده از تشكیلات دریافت ماهواره از جمله اتهامات وی است.
او نیز به طرح مباحثی علیه جامعه بهائیان پرداخت و ضمن ارائه اعترافاتی علیه خود، از بازجویانش در وزارت اطلاعات تشکر کرد.
محاربه اتهام پرونده پنجم
قاضی صلواتی اتهام ارتباط، هواداری و هواخواهی موثر با گروهك منافقین با مجازات محاربه را به متهم پرونده پنجم تفهیم کرد. این متهم نیز در حالی که گریه میکرد به آنچه که در کیفرخواست، ادعا شده بود اعتراف و طلب عفو کرد. قاضی صلواتی در پایان این جلسه دادگاه متذکر شده است که زمان جلسه بعدی به زودی اعلام خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچ نظری موجود نیست: