سرود ملی: ای ایران ای مرز پرگهر

نقش دولتمردان و رسانه های آمریکایی در شورش 22 بهمن 1357

۱۳۸۸/۰۵/۱۸

یکشنبه: 18/5/1388 (زمان 00:01 بامداد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه:ما به هیچ حزب، دسته، گروه یا مرامی وابسته نیستیم.
نه سبزیم، نه آبی، نه سیاه ، نه بنفش، نه...
ما فقط و فقط به انسانیت و انسان بودن و مقام شامخ آزادی و دموکراسی معتقدیم.
تنها رنگ مورد پرستش و ستایش ما، پرچم سه رنگ و شیروخورشید نشان ماست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یاران و هم میهنان و همرزمان عزیز بامدادتان گرامی باد.
24 ساعتی دیگر را پشت سرنهادیم و از این لحظه روزی دگر را آغاز می نماییم. دیروز (شنبه) را در حالی سپری کرده و به پایان رساندیم که هر ساعتش پیامدی و پیامی (هر روزه) از سیاهکاریها، ریا و دروغ و تقلب، حرکات و نمایشات مزبوحانه و پرت و پلا گوئی های رژیم در حال فنا و نابودی را به همراه داشت. از نمایش مسخره بیدادگاه سری دوم گرفتاران زندانهای رژیم تا خبرپراکنی های شرم آور و نوشتارهای بی معنا و تفسیر و تعبیرهای رسانه ها و خبرگزاری های وابسته به رژیم ولایت وقیح که دوام و بقایشان بستگی به دوام و بقای ملایان دارد و این بدان معناست که این بیشرمان وابسته به رژیم، خود بهتر می دانند که پایان و زوال عمر ننگین و فعالیت هایشان بسرعتی سرسام آور رو به زباله دان تاریخ میتازد و در آینده ای نچندان دور همراه با سروران و ارباب هایشان، در دادگاههای مردمی باید پاسخگوی هوچی گریها و خوش رقصی ها و دروغ پردازی هایشان باشند.
ما تصمیم داریم سه پیشنهاد عملی را از طریق یارانمان در گروههای بین المللی، به سازمانهای دست اندرکار اینگونه پیشنهادات عرضه نماییم:
1- اعلام سیستم بیدادگستری رژیم منفور و پلید ولایت وقیح، بعنوان کثیف ترین سیستم در نوع خود.
2- اعلام خبرگزاری فارس (بنگاه یاوه پراکنی سپاه پاسداران)، بعنوان بیشرم ترین و دروغگوترین بنگاه یاوه پراکنی دنیا.
3- اعلام روزی نامه کیهان(محل غصب شده توسط حسین بازجوی پلید)، بعنوان وقیح ترین لجن نامه تاریخ بشری.
امیدواریم که این سه پیشنهاد هرچه زودتر جامه عمل پوشیده و جوایز مربوطه که عبارت خواهد بود از طناب دار یا جوخه آتش اعدامهای انقلابی نصیب این سه سه نهاد ضد مردمی و ضد بشریت گردد.
امروز بار دیگر نخستین "پست" خود را با عکس صفحه نخست روزی نامه کیهان (که تا 5 یا 6 ساعت دیگر منتشر و توزیع خواهد شد) آغاز نماییم بدون هیچ تفسیر و توضیحی زیرا که گفته اند: "تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل":

و این هم دو مطلب تصویری و نوشتاری از بنگاه تزویر و دروغ پردازی خبرگزاری فارس، وقیح ترین بنگاه نشر اکاذیب دنیا:
گزارش تصويري/
دومين جلسه رسيدگي به پرونده متهمان كودتاي مخملي

**
حاشيه‌هاي دومين دادگاه رسيدگي به متهمان كودتاي مخملي
موكلي كه با اظهارات خود تن وكيل باسابقه‌اش را لرزاند
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس دومين جلسه دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان حوادث پس از انتخابات و متهمان كودتاي مخملي صبح امروز شنبه در شعبه 15 دادگاه عمومي و انقلاب تهران به صورت علني برگزار شد كه اين جلسه حاشيه‌هاي نيز به همراه داشت.
* جلسه دادگاه ساعت 8:40 دقيقه صبح به رياست قاضي صلواتي و با حضور تعدادي از متهمان كودتاي مخملي و اغتشاشگران با قرائت آياتي از سوره نصر آغار شد.
* قاضي صلواتي در ابتداي اين جلسه به مدت 10 دقيقه در خصوص جلسه صحبت هاي را بيان كرده و پس از آن ساعت 8:50 دقيقه معاون دادستان تهران بخش دوم كيفر خواست متهمان را شروع به قرائت كرد كه قرائت اين كيفر خواست تا ساعت 10:35 دقيقه به طول انجاميد.
* حضور تعداد زيادي خبرنگاران از خبرگزاري‌ها و همچنين صدا و سيما براي پوشش اين جلسه قابل توجه بود.
* زماني كه يكي از متهمان، اتهامات وارده خود را پذيرفت و از ارتباط خود با گروهك منافقين در دادگاه به صورت علني پرده برداشت وكيل وي به منظور دفاع از موكلش پشت تريبون رفته و در ابتداي سخنان خود خطاب به قاضي گفت: بنده كه چندين سال است وكيل هستم بدنم از اظهارات موكل خودم به لرزه افتاد.
* قاضي صلواتي هم خطاب به وي گفت: شما چرا بدنتان به لرزه افتاده شما كه از وكلاي قديمي كشور هستيد نبايد بدنتان به لرزه بيافتد.
* در حين برگزاري دادگاه دو نفر كارتن به دست وارد جلسه شدند كه توجهات را به خود جلب كرد، اين دو نفر به قسمت جلويي دادگاه رفته و كارتن‌ها را پايين گرفته و به هر نفر يك سانديس و كيك دادند.
*قاضي به دليل اينكه روند دادگاه به جاي حساسي رسيده بود و از طرفي هم به لحظات اذان ظهر نزديك مي‌شديم درخواست ادامه جلسه را صادر كرد.
* خانم نازك افشاري كارمند بخش فرهنگي سفارت فرانسه كه در چند اغتشاش حضور داشته بود پس از پايان جلسه در جمع خبرنگاران در پاسخ به اين سوال كه برخورد ماموران در زندان با شما چگونه بوده است، گفت: برخورد بسيار خوب بوده و آنها با ما مهربان بودند.
* اضطراب شهاب طباطبايي عضو شوراي مركزي حزب مشاركت و رئيس شاخه جوانان حامي مير حسين موسوي و كلوتيلد ريس تبعه كشور فرانسه در دادگاه به چشم مي‌خورد.
* در اين دادگاه تعدادي از متهمان ضمن اينكه كيفر خواست آنها در دادگاه قرائت شد از خود دفاع كرده و وكلاي آنها نيز به دفاع از اين متهمان پرداختند.
* حضور 2 خانم مرتبط به عناصر خارجي هم در اين جلسه به چشم مي‌خورد كه يكي كلوتيلد ريس تبعه فرانسه و ديگري نازك افشار كارمند بخش فرهنگي سفارت فرانسه بود.
* در اين جلسه علي تاجرنيا، هدايت آقايي، جواد امام، شهاب طباطبايي و احمد زيد آبادي به عنوان متهم حضور داشتند.
*****
متنی برگزیده از روزنامه اعتماد: (یکشنبه 18/5/1388)
اينجا ايران است، «انجمن صنفي روزنامه نگاران»
احمد پورنجاتي
«اگرچه دردسر مي دهم، اما چه مي توان کرد، نشخوار آدميزاد حرف است. آدم حرف هم که نزند دلش مي پوسد. ما يک رفيق داريم اسمش «دمدمي» است. اين «دمدمي» حالا بيشتر از يک سال بود موي دماغ ما شده بود که؛ کبلايي تو که هم از اين روزنامه نويس ها پيرتري هم دنيا ديده تري، هم تجربه ات زيادتر است الحمدلله به هندوستان هم که رفته يي، پس چرا يک روزنامه نمي نويسي؟ مي گفتم؛ عزيزم، دمدمي، اولاً همين تو که الان با من ادعاي دوستي مي کني، آن وقت دشمن من خواهي شد. ثانياً از اينها گذشته حالا آمديم روزنامه بنويسيم، بگو ببينم چه بنويسيم؟ يک قدري سرش را پايين مي انداخت، بعد از مدتي فکر سرش را بلند کرده مي گفت؛ چه مي دانم، از همين حرف ها که ديگران مي نويسند. معايب بزرگان را بنويس، به ملت، دوست و دشمنش را بشناسان.مي گفتم؛ عزيزم، والله بالله اينجا ايران است. در اينجا اين کارها عاقبت ندارد. مي گفت؛ پس يقين تو هم مستبد هستي، پس حکماً تو هم بله... باري چه دردسر بدهم. آنقدر گفت و گفت و گفت تا ما را به اين کار واداشت. حالا که مي بيند آن روي کار بالاست، دست و پايش را گم کرده، تمام آن حرف ها يادش رفته. تا يک فراش قرمزپوش مي بيند دلش مي تپد، تا به يک ژاندارم چشمش مي افتد، رنگش مي پرد...» (فرازي از کتاب چرند و پرند، مجموعه نوشته هاي علي اکبر دهخدا در روزنامه صوراسرافيل)اين همه تکرار و تشابه، گويي نه يک قرن پيش، بلکه همين روزهاست که مرحوم علي اکبر دهخدا براي «حرفه روزنامه نگاري» اوضاع و احوالي را توصيف مي کند که بيش از هر چيز به سرنوشت ترحم انگيز و گريزناپذير شخصيت اسطوره يي «سيزيف» شباهت دارد.«روزنامه نگاري» کار بسيار آسان و جذاب و نان و آب دار و خوش آينده يي است، اگر در خدمت اصحاب قدرت و مکنت باشد. لابد ملاحظه فرموده ايد در اين سال ها، «آن روزنامه نگاري» را که مثل آب خوردن، وزير شد، و «آن خبرنگاري» را که وکيل شده است، پس چرا گروهي از بهترين روزنامه نگاران اين مرز و بوم هم اکنون زنداني اند؟ چرا کم يا بيش همواره سايه نحس دلهره ناامني شغلي و عذاب وجدان خودسانسوري و کابوس پرونده سازي بر زندگي و خواب و بيداري روزنامه نگار، همچون بختک سنگيني مي کند؟ پس چرا «انجمن صنفي روزنامه نگاران» به عنوان گسترده ترين نهاد صنفي قانوني و غيردولتي روزنامه نگاران ايران با بيش از سه هزار عضو و پس از 11 سال فعاليت قانوني، با يک دستور دو سطري و اقدام شبانه، پلمب مي شود؟مگر انجمن صنفي روزنامه نگاران چه کرده است؟ آيا دفاع و پيگيري حقوق صنفي و قانوني اعضاي يک حرفه، تلاش براي صيانت از امنيت شغلي آنان، کوشش براي ارتقاي صلاحيت ها و توانمندي هاي حرفه يي روزنامه نگاران و نيز فراهم ساختن اندک امکانات از اينجا و آنجا براي آسان سازي فعاليت روزنامه نگاري گناه کبيره است؟ خيانت است؟، البته ماجراي پلمب ساختمان انجمن صنفي روزنامه نگاران که اين شب ها در قالب يک اقدام قضايي و با دستور دادستان انجام شده، صرف نظر از اينکه با چه مستند قانوني و به چه دليل- که البته هنوز معلوم نيست - صورت گرفته باشد، نخستين مورد مواجهه دستگاه هاي رسمي کشور با اين تشکل قانوني نيست. گام نخست را براي به تعطيلي کشاندن اين انجمن، دولت نهم برداشت اما از آنجا که بهانه جويي هاي به ظاهر قانوني وزارت کار دولت نهم، پايه و مايه استوار و حقوقي نداشت، سرانجام نتوانست موجوديت «انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران» را به مخاطره اندازد.مگر مي شود به همين آساني، بي اعتنا به پيامدهاي زيانبار نابود کردن يک تشکل صنفي قانوني و تضييع حقوق به رسميت شناخته شده بيش از سه هزار عضو آن، که همگي بخش اصلي بدنه رسانه ها و مطبوعات کشور را مي سازند، مثل آب خوردن آن را تعطيل کرد؟، البته شايد صدايي از آن سوي تاريکي بگويد؛ «آري، مي شود. ما کرده ايم. خواهيم کرد. خواهيد ديد،»اما صدايي که از روشنايي به گوش مي رسد، صدايي که دغدغه حيثيت نظام و اعتبار انقلاب را دارد، صدايي که دلواپس انگ خفقان و سانسور و محدوديت براي آزادي هاي قانوني و امنيت حرفه يي اصحاب انديشه و اطلاع رساني مستقل و حقيقت جويانه است و سرانجام صدايي که نمي خواهد وجهه درخشان انقلاب اسلامي که با شعار استقلال و آزادي به جهانيان معرفي شد، مخدوش شود، پاسخ مي دهد؛ هرگز،آخر اين چه شيوه شبهه ناک و رمزآلود و ناموجهي است که برخي از نهادهاي مجري قانون ترجيح مي دهند به خيال خود «آسان ترين و سريع ترين» راه را - هرچند با ناديده انگاشتن و دور زدن مجاري قانوني- انتخاب کنند؟، آيا هيچ نهاد نظارتي و کنترل کننده وجود ندارد که نه به قصد دفاع از حق قانوني انجمن صنفي روزنامه نگاران، بلکه براي جلوگيري از مخدوش شدن اعتبار يک نهاد قانوني و قضايي، بپرسد؛ «چرا و به چه دليل و با چه مستند قانوني؟،» آيا افکار عمومي يا دست کم بخشي از افکار عمومي يعني سه هزار عضو يک تشکل قانوني حق ندارند و تا اين حد براي آنها ارزش قائل نيستيد که با چند جمله کوتاه- البته مستدل و قانوني- به آنها توضيح بدهيد و چه بسا قانع شان کنيد؟،مي دانم که نمي توانيد. اما به عنوان يک شهروند ايراني که دل در گرو سرنوشت ايران و انقلاب و نظام اسلامي دارد و عمر ناچيز خود را در عرصه هاي خدمت فرهنگي و سياسي و اجتماعي در همين نظام گذرانده، عرض مي کنم که؛ من جرب المجرب حلت به الندامه؛ چرا عاقل کند کاري که باز آرد پشيماني؟ نکند آنچه را «پلمب» مي کنيد، خود «قانون» باشد، هرگز گمان مبريد فضاي غبارآلود سياسي- امنيتي موجود، آتش تهيه مناسبي براي يکسره کردن پروژه هاي ناتمام است.حضرات، اينها که ملاحظه مي فرماييد مردمانند. مردمان همين سرزمين اهورايي، اينک مجال پاياني اين نوشته را براي گراميداشت روز خبرنگار- روز شهادت يک خبرنگار به دست فرقه طالبان، - مغتنم مي شمارم و ياد و خاطره روزنامه نگاران متعهد و زنداني شده را عزيز مي دارم و به همگنان و ياران و بستگان خانوادگي و حرفه يي آنان درود مي فرستم. «پرنده، مردني ست، پرواز را به خاطر بسپار»
*****
مرگ يک نوجوان 12 ساله : یک خبر مشکوک و لزوم شفافیت
موج سبز آزادی : چندی پیش خبری در فضای اینترنت منتشر شد مبنی بر اینکه یک نوجوان 12 ساله در مراسم چهلم شهدای جنبش سبز در بهشت زهرا کشته شده است. «موج سبز آزادی» اگرچه در همان روز این خبر را دریافت کرده بود، ولی با توجه به قرائن مختلف و نبودن هیچ منبع دیگری که این خبر را تایید کند، خبر مذکور را منتشر نکرد. اما خبر مذکور به علت تکرار پیاپی، باورپذیر و واقعی به نظر آمد.

حال امشب [دیشب، شنبه شب] بخش خبری «بیست و سی» شبکه دو صداوسیما که خود در دروغ گفتن سابقه‌ی طولانی دارد، با دو نفر به عنوان خانواده‌ی این نوجوان مصاحبه کرد و آنها تاکید کردند که فرزندشان در دهه اول تیر ماه در یک تصادف کشته شده است. حال جا دارد منتشرکنندگان این خبر، یا خبر صداوسیما را تکذیب و یا منشأ خبر را بررسی و نتیجه را به صراحت کنند.
«موج سبز آزادی» و بسیاری از دلسوزان جنبش سبز مردم ایران پیش از این هشدار داده بود که تیم‌های هدایت خبری یک نهاد نظامی مشغول جعل و خبرپراکنی و درآمیختن اخبار درست و نادرست به منظور مشکوک و غیر قابل اعتماد نشان دادن فضای خبررسانی بانیان و حامیان جنبش سبز هستند.
این اقدامات ناجوانمردانه در شرایطی صورت می‌گیرد که اصلاح طلبان و هواداران این جنبش از بسیاری از امکانات رسانه‌ای محروم‌اند و در مقابل کودتاچیان با پول و تجهیزات گسترده بر صداوسیما و رسانه‌های حکومتی و یا به ظاهر مستقل، سیطره دارند.
در چنین شرایطی، ناپرهیزی و کمبود حساسیت در کسانی که در سایت‌ها، وبلاگ‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ... به انتشار خبر می‌پردازند و یا خبرهای موجود را پخش و گسترش می‌دهند، گناهی نابخشودنی است. از کسانی که دستی در کار خبر دارند، هیچ کس حق کاهلی و کوتاهی در تحقیق و بررسی درباره خبرهایی که می‌خواهند منتشر کنند، ندارند و ما همه از این بابت مسئولیم.
«موج سبز آزادی» به صراحت و بی‌تعارف از همه سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که خبر کشته شدن این نوجوان 12 ساله در بهشت زهرا را منتشر کرده‌اند، می‌خواهد منبع خود را در این خصوص ذکر کنند و صحت و سقم خبر و اطلاعات بیشتر در این باره را جویا شوند؛ تا اگر صداوسیما مثل همیشه دروغ می‌گفت، مثل همیشه رسوا شود و یا اگر کسی در بین فعالان عرصه خبری نفوذ کرده و یا کسی در انتشار این خبر کوتاهی کرده، همه نسبت به ضرورت دقت مضاعف در شرایط فعلی، هوشیار باشند.
بررسی‌های ابتدایی ما نشان می دهد که این خبر برای اولین بار در دو آدرس زیر منتشر شده که لازم است دارندگان این دو وبلاگ درباره منبع خبر خود توضیح دهند:
http://nafeeran.blogspot.com/2009/08/12.html
http://personline.wordpress.com/2009/08/04
متن خبری هم که در این دو آدرس منتشر شده و بعدا در جاهای دیگر شرح و بسط داده شده، این پاراگراف است:
پنجشنبه گذشته عليرضا همراه با پدرش براي شركت در چهلم شهداي سركوب اخير به بهشت ندا رفته بودن در هنگام بازگشت لحظه اي دست عليرضا از دست پدرش جدا مي شود ، در اين هنگام دست او از زندگي كوتاه مي شود عليرضا بر اثر اصابت ضربه ي باتوم كه به سرش خورد دچار خونريزي مغزي شد و به شهادت رسيد روحش شاد عليرضا فقط 12 سال سن داشت. خانواده عليرضا بعد از 4 روز بالاخره ديروز توانستند جنازه او را از پزشك قانوني تحويل بگيرند.

*****
برای هاله سحابی و همه زندانیان پشت دیوارهای 209 اوین
میدان زنان/ شادی صدر: با حساب روز دستگیری، امروز سومین روز است که دربند هستی و برای اطرافیان و دوستانی که نگران تلفن نزدن، نگران سلامتی و نگران سری هستند که باتوم خورده و زخمی شده، همه چیز با حدس و گمان پیش می رود. راستش من زیاد تو را نمی شناسم. دست بالا، در یکی دو نشست عمومی زنان دیده باشمت و از اینجا یادم مانده باشد که کسی گفته است: "می شناسی؟! هاله سحابی است، دختر مهندس سحابی!" اما با این همه می توانم حدس بزنم همه آنچه بر تو می رود و سئوالهایی را که از تو پرسیده می شود نه بابت اینکه دختر کسی هستی، بلکه بابت اینکه فعال جنبش زنان هستی.
هرچند هنوز هیچکس نمی داند تو را کجا برده اند، اما از شب همان روزی که در بهارستان دستگیر شدی، حسم به من می گفت در 209 هستی، در یکی از همان سه سلول انفرادی بند خواهران؛ شاید در همان سلول شماره 11 که شیوا نظرآهاری* 32 روز، تا قبل از اینکه من را بیندازند آنجا، آنجا بوده است. دیوارهای سلولهای 209 را تازه رنگ زده اند تا شعارها و نامهای زندانیان پاک شود اما حس زنانی که در آن سلول بوده اند، روزها و ثانیه ها را شمرده اند، مشت به دیوار کوبیده اند، گریه کرده اند و فریاد زده اند را نتوانسته اند پاک کنند.
اما تو زیاد آنجا نمی مانی؛ یکی از آن شش زندانبان زن که چند سالی است همانها هستند، بی هیچ تغییری، در سلول داغت را که حتی دریچه ای کوچک به خنکی راهروی بیرون ندارد باز می کند و می گوید: "آماده بشید برای بازجویی!" و این یعنی پوشیدن مانتو و شلوار زندان، سر کردن روسری و چادر زندان و بستن چشم بند. کفشهایت را و لباسهایت را همان اول که آمده ای گرفته اند و حالا باید دمپایی بپوشی که در شان تو نیست و به بازجویی بروی که آن هم در شان تو نیست! هیچ چیز آن دیوارها، آن راهروهای نه چندان تمیز، آن اتاقهای بازجویی که بازجوهای مرد درش را نیمه باز می گذارند تا بعدا بتوانند بگویند مقتضیات شرعی را رعایت کردیم، آن لخ لخ دمپایی زندانبانان، بازجوها و همه کارمندان 209، آن سردی و تعلیق و تشویش حاکم بر فضا و آن "رو به دیوار بنشین و چشم بندت را بر ندار" ها، هیچکدام در شان آدمی مثل تو نیست.
اما فعلا که در بندی و دست و پا بسته؛ می نشینی، رو به دیوار، و چشم بندت را برنمی داری، مبادا بازجو را ببینی، و علاقه ای هم به دیدن بازجویان نداری! روی صندلی که مثل صندلی های مدرسه، میز کوچکی جلویش است می نشینی و برگه ای را با خودکاری که در سلول از تو دریغ می کنند، می گذارند جلویت. مشخصات خود و خانواده ات و همه شماره تلفنهای نزدیکانت.در فاصله بین نوشتن ها، اسمها و جمله هایی را که زندانیان دیگر روی دسته صندلی نوشته اند می خوانی: "می گذرد این روزها، با ایمان"، "آزادی، کجایی؟" و نامهای آشنایی که دل تو را گرم می کنند.
بعد از تو ای میل ات را خواهند خواست، اگر وبلاگی داری یا وب سایتی، باید آدرس آنها را هم بنویسی. و ناباورانه، پسورد همه آنها را خواهند خواست: ای میلها، وبلاگها و وب سایتهایت را. اگر ای میلت یاهو باشد خوشحال می شوند که می توانند هک اش کنند و اگر جی میل باشد، چهره در هم می کشند و می گویند تا وقتی پسورد را نداده ای اینجا می مانی! مقاومت فایده ای ندارد!
بعد، فهرست کلیشه ای سئوالها شروع می شود؛ ممکن است وسطش چند تا سئوال درباره روابط خصوصی تو و همسرت هم بپرسند یا مسائل خصوصی از این دست. یکباره همه چیزهایی که فکر می کردی به هیچکس ربط ندارد، به بازجوهایی که نمی بینی و نمی شناسی شان ربط پیدا می کند. داغ می شوی، گر می گیری و ممکن است اعتراض کنی. آنها موضوع را درز می گیرند اما بار دیگری خواهد بود که دوباره برگردند، جای دیگری، وقتی که ضعیف تر باشی و خسته تر از اینکه اعتراض کنی.
دوباره بر می گردند به سئوالات کلیشه ای: نامها، آدمها، همه آدمهای زندگیت، همه دوستانت، در داخل و خارج، بنویس با چه کسانی رابطه داری! بنویس رابطه ات با هر یک از آنها چطوری است! بنویس! و وای بر تو اگر گذرت برای کنفرانسی یا حتی سفر تفریحی با خانواده به خارج افتاده باشد. لحظه لحظه سفرت را باید برایشان بنویسی و باز هم قطعا کافی نخواهد بود. بهت خواهند گفت: صادقانه بنویسید خانوم! و این، در زندانی که پایه اش بر ناراستی بنا شده، یعنی آنچه ما می خواهیم بنویسید خانوم!
و بحث از جایی شروع می شود، درباره همه چیز، سیاست، انتخابات، جنبش زنان، گروههایی که در آن عضو هستی و همه کارهای کرده و نکرده ات. از جایی به بعد خسته می شوی از توضیح دادن واقعیات آنچه بوده است و آنچه کرده ای. لحظه ای در بازجویی ها می رسد که به یکباره در می یابی سناریو چیست. می فهمی از تو چه می خواهند و اگر چه بنویسی خلاص می شوی. مقاومت می کنی، بحث می کنی طبیعتا و نمی پذیری اما "نرود میخ آهنین در سنگ"! شاید با تو هم درباره طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا حرف بزنند که جنبش های زنان در کل کشورهای منطقه و از جمله ایران، عاملان آن هستند و تو در این طرح بزرگ، عامل کوچکی بیش نیستی. "البته نظام بادی نیست که از این بیدها بلرزد اما بدان و آگاه باش که از این پس، ما تو را عامل آمریکا می دانیم برای تغییر و تغییر یعنی براندازی!" اول، گوشهایت می شنوند اما مغزت باور نمی کند. نگران نباش. انفرادی برای همین است، برای همین که باورنکردنی ها باور شوند. انفرادی، معجزه هایی دارد که هنوز مانده تا ببینی.
برت می گردانند. زندانبان غذای شب را می آورد و بی توجه به صورت در هم شکسته ات می گوید: غذا بخور! غذای اینجا از همه زندانها بهتر است؛ اینجا هتل است! و تو دلت می خواهد غذا را پرت کنی توی صورتش. اما نه، این تو نیستی، این خشمی است که تو را فرا گرفته؛ خشمی مهار نشدنی که تنها با مشتهایی که به دیوار می کوبی، کمی خالی می شود. حس می کنی دستهایت بی حس شده اند و قلبت دارد از سینه می زند بیرون؛ نمی توانی نفس بکشی. دکمه ای را که چراغی را در اتاق زندانبانان روشن می کند فشار می دهی** و ده دقیقه بند که زندانبان در را باز می کند فقط می توانی بگویی: بهداری!
صبر کن هاله جان، ما به خشم تو و خشم همه آن زندانیان پشت دیوارهای 209 نیاز داریم؛ برای آن که دیگر دیواری نباشد و برای اینکه 209، نامی شود در تاریخ!
پی نوشت ها: * شیوا نظرآهاری، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، دو روز پس از انتخابات 22 خرداد در محل کارش بازداشت شد و تا همین امروز، در بند 209 اوین زندانی است. در این مدت تنها چند بار توانسته است تلفنی با خانواده اش صحبت کند. ** پیش از این در زندان 209، زندانیان اگر برای دستشویی یا بهداری یا هر منظور دیگر کاری با زندانبان داشتند به در سلول می کوبیدند. اما اخیرا، به در کوبیدن ممنوع شده و دکمه هایی در هر سلول نصب شده که با فشار دادن آن چراغی در اتاق زندانبانان روشن می شود که متوجه می شوند زندانی کاری دارد. بنابراین، تنها صدایی که قانون سکوت زندان 209 را می شکست و نشانه زندگی زندانیان بود هم حذف شده است.

*****
من شریک جرم عبد الله مومنی ام
رشيد اسماعيلي

عبدالله مومنی هفته هاست که در بازداشت نیروهای امنیتی است، تماسهای محدود او با منزل هر بار بر نگرانی خانواده و دوستانش افزود تا اینکه در روزهای اخیر مقامات امنیتی اجازه ملاقات مومنی با خانواده را صادر کردند، این ملاقات اما نه تنها چیزی از نگرانیها و آلام نزدیکان عبدالله مومنی نکاست بلکه آنها را به عمق زجر و رنجی که مومنی در روزهای بازداشت کشیده است آگاه کرد.
عبدالله پیش از این نیز بارها به زندان انفرادی رفته اما هر گز با وضعیتی چنین روبرو نشده بود، ما می دانیم که او به زندان عادت دارد و از تجربه لازم در این زمینه برخوردار است، حال چه بر سر او آورده اند که اند که همسر دلیر و گرامی اش-خانم آدینه وند- می گوید "از عبدالله جز پوست و استخوانی بدون تعادل روحی چیزی نمانده است" چرا صورت عبدالله مومنی سیاه شده و بیست کیلو وزن کم کرده؟ چرا در حالی که از فرط ضعف و لرزش بدن حتی قدرت تکلم نداشته تنها یک جمله را تکرار می کرده: جای من اینجا خیلی خوب است!
قرار است عبدالله تحت چنین شرایطی به چه چیز اعتراف کند؟ مثل کیان تاجبخش به جاسوسی؟ مثل سعیدی سیرجانی به فساد و خیانت؟ مثل علی افشاری به هزار گناه نکرده و راه نارفته؟ به توطئه برای براندازی و مبارزه مسلحانه؟ گیریم که همه اینها را هم گفت. چه کسی باور می کند؟ چه کسی باور می کند این حرفها را از عبداللهی که جز پوست و استخوان و یک روان نامتعادل از او نمانده است؟ شرم بر شما باد.
به راستی کجاست انسانیت؟ کجاست شرف و اخلاق؟ کجاست مسلمانی؟ بنی عباس هم با مخالفین خود چنین نمی کرده اند، دولت کودتا جانشین بر حق ابوجهل و ابوسفیان است، این اکنون منطق استالین و صدام است که عبدالله مومنی را به "پوست و استخوان" تبدیل کرده است،چه زیبا و تلخ گفت خانم فاطمه آدینه وند که بعد از شهادت عزیزانش در جبهه های جنگ به دست مزدوران صدام حال با اسارت عبدالله بار دیگر سایه شوم صدام را بر فراز زندگی خود حس می کند.
آنچه بر عبدالله گذاشته است مسلما بیانگر نوع و شیوه ای به غایت بد اندیشانه و غیر انسانی از شکنجه است، لا اقل طی سالهای اخیر سابقه نداشته است که یک فعال سیاسی در سطح عبدالله مومنی به این شیوه ی - فعلا برای ما ناشناخته - شکنجه شود، شیوه شکنجه عبدالله مومنی بیانگر عمق کینه و نفرت عمله امنیتی رژیم کودتا نسبت به عبدالله مومنی است، ببینید آش این شکنجه ها چقدر شور شده که صدای محسنی اژه ای هم با همه وفاداریش به نظام ولایی در آمده ! حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
عبدالله مومنی جرمی جز دفاع صریح و بی پرده و ملاحظه از حقوق بشر نداشته و ندارد، او سخنگو و خدمتگزار بی مزد و منت قربانیان بی شمار نقض حقوق بشر بود، هر جا سخن دفاع از حقوق بشر بود عبدالله مومنی هم آنجا بود، مومنی حقوق بشر را هم استراتژی می داند و هم تاکتیک، او معتقد به شیوه مبارزه مسالمت جویانه برای نیل به اصلاحات بنیادین است، او همواره خواهان اتحاد عمل نیروهای دموکراسی خواه بود و از هیچ تلاشی برای نزدیک کردن تحولخواهان مضایقه نمی کرد، مومنی در یکسال و اندی اخیر عملا به یکی از استراتژیست های نیروهای تحولخواه و اصلاح طلبان ساختارگرا تبدیل شده بود، همه اینها بس بود تا خفاشان کور و زشت شب کینه این مرد را به دل بگیرند و مترصد بر زمین زدنش باشند، این سد سترگ کینه در شرایط فعلی فرصتی برای شکستن و سیلاب شدن یافته است تا با توسل به غیراخلاقی ترین و مهیب ترین روشها عبدالله مومنی را غرق کند، اما زهی خیال باطل، ما در کنار عبدالله هستیم، حال که گناه عبدالله اعتقادش به دموکراسی و حقوق بشر است ما هم در این جرم و گناه شریک اوییم و برای شراکت در مجازاتش نیز آماده ایم، پس بگیرید ما را، بکشید ما را،شکنجه کنید ما را، به کرده ناکرده واردار به اعتراف کنید مارا.. این از جهل و کوته بینی شماست که فکر می کنید با این شیوه ها می توانید جنبش سبز را متوقف کنید، نه این مردم را این بار سر باز ایستادن نیست، آب شما را با خود خواهد برد، باد کاشته اید و سرانجام طوفان درو می کنید.
شما از هیچ دروغ و پستی و رذالتی برای شکستن مخالفین تان دریغ نخواهید کرد اما "مردم" دیگر می دانند و این اعترافها و شکنجه ها نه تنها هیچ از محبوبیت قربانیان کم نمی کند که عزت بر عزتشان خواهد افزود و ذلت بر ذلت شما خواهد انباشت تا روزی که زیر بار این ذلت نیست شوید و نشانی از شما نماند.
شجاعت، صداقت، پاکی و سلامت نفس، آزادگی و آزادیخواهی همواره مهمترین خصوصیات عبدالله مومنی بوده اند، این چیزی است که همه ی آنها که این "برادر شهید" را می شناسند به آن معترفند، پس هر اعتراف ساختگی و جعلی که بخواهد نافی این خصوصیات بارز عبداالله باشد از سوی افکار عمومی با استهزا مواجه خواهد شد.
اما سخنی با شما بازجویان محترم !... به یاد بیاورید سرنوشت سعید امامی را و عبرت بگیرید. دیدید با او چه کردند همانهایی که او برای تداوم قدرتشان مخلصانه و از روی اعتقادی جاهلانه به هر کار و جنایتی دست میزد ؟ فکر می کنید سرانجامی بهتر از او خواهید داشت؟ ببینید امروز چگونه خدمتگزاران قدیمی این نظام را برای محاکمه به صف کرده اند. ببینید با حاج سعید و همسرش چه کردند، مطمئن باشید شبح این خطر بر فراز زندگی شما و خانواده ی تک تکتان هست، شما بی رحم هستید، قبول! ولی باور کنید سیستمی که شما به آن خدمت می کنید از شما بی رحم تر هم دارد، آغوش ملت گشوده است، شما برای عموم مردم ناشناخته اید و هیچ کدامتان به اندازه هاشمی رفسنجانی زمانی مورد خشم مردم نبوده اید، اما ببینید که چگونه همراهی هاشمی با مردم برایش عزت و محبوبیت آورد، باور کنید که آینده همه شما در گرو همراهی با مردم است پس آغوش گشاده ملت را بپذیرید و دست دراز شده روشنفکران و فعالین دموکراسی خواه را بفشارید نه اینکه این دست را بشکنید و آن آغوش را به گلوله ببندید.
ما شرمنده همسر و فرزندان نوجوان عبدالله مومنی (امیر و حمید) و همسر و فرزندان تک تک زندانیان سیاسی هستیم. ما در کنار آنها هستیم و تا زنده ایم و زندانی نیستیم با تمام وجود برای آزادی این فرزندان ملت خواهیم کوشید، ملت در کنار خانواده های مضطرب زندانیان سیاسی است چرا که عزیزان در بندشان هموراه در کنار ملت و پیشتاز جبهه ملت بوده اند، ما آماده ایم تا در تمام این هزینه ها شریک شویم تا این درد به صورت مساوی بین ما تقسیم شود و هزینه آزادیخواهی و حق طلبی سر شکن گردد.
عبدالله مومنی برای خیلی از دانشجویان الگو است، خیلی از ما بر سر مواضع و اندیشه ها با او توافق حد اکثری داریم، عبدالله برای خیلی از ما دوست و رفیقی بی همتاست، پس ما با تمام وجود شریک جرم اوییم، زندانی کنید ما را، شکنجه کنید ما را...
باکی نیست؛
چون سرانجام پر از نکبت هر تیره روانی را /که جنایت را چون مذهب حق/موعظه می فرماید می دانم

*****
پاسخ خواننده سایت نوروز به حسین شریعتمداری:
نویسنده بیانیه “من” هستم. دنبال “او” نگردید
پس از انتشار یادداشت حسین شریعتمداری در سایت نوروز، مخاطبین سایت نوروز با ارسال مطالب متنوع، پاسخ های مناسب را به این سایت ارسال کردند. مطلبی که در پی می خوانید یکی از این مطالب است که متن کامل آن بدون هرگونه ویرایش و حذف و اضافه ای درج میگردد.
متن کامل این کامنت، که با نام"زبان سبز" نوشته شده بدین شرح است:
"روزنامه کیهان مورخ 17 /5/88 به قلم جنابعالی ، با عنوان ” پس او کیست ؟ “ حاوی سوالی است بنیادی . این سوال حکایت از شناخت و درک جنابعالی از “شرایط بحرانی کشور” است و نباید بی پاسخ بماند . شما با اشاره به مقدماتی بسیار قانونی و منطقی ، آورده اید : “بيانيه اخير حزب مشاركت روز چهارشنبه 14/5/88 صادر شده و اين در حالي است كه دبيركل، قائم مقام، معاونان و تقريباً تمامي اعضاي شوراي مركزي حزب ،از مدتها قبل بازداشت شده و در زندان به سر مي برند، بنابراين بيانيه حزب مشاركت را چه كسي و يا چه كساني نوشته و به نام حزب منتشر كرده اند؟!” و در ادامه بسیار منطقی استدلال کرده اید : ” مطابق اساسنامه حزب مشارکت ، اعلام دیدگاهها و صدور بیانیه از وظایف دبیر کل است و در غیاب ایشان با قائم مقام دبیر کل . اکنون که آقای دبیر کل جناب میردامادی و قائم مقام محترم حزب جناب رمضان زاده در زندان هستند ، پس متن بیانیه را چه کسی نوشته است و بیانیه را چه کسی صادر کرده است ؟ ” (باختصار) و در نهایت با نگرانی پرسیده اید :اما، «او» كيست؟ و اين مركز فرماندهي كجاست؟! آقای شریعتمداری ، بسیار واضح و شفاف می گویم . نویسنده اصلی بیانیه حزب مشارکت “من” هستم . دنبال “او” نگردید . من در حزب سمتی ندارم ، اما متن بیانیه را تهیه و برای تایید و رویت دبیر کل و حتی قائم مقام حزب مشارکت ، توسط یکی از وکلای ِ محترم ایشان به زندان فرستاده و پس از تائید نامبردگان منتشر کردم . آقای شریعتمداری! اکنون دادگاه تشکیل شده است و در سایه قانون مقدس جمهوری اسلامی ، وکلای متهمان به آنها دسترسی داشته و زندانیان از کلیه حقوق قانونی خود برخوردارند ! مگر خدای ناکرده شما منکر اجرای قانون اید و یا از متن قانون بی خبرید که نمی دانید ، وفق ماده 35 قانون اساسی و ماده (128) قانون آئين‌دادرسي‌دادگاههاي عمومي و انقلاب مصوب 1378.6.28 حقوق زندانیان به تمامی رعایت می شود و اکنون که دادگاه تشکیل شده ، زندانیان در چارچوب قانون این نظام مقدس به وکیل دسترسی دارند ؟ آقای شریعتمداری ! پنهان نکنید . اگر به مجریان قانون و همکاران خود دردانشگاه انسان سازِ اوین شک دارید ، اگر اساسا منکر اجرای قانون در نظام جمهوری اسلامی هستید و یا از عدم اجرای آن اطلاع مخصوص دارید ، هیچ نیمه ای را پنهان نکنید . آفتابی شوید . بدون لفافه وصریح و با نام خودتان اعلام فرمائید : وقتی قوانین جزای اسلامی در مورد زندانیان اجرا نمی شود و آنان به وکیل دسترسی ندارند و نمی توانند خانواده خود را ملاقات کنند ، پس این بیانیه چگونه به رویت دبیر کل حزب و قائم مقام او رسیده است ؟ آن گاه ”من” نیز ، صریح تر از شما و صد البته قاطع تر و محکم تر و آشکار تر از شما ، خودم را معرفی کنم ، تا با هم در محضر دادگاه ِ نظام مقدس جمهوری اسلامی محاکمه شویم . آقای شریعتمداری ، دنبال ” او ” نگردید ! اینجا فقط “من” و “تو” هستیم . آیا تو هم مانند من به آنچه می نویسی پای بندی ؟ سر سبز باشید "

*****
گاف‌های دومین دادگاه نمایشی...!!!
از براندازی از طریق برگزاری آزمون ILETS تا انتقال اطلاعات محرمانه به سرویس اطلاعاتی امارات برای انتشار در فیس‌بوک!!
واقعا تردید داریم که نوشتن درباره کیفرخواست بیهوده و بی‌معنای دادگاه نمایشی امروز، کار مفیدی باشد. اما طبق وعده قبلی، مواردی را به ایرادات املایی و انشایی این متن موسوم به کیفرخواست اضافه می‌کنیم که نشان می‌دهد نویسندگان آن حتی با ارفاق هم نمی‌توانند نمره قبولی بگیرند.
1- اگر در کیفرخواست جلسه قبل یکسری ظواهر رعایت شده بود، این بار نقش کیهان‌نویسان در تهیه این کیفرخواست رو شده است؛ آنجا که از «ناتوی فرهنگی» سخن می‌گوید: عوامل ناتوي فرهنگي دشمن با بهره گيري از امپراطوري رسانه اي سعي در اجراي طرح ها و برنامه هاي براندازانه داشته اند ...
2- در این کیفرخواست، یکی از نشانه‌های دخالت سفارت انگلیس در مسائل داخلی ایران، شناسایی عناصر مطلع از طریق برگزاری آزمون انگلیسی ILETS عنوان شده است. با این اوصاف بعید نیست که در کیفرخواست بعدی، آموزش زبان انگلیسی نیز یکی از اتهامات اصلی باشد!
3- «قرار دادن نرم‌افزار ترجمه انگليسي به فارسي و بالعكس براي استفاده عمومي» یکی دیگر از کمک‌های کشورهای غربی به اغتشاشات اخیر عنوان شده است. از این پس باید در استفاده از سایت google هم نگران بود.
4- کیفرخواست دادگاه نمایشی، انگليس را بازوي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل توصیف کرده است؛ اتهامی که دست‌کم با شعار همیشگی کیهان (استعمار پیر) سازگار به نظر نمی‌رسد.
5- در جایی از کیفرخواست، کشورهای غربی به «حمايت رياكارانه از حقوق‌بشر و دموكراسي در ايران» متهم شده‌اند و در یک جای دیگر و بامزه‌تر «افشاي موارد نقض حقوق‌بشر» از مصادیق دخالت کشورهای غربی در مسائل سیاسی ایران دانسته شده است.
6- همچنین متن کیفرخواست آنقدر طولانی بوده که شاهدان عینی گفته‌اند برخی زندانیان و حتی ماموران در زمان خوانده شدن آن، چرت می‌زده‌اند.
7- در مورد متهم فرانسوی نیز جالب است که کیفرخواست، او را به تهیه عکس از تجمعات و ارسال آنها به خارج از کشور متهم می‌کند، خود او هم در دادگاه اعتراف می‌کند که هر دوی این کارهای را کرده، اما در بیرون و در جمع خبرنگاران توضیح می‌دهد عکسهایی که او با ایمیلش به افرادی در خارج از ایران فرستاده، عکس‌هایی که خودش تهیه کرده نبوده، بلکه عکس‌هایی بوده که در اینترنت وجود داشته است.
8. یکی از گاف‌های خارج از کیفرخواست دادگاه نمایشی، این بوده که این خانم متهمه را وسط دادگاه بیرون می‌برند تا مقنعه‌اش را عوض کند و روسری سر کند؛ لابد از بابت اینکه باید چهره او شاد و طبیعی نشان داده می‌شد، نه مانند یک زندانی افسرده و یا چهره‌ای متفاوت با بیرون؛ تا بلکه چندنفری حرفهایش را باور کنند.
9- رضا رفیعی که در این کیفرخواست یکی از سنگین‌ترین اتهامات را دارد و به او اتهام جاسوسی نسبت داده، در اعترافاتی زیبا و حیرات‌انگیز گفته است: «در زمان انتخابات سرویس اطلاعاتی امارات مطالبی را خواستند و من نیز در پاسخ به تقاضای آنها برخی اسناد محرمانه را در فیس بوک منتشر کردم.» از سخاوت آن سرویس اطلاعاتی باید تعجب کرد که اطلاعات محرمانه را صرفا برای انتشار در فیس‌بوک می‌خواهد و بس.
10 - کیفرخواست به یکسری «گزارشات» و سیاست‌ها اشاره کرده که «در راستاي اقدامات پنهان» با هدف "جنگ نرم" و "فروپاشي از درون" جمهوري اسلامي هستند. فارغ از غلط بودن کلمه «گزارشات» که خود یکی از غلط های دیکته پرغلط دادستان تهران است، مشخص نیست اگر این سیاست‌ها پنهان بوده‌اند، چطور در «گزارشات» آمده‌اند و به دست دادستان باسواد تهران رسیده‌اند.

*****
وقتی تو می گويی وطن
سروده‌ای زیبا از مصطفی بادکوبه‌ای
(از میان ایمیل های رسیده)
**
وقتی تو می گويی وطن، من خاک بر سر مي کنم
گويی شکست شير را از موش باور ميکنم
وقتی تو ميگويی وطن، بر خويش می لرزد قلم
من نيز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، يکباره خشکم مي زند
وان ديده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم
بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گويی از وطن
با تخت جمشيد کهن من عمر را سر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، بوی فلسطين می دهی
من کی نژاد عشق با، تازی برابر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، از چفيه ات خون می چکد
من ياد قتل نفس با الله و اکبر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، شهنامه پرپر می شود
من گريه با فردوسی آن پير دلاور می کنم
بی نام زرتشت مَهين، ايران و ايرانی مبين
من جان فدا از بهرآن يکتا پيمبر مي کنم
خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود
من آيه های عشق را، مستانه از بر مي کنم
وقتی تو می گويی وطن، خون است و خشم وخودکشی
من يادي از حمام خون در تَلِ زَعتَر می کنم (اردوگاهي در فلسطين)
ايران تو، يعنی لباس تيره عباسيان
من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم
ايران تو با ياد دين، زن را به زندان می کشد
من تاج را تقديم آن بانوی برتر مي کنم
ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من کيش مهر و عفو را تقديم داور می کنم
تاريخ ايران تو را شمشير تازی می ستود
من با عدالتخواهيم يادی ز حيدر ميکنم
ايران تو مي ترسد از، بانگ نوایِ نای و نی
من با سرود عاشقی آن را معطر می کنم
وقتی تو می گويی وطن، يعنی ديار يار و غم
من کی گل"اميد"را نشکفته پر پر می کنم

*****
تاوان آزادگی را پس می دهند
فريبا داوودي مهاجر‏
جای من خوب است" این جمله ای است که عبدالله مومنی، سخنگوی دفتر ادوار تحکیم در حالی که قدرت تکلم طبیعی خود را از دست داده و قادر به ایستادن نیست بیان می کند.
عبدالله مومنی 20 کیلو وزن از دست داده است و به گفته همسرش نمی تواند درست راه برود. آنچنان که حتی برای راه رفتن به کمک اطرافیانش نیاز دارد. وی کمتر از 2 ماه پیش در دفتر ستاد شهروند مهدی کروبی باز داشت شد و بعد از مدتها بی خبری از وی فرزندانش قادر به شناختن پدر نبودند.
فاطمه آینه وند، همسر وی نگران و ملتهب است. از دیدن همسرش شوکه شده و می گوید عبدالله نمی توانست حتی یک قدم راه برود. فی الواقع مومنی تاوان کدامین عملکرد یا اندیشه اش را پس می دهد. تاوان آنکه آزادیخواه است و یا می خواهد که مردمش بدون دغدغه و با آرامش در کشوری دموکراتیک زندگی کنند؟ وی به کدامین گناه در مدتی کوتاه به وضعیتی دچار شده که صورتش سیاه شده، چشمانش گود رفته آنچنان که فرزندانش از روز ملاقات تا کنون مرتب گریه می کنند و همسرش می گوید : آنچه از عبدالله دیدم باور نمی کردم.
آیا تاوان فعالیت در ستاد قانونی یک کاندیدای ریاست جمهوری این چنین است؟ آنهم کاندیدایی که از دهها موانع و فیلتر های شورای نگهبان گذشته است و مورد تایید نظام است و سالها در مناصب مهم دولتی در خدمت جمهوری اسلامی بوده است.
آیا تاوان کنشگران سیاسی و اجتماعی ایران این است که به گفته احمدی نژاد سرشان به تاق کوبیده شود و تحت شدید ترین شکنجه ها قرار بگیرند و دست آخر مقابل دوربین ها علیه خودشان اعتراف کنند. عبدالله را به یاد آوریم که تعادل روحی وروانی اش را از دست داده است. عیسی سحر خیز را که دنده هایش خورد شده و احمد زید آبادی که به گفته همسرش وضعیت نگران کننده ای دارد و بریده بریده سخن می گوید. هاله سحابی که با سر شکسته باز داشت شد. ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی، شیوا نظر آهاری که هیچ خبری از او نیست. هنگامه شهیدی که از ناراحتی قلبی رنج میبرد و سعید حجاریان که در نهایت بی رحمی باز داشت شد و هر روز حالش بدتر از دیروز می شود. زندانیان بی نام و نشانی را به یاد آوریم که تحت شکنجه های جنسی قرار گرفتند. انسان هایی که از شدت آزار بعد از آزادی جان می دهند.
به هر حال در عصری به سر بریم که در کشور اسلام، اله اکبر جرم است. در راه نماز جمعه افراد باز داشت میشوند. رای دادن به کاندیداهای تایید صلاحیت شده جرم تلقی می شود و در نیمه شعبان گرفتن جشن بر ای بعضی آزاد و برای بعضی ممنوع است. در زمانه ای هستیم که میزان رای آقاست و رای مردم بی ارزش است. میزان جماعت نیست که یک نفر بر همه حکم می راند.
اما حاکمان فراموش نکنند که در این زمانه جاده یک طرفه نیست. ملتی اراده کرده اند که برازنده باشند. اراده کرد ه اند که با عزت و منزلت زندگی کنند و برای این برازندگی نیز جان می دهند.
فراموش نکنیم که ظلم هیچ مستبدی پایدار نبوده و نخواهد بود ومردمی چون مردم ایران نیز تن به ظلم نخواهند داد.

*****
دادگاه نمایش ورشکستگی اخلاقی وسیاسی بود
عبدالکریم لاهیجی نایب رییس فدراسیون بین المللی جوامع حقوق بشر در گفت وگو با روز به شرح ایرادات حقوقی دادگاه برگزار شده برای دستگیرشدگان بعد از انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و گفت: "نه دادگاه انقلاب دادگاهی قانونی است، نه قاضی دادگاه قاضی دادگستری است و نه وکلا از موکلین خود دفاع می کنند. درنهایت این دادگاه جز نمایشی سیاسی که نشان دهنده ورشکستگی اخلاقی وسیاسی جمهوری اسلامی است چیز دیگری نیست."
وی با صرف نظر کردن از محتوای کیفرخواست ونحوه برگزاری محاکمه به طرح ایرادات شکلی دادگاه پرداخت و گفت: "باید پرسیدچنین دادگاهی آیا موقعیت قانونی دارد؟ این دادگاه، نه از نظر قوانین حقوق بشر و اصول ناظر بر محاکمه عادلانه یا Fair Trial و نه از نظر قوانین ایران جایگاه قانونی ندارد. درقانون اساسی جمهوری اسلامی ما مقوله ای به نام دادگاه انقلاب نداریم. دادگاه انقلاب از زمانی که قانون اساسی تصویب شده دیگر جایی در نظام قضایی ایران ندارد. دادگاه های قانونی، دادگاه های دادگستری هستند که زیر نظر قوه قضاییه قرار دارند. ولی باز نهادی مانند دادگاه انقلاب باقی مانده است تا چنین نمایشات افتضاح آمیزی را بر پا کند."
دکتر لاهیجی گفت که دادگاه های دوهفته گذشته یادآور محاکماتی است که درتاریخ دادگستری دنیا به "محاکمات مسکو" در زمان استالین معروف شده است. وی افزود: "کسانی که در این دادگاه ها به عنوان قاضی مطرح می شوند قاضی دادگستری نیستند بلکه سابقه خدمت در شبکه های اطلاعاتی داشته اند و بدون اینکه مانند هر دانشجویی وارد دانشگاه شوند، به دوره هایی خاص فرستاده شده و مقداری حقوق اسلامی خوانده اند. شما نمی توانید آنها را با قضات دادگستری مقایسه کنید. محاکمات، سیاسی هستند و همه افرادی که دستگیر شده اند اتهام سیاسی دارند. حتی کسانی که منتسب شده اند به گروه هایی که می خواستند کارهای تروریستی کنند. از سوی دیگر کسی از متهمان جراپم عمومی مرتکب نشده است. همین قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید که درچنین مواردی باید هیات منصفه حضور داشته باشد. محاکمه علنی هم نبوده است و به خانواده ها نگفته اند که قراراست چه کسی محاکمه شود. خانواده هایی هم که به جلوی دادگاه رفته بودند اجازه نیافتند که در دادگاه حضور به هم رسانند. دیدید با اینکه گفتند محاکمه ۱۰-۱۵ نفر است بسیاری از متهمان را در دادگاه آورده بودند وکنار هر یک هم چندین فرد از نیروی انتظامی گذاشته بودند که دادگاه پر شود و به این دلیل دادگاه علنی نباشد."
وی درخصوص وکلای حاضر ومتن کیفرخواست گفت: "تنها سه وکیل دادگستری در محاکمه حضور داشتند درحالی که تعداد بسیاری متهم در دادگاه بودند. همه این مساپل مقوله دادگاه ومحاکمه را زیر علامت سوال می برد. آقای نماینده دادستان چه شنبه گذشته وچه درجلسه دیروز تنها یک سخنرانی سیاسی کرد. نوشته های نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان توسط وی مطرح شد. مساپلی که سالهاست توسط مقامات جمهوری اسلامی مطرح می شود. این کیفرخواست علیه دولت های خارجی بود. علیه بی بی سی و تمام آنچه شبکه هایی که می خواهند "دموکراسی را القا کنند" کیفرخواست خواندند. یعنی عناصر موهوم و مجهول وکسانی که اصلا در دادگاه حضور نداشتند که بخواهند محاکمه شوند. به علاوه برخی اسامی مطرح شد که نه تنها در دادگاه حضور نداشتند بلکه حتی تحت تعقیب هم قرار ندارند. مثلا رهبر نهضت آزادی ویا عده ای از روزنامه نگاران و کسانی که در جریان صحبت های کارمند سفارت انگلیس گفته شده که با این افراد ملاقات داشته است. درحالی که ملاقات کردن هم اساسا جرم نیست. خواندن کیفرخواست یک تریبون سیاسی بود توسط کسی که نام خود را نماینده دادستان گذاشته، آن هم برای مقاصد سیاسی."
رییس جامعه حقوق بشر ایران با اشاره به عدم تجانس متهمان حاضر در کنار یکدیگر گفت: "تجانسی بین متهمین دادگاه وجود نداشت. یک روزنامه نگار مثل آقای احمد زیدآبادی در کنار یک سری از مسوولان ستادکاندیداتوری آقای موسوی از حزب مشارکت و کارگزاران و در کنار دو نفر کارمند سفارت انگلیس وفرانسه بودند. عده ای جوان هم حضور داشتند که از آنها به عنوان کسانی که می خواستند کارهای ترورریستی انجام بدهند ومسوول در انفجار حسینیه شیراز بودند نام برده شد. درحالی که سه- ماه پیش چهار جوان را به اتهام انجام انفجار گرفتند و در یکی از این دادگاه های انقلاب محکوم واعدام کردند؛ و اینکه دومرتبه این موضوع مطرح می شود جای سوال دارد. یا اینکه افرادی که بمب گذاری در مقبره آیت الله خمینی اتهامشان است که هیچ ارتباطی ندارد با اتهامات افرادی که به قول آنها می خواستند در ایران انقلاب مخملی کنند یا مثل آن زندانی فرانسوی که اتهامش این بوده که در تظاهرات شرکت کرده ویا چند ای میل به فرانسه فرستاده است. یک عنوانی در حقوق وجود دارد به نام «شرکت در جرم» . یعنی یک سری افراد از قبل تصمیم می گیرند که یک عمل مجرمانه ای را با هم انجام بدهند. مثل اینکه بروند با هم سرقت کنند. بنابراین باید از قبل بین اینها ارتباط وجود داشته باشد واینها همدیگر رابشناسند و با هم تصمیم بگیرند. اینها مراحل مقدماتی جرم در حقوق جزا محسوب می شوند. به اینها شریک جرم می گویند. اما چه ارتباطی بین آقای زیدآبادی وان خانم فرانسوی که اصلا هم همدیگر را نمی شناختند وجود داشت؟ "
وی در خصوص نقش وکلا در دادگاه دیروز اظهار داشت: "ما در مقابل یک ادعانامه قرارداشتیم واین کیفرخواست به معنی حقوقی قضیه نبود. با اینکه در پایان کیفرخواست هفته گذشته گفته شده بود که برای هر متهمی کیفرخواست جداگانه صادرخواهد شد امروز دیدیم که این بقیه مقدمه کیفرخواست هفته پیش است و بعد مطالبی را درخصوص آن چند جوان گفتند. این محاکمه برای من به عنوان یک وکیل دادگستری با چهل و پنج سال سابقه وکالت باعث تاسف است. در محاکمه ای که افراد را متهم به محاربه می کنند که مجازاتش در قانون مجازات اسلامی اعدام است هر کدام از این افراد چند دقیقه صحبت کردند و آن سه وکیلی که حضور داشتند (که نمی دانیم که از کانون وکلا پروانه وکالت دارند یا از قوه قضاییه) و چه وکیل خانم فرانسوی اصلا دفاعی نکردند. فقط گفته شد با توجه به اینکه این افراد اعتراف کرده اند واظهار پشیمانی کرده اند نسبت به اینها اعلام تخفیف بکنید. ما در مقابل یک مرجع غیرقانونی توسط یک گروه غیرقانونی که عنوان قاضی را جعل کرده اند و در شرایطی که نمی توانیم از آن به عنوان محاکمه یاد کنیم دفاعی از وکیل عدلیه هم نداشتیم. در این اوضاع واحوال می فهمیم چرا عبدالفتاح سلطانی ویا محمدعلی دادخواه در زندان هستند و چرا شرایطی را به سویی می برند که وکلای دادگستری نتوانند در این دادگاه ها شرکت واز مردم دفاع کنند."
وی با خالی خواندن دست مسوولین و صحنه گردانان نمایش دادگاه گفت: "در پایان دادگاه رییس دادگاه گفت که طی روزهای آینده تاریخ جلسه بعدی معلوم خواهد شد. درصورتی که گروهی که شنبه گذشته محاکمه شان صورت گرفت قرار بود این بار کیفرخواست شخصی شان مطرح شود. اما نشد. به همین جهت است که من معتقدم که این محاکمه یک نمایش است. به خصوص که فیلمبرداری هم می کنند. فکر می کنند که اینها باعث ارعاب وترس مردم می شود. اما مردم واقعا به پوچی این عملیات آنها و اینکه چقدر دستشان خالی است پی برده اند. این نمایش ورشکستگی اخلاق وسیاسی جمهوری اسلامی است و نشان می دهد که اینها چقدر چنته شان خالی است وچگونه به بن بست رسیده اند، حتی در زمینه سرکوب وعملیاتی که روز به روز متاسفانه قربانی بیشتری گرفته ومی گیرد."
*****

وب نوشته های شهاب الدین شیخی
شهاب الدین شیخی: شاعر،روزنامه نگار، ليسانس جامعه شناسي و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان می باشد.
تو را دوست می دارم چون خودکار و کاغذ
برای احمد زید آبادی عزیز و شریف
تو را دوست می دارم. تورا چنان دوست می دارم که قبل از آن که حتا عکس ات را دیده باشم. تورا چون نوشتن ات دوست می درم. از همان زمانی که یادداشت های بدون عکس ات را می خواندم. تورا دوست می دارم وقتی در یک یادداشت کوتاه همه ی آن چیزی را که رویای اش را داشتم بنویسم و انگار من هنوز نیاموخته بودم چنان بنویسم،می نوشتی. تو را دوست می دارم به خاطر مقاله های بلند ات. یادداشت های کوتاه ات. تورا دوست می دارم چون وقتی دیدم ات هرگز شک نکردم به همه ی دوست داشتن هایم در همه ی سال های قبل از دیدن ات. تو را به خاطر موضع گیری های انسانی ات بیشتر دوست می داشتم. به خاطر موضع گیری های ات در مقابل مسئله ی فلسطین که نه مثل عده ای از آن سوی بام افتاده، و مسلمانان فلسطینی را عده ای تروریست می دانستی و خود را مدافع حقوق بشر اسرایلی ها جلوه بدهی و نه مثل عده ای دیگر به "قدسیت " و «مقدس مابی» از مسئله ای انسانی می پرداختی و سربازان فلسظینی را نیز فرشته گانی از بهشت نمی دانستی .. تو هردوی این گروه را انسان می پنداشتی و برای هر دو نیز حق و وظیفه و خیر و شر قایل بودی..
تو را دوست می دارم به خاطر آن که بارها گفته ام اگر از نسل قدیم تر از تو روزنامه نگاری را دوست بدارم مسعود بهنود بوده و از نسل تو شاید بتوانم گفت تنها تویی که به تمامی دوست ات دارم. تو را دوست می دارم وقتی به تو حکم«ممنوع امصاحبه» دادند زیرا که فهمیدم بی جهت نیست که آن همه مصاحبه های ات را دوست دارم. تو را دوست می دارم چرا که صادقانه اعتراف می کنم بارها سعی کرده ام از روی دست تو یاد بگیرم نوشتن را. چگونه نوشتن را و چگونه تحلیل کردن را بدون شک شاگرد دور ی بوده ام و خوب نرسیده ام.
تو را دوست می دارم به خاطر همه ی موضع گیری های انسانی ات در مورد مسئله ی زنان قومیت ها، دانشجویان، کارگران و به دوباره برگردم سر اصل کلمه به خاطر آن که در مقابل آن چه به «انسان» می رفت موضع داشتی و اساسا به خاطر این که انسان صاحب موضعی بودی که کم بودند در این سال ها انسان هایی که حاضر باشند موضع شان را آشکار کنند. همیشه چهرات در مقابل چشمانم است با پیراهنی آستین کوتاه که در دستی خودکاری داشتی و ساعد دست دیگرت چسپیده بود به صندلی و عرق می کرد از نوشتن.
گرچه این روزها من نیز عادت کرده ام به تایپ کردن و کم تر از خودکار و کاغذ استفاده می کنم اما یادمان نمی رود که ما هنوز از نسل نویسندگان خودکار و کاغذ های کاهی هستیم و همه ی لذت نوشتن ام این بوده که یاد بگیرم مثل احمد زید آبادی با شرافت بنویسم و با شرافت زندگی کنم. اکنون که بعد مدت ها عکس های ات را در خبر گزاری اختصاصی بیدادگاه ها(فارس) می بینم. اکنون که مدت هاست که عکس ات را در گوشه ی سمت چپ روزنامه «روز آنلاین» نمی بینم و یادداشت های ات را نمی خواندم. صادقانه بگویم تمام این مدت به این فکر می کردم که اگر تو بیرون بودی این شرایط را چگونه تحلیل می کردی و کاش آن ها نیز صادقانه می گفتند که تمام ترس ولرز شان از این بود که تو بیرون باشی و این شرایط را تحلیل کنی.
حالا بیش از هر چیز خوشحالم که جسم ات زنده است. حالا دیگر برایم مهم نیست که در این محکمه تو چه خواهی گفت حتا اگر چیزهایی بگویی که تمام آن چه را که به خاطر آن دوست ات می داشته ام، انکار کنی و بر علیه همه ی آن ها بشوری من باز دوست ات خواهم داشت. بگو هرچه که آن ها دلشان خواست و اگر هم می توانی نگو.. برای من در دوست داشتن ات فرقی نمی کند و می دانم بسیارند که مثل من فکر می کنند.
دوست ات دارم چون خودکار و کاغذ... دوست ات دارم چون نوشتن.

*****
صحنه ای از مضحکه "بیدادگاه" دیروز:

*****
از سایت:کمیته گزارشگران حقوق بشر
تو نگاه را به من آموختی (برای ژیلا بنی یعقوب)
پریسا کاکایی
مادرم معلم بود و هم او از کودکی هر لحظه مرا یادآور شد سپاس گوی آنی باشم که آموزگار من است. مادرم اما به من نگفت هر آنچه به تو می آموزند بی غلط نیست و تو خود باید جویای حقیقت باشی از میان دریای کلماتی که سرازیر می شود بر لوح خام وجودت.
و من از تو، حق را نوشتن آموختم و چگونه از حق را نوشتن. خوب یادم است وقتی پروین تلفن زد و گفت می خواهی برای روزنامه ی سرمایه بنویسی؟ ژیلا اینجاست، به او قول چند مطلب در هفته را بدهم؟ و من همیشه بدقول گفتم سه مطب و یک مطلب را هم به سختی وفادار بودم. اوایل مطلب را می نوشتم و بعد چاپ شده در روزنامه می خواندمش به هوای مقایسه و ادیت های انجام شده و وقتی تغییرات اندک را می دیدم خوشحال و امیدوار می شدم. بعدها ما را فراخواندی و در دفتر روزنامه با فریده و دیگران نشستیم و گفتیم هر کس در کدام بخش مربوط به صفحه زنان فعال باشیم. چقدر می رنجیدی وقتی جوانی مان را بهانه کم کاری ها می کردیم.
آن روزها گذشتند و کمپین با تمام شوقش شکل گرفت و تو از نخستین صندلی آن روزهای تصمیم، شریک و هم صدا پیش آمدی. و بعدترها که خواستیم گروه مصاحبه را منسجم و حرفه ای پیش ببریم با تمام مشغله ات دعوت را پذیرفتی و آمدی برای تقسیم دانشت.
من بسیار از تو آموختم. هنوز هم که در مترو قدم بر می دارم صدایت در گوشم است که جور دیگر ببینید، چیزی بیش از ریل و قطار. و من جور دیگر می بینم. می بینم آن زن دستفروش قطار گرد را. کودک فال فروش سیه چرده ی بی نگاه را. نظافت چی هر روزه را که مسیر مستقیمی را تی می کشد و همان مسیر را باز می گردد و کوپه های محدود و فشرده زنان و بیش مردان را.
ژیلا، من نگریستن اینگونه را از تو آموختم. و نوشتن از دیده هایم را.
مادرم معلم بود و خوب به یاد دارم سختی آموختن و عاشقی مجنون وارش را. و حال چگونه می توانم معلمان حقیقت گویم را فراموش کنم؟ چگونه می توانم نگویم ژیلا جان، سپاس برای تمامی لحظاتی که بی چشمداشت داشته هایت را با من و دیگران شریک شدی. سپاس خلوص و مهرمندی ات را.
امروز روز خبرنگار است. و تو میان آن دیوارهای بی قواره و بد شکل حتی قلمی نداری برای نگاشتن. تنها قلمت همان است که می دهند برای نوشتن و اعتراف به آنچه نیستی. چرا آن ها نمی توانند از آنچه هستی سرافراز باشند و به آنچه هستی قانع؟ چرا می خواهند از تو، توی دیگری بسازند بی آنکه بدانند اندیشه ی تو محصول سال ها تلاشی ست که در زیر آوار رنج تن و روح، خیال فراموشی ندارد؟ یادت هست؟ مدرسه ها هم می خواستند از ما چیز دیگری بسازند، چیزی هم شکل ایدئولوژی شان و ما اما شدیم خودمان. استبداد، همیشه ساختار تولید بر ضد خودش بوده است و مدرسه ها واحدهای کوچک تولیدی اش.
امروز روز خبرنگار است و تو در کنار شیوا نشسته ای شاید. می شود پیام مرا به او برسانی و بگویی زانو زده ام در برابر شرافتت رفیق؟ بسیار با خود می اندیشم که اگر در بند نبودید، این روزها را به نوشتن از کدام فاجعه قناعت می کردید؟ و من قرار بود چه برگی از بردباری و شجاعتتان را باز و باز بیاموزم؟
آن دیوارها چه خوشبختند از تن نویس شدن با قلم توانمندتان و آن بازجویان چه خوب خواهند آموخت آیین نگاشتن را با نگاشتن تان.
و امروز روز توست و همسرت و شیوا و مهسا و زیدآبادی و بسیاری دیگر که قلم تان را به زنجیر کشیده اند.
روزتان مبارک مهربان و شکوه اندیشه تان گرامی.
*****
تخریب برخی قسمتهای زندان کهریزک و پاکسازی آثار جنایت
سایت حکومتی جهان: رفتارهای غیرقانونی برخی از مسئولین بازداشتگاه کهریزک که به مانند پدیده مشکوک لباس شخصی ها در حوادث مختلف، مشروعیت زدایی از برخی نهادهای نظام را هدف گرفته، چند سالی است دلسوزان نظام را با این سوال مواجه کرده که آیا این گونه رفتارها که منجر به بی اعتمادی مردم به بخشهایی از حاکمیت می شود اتفاقی است؟
تکرار مکرر حوادثی نظیر حمله به کوی دانشگاه و ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان همزمان با شعار دادن در حمایت از رهبری از حوادث عجیبی است که نمی توان آن را اتفاقی و غیر مغرضانه دانست. چرا که انگیزه ضاربان در ضرب و شتم افراد بیگناه توام با شعار دادن در حمایت از ولایت فقیه و چرخاندن انگشت اتهام به سوی ارکان اصلی نظام توسط مهاجمان به راحتی قابل تعبیر و تفسیر است!
در همین رابطه پس از دستور مقام معظم رهبری در تعطیلی بازداشتگاه کهریزک اطلاعاتی به خبرنگار جهان رسید که ذکر آن کمک می کند تا برخی عوامل مغرض در نظام اسلامی شناخته شده و در صورت همت دستگاه قضایی مورد محاکمه جدی قرار گیرند.
بنابراین گزارش بازداشتگاه غیر استاندارد کهریزک معروف به شور آباد، زندانی است که اراذل و اوباش دوران بازجویی و محکومیت خود را در آن می گذرانند و در مواردی هم اعزام برخی زندانیان و متهمان با جرمهای دیگر به این بازداشتگاه گزارش شده است.
در این بازداشتگاه که متاسفانه طبق شواهد موجود برخی مسئولین قضایی نیز از آن با خبر بودند برخی اعمال غیر انسانی نظیر تعرض و ضرب وشتم متهمین توسط اراذل و اوباش با اراده بازجویان صورت می گرفته است.
پس از گزارش نیروی انتظامی مبنی بر وجود تنبیهات بدنی در این بازداشتگاه خبرهای ضدو نقیضی از کشته شدن 3 نفر در زندان کهریزک منتشر شده که محسن روح الامینی نیز در بین متوفیان بوده است.
گفته می شود پس از گزارشی که به مقامات عالیرتبه نظام در خصوص بازداشتگاه کهریزک داده می شود، این مقامات دستور مي‌دهند كه هرچه سريعتر پيگيري كنيد و اگر كسي عمدا كتك زده و باعث مرگ كسي شده شخص ضارب حتما بايد قصاص شود.
همچنین در محافل سیاسی از قول علی لاریجانی و حسن ابوترابی، رئیس و نایب رئیس مجلس شورای اسلامی نقل می شود که این افراد پس از با خبر شدن از جزئیات بازداشتگاه کهریزک ضمن اظهار تاسف شدید از این گزارش اعلام می کنند که یک مقام قضایی هم قبلا گفته بود كه برخي را بخواهيم رويشان را كم كنيم مي‌فرستيم شورآباد!
این موضوع وقتی جالب تر می شود که بلافاصله پس از اعزام گروه تحقیق از بازداشتگاه کهریزک و در حالی که تحقیقات ادامه داشته است، خبرهایی از پاکسازی آثار جرم و تخریب برخی قسمت های زندان به گوش می رسد.
*****
در کوی دانشگاه به نام رهبری چشم دانشجویان را کور کردند
روزنامه سرمایه: در کوی دانشگاه به نام رهبری و حضرت زهرا(س) دانشجویان را کتک زدند. ابراهیم کلانتری با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه دل انسان از حادثه کوی دانشگاه خون می شود، گفت: «متاسفانه در حادثه کوی دانشگاه عده ای به نام رهبری، اسلام و حضرت زهرا(س) دانشجویان را که فرزندان این نظام هستند کتک زدند، دست و پایشان را شکستند و حتی به چشم بعضی از آنها لطمه وارد شد، این موارد به هیچ قیمتی قابل قبول نیست و حتماً باید با تعیین مکانیسمی، قانونی مشخص برای جلوگیری از چنین رخدادهایی تعیین شود.» رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران، جریان کوی دانشگاه را جریان بغرنجی عنوان و اظهار کرد: «خوابگاه دانشجویان همچون خانه آنهاست که نباید هیچ کسی وارد این حریم خصوصی شود. البته در این بین سیاسیون نیز نباید خانه شخصی دانشجو را به مرکز سیاسی جناحی و به عنوان سنگری برای دفاع یا حمله تبدیل کنند. از سوی دیگر نباید هیچ نهادی به راحتی وارد حریم خصوصی دانشجویان شود اما متاسفانه در حوادث اخیر کوی دانشگاه این اتفاق افتاد؛ دانشجویان دستگیر شدند و کتک خوردند.» وی ادامه داد: «در بررسی های حادثه کوی دانشگاه نباید تنها به این بعد قضیه که چرا به کوی دانشگاه حمله شد، نگریست بلکه باید به این موضوع نیز پاسخ داده شود که چرا کوی دانشگاه پاتوق عده ای از افرادی شد که نه تنها به دنبال مسائل صنفی دانشجو و دانشگاه نیستند بلکه به دنبال مسائل جناحی و حزبی و افکار ویژه خود بودند از این رو در بررسی حادثه کوی دانشگاه باید این دو بعد قضیه را در کنار یکدیگر دید یعنی اینکه از یک سو عده ای بدون دلیل داخل کوی شده و این حریم امن دانشجویان را تخریب و آنها را مضروب کردند و از سوی دیگر عده دیگر این حریم امن را تبدیل به سنگر سیاسی خود کرده بودند.»رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران به ارائه پیشنهاداتی در زمینه قانونگذاری مدونی در حوادثی چون کوی دانشگاه پرداخت و گفت: «یکی از این پیشنهادات این است که نیروی رسمی انتظامی در شرایط اضطرار ورود به کوی دانشگاه باید با یونیفورم نظامی وارد شود و مهم تر از آن، نیرویی مخصوص با فرهنگ و درک دانشگاهی و آشنا با فضای دانشگاه و محیط دانشجویی باشد. به عبارتی دیگر این نیروها بدانند که دانشجو کیست و همان نیرویی که با اراذل و اوباش برخورد می کند، با دانشجویان برخورد نکند. دانشجو و دانشگاه را به دیده یک جمع فرهنگی باسواد ببیند و در این قالب انجام وظیفه کند؛ مطمئناً در این صورت حوادثی این گونه رخ نمی دهد و جلوی این قضایا گرفته می شود.»کلانتری در رابطه با چگونگی برخورد با متخلفان گفت: «کمیته دانشگاه تهران در راستای شناسایی و معرفی متخلفان به مراجع قضایی پیگیری های لازم را به صورت جدی انجام می دهد و در مرحله بعد به مسوولان ذی ربط فشار آورده تا با متخلفان برخورد شود چرا که غیر از همه دستگاه های پیگیری کننده این حادثه، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران و نهاد مرکز با اعتقاد بر ریشه یابی این فتنه و برخورد با آن به صورت جدی در این زمینه کار می کنند. البته امیدواریم مسوولان ذی ربط به صورت جدی با متخلفان برخورد کنند.»کلانتری در رابطه با چگونگی احضار دانشجویان به کمیته انضباطی در وقایع اخیر گفت: «کمیته انضباطی کمیته داخلی دانشگاه است که رویکردش مبتنی بر گذشت است از این رو دانشجویان نباید ترسی از دعوت به کمیته انضباطی و توضیح در رابطه با برخی مسائل داشته باشند چرا که بسیاری از این دعوت ها و توضیحات سابقه ای برای دانشجو لحاظ نمی شود، مگر آنکه یک دانشجو خارج از چارچوب های متعارف لطمات روحی و مادی وارد کرده باشد که قطعاً با او برخورد می شود و این همان چیزی است که قانون می گوید و همه آن را می پسندند.»وی در رابطه با نحوه برخورد با دانشجویان شرکت کننده در تجمعات نیز گفت: «هیچ گاه روند کمیته انضباطی اینگونه نبوده که با همه افراد شرکت کننده در تجمعات برخورده شده یا آنها به کمیته انضباطی احضار شوند؛ همواره با افرادی که به مدیریت این تجمعات پرداخته و برخلاف قانون می خواستند فضا را متشنج کنند، برخورد می شود و در صورت شناسایی حکم برای آنها صادر می شود.»
*****
گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین ، تجمعات اعتراضی خانواده های دستگیر شدگان قیام که بصورت روزانه و هر روز ساعتها در مقابل هر 2 محل صورت می گیرد خشم خانواده از ادامه بازداشت عزیزانشان و برخوردهای غیر انسانی پاسداران مستقر در زندان اوین و کارکنان دادگاه انقلاب را برانگیخته است. خانواده ها امروز در اعتراضات خود فریاد می زدند جرم فرزندانمان چیست؟ جزء آزادیخواهی است . آنها همچنین خواستار آزادی فوری و بی قید شرط عزیزان خود هستند.
روز یکشنبه 18 مرداد ماه بيش از 100 نفر از خانواده هاي بازداشت شده ها از ساعت 08:00 صبح در مقابل دادگاه انقلاب تجمع كردند .و خواستار آزادي سريع عزيزان خود بودند چرا كه همگي معتقد بودند عزيزانشان بي گناه هستند و تنها به جرم دفاع از آزادی و حق خود بازداشت شده اند..تمامي خانواده ها از بي اعتنايي مسئولان دادگاه انقلاب ،‌قوه قضاييه ، دادستاني ،‌زندان اوين به درخواست آزادي و حتي ملاقات عزيزانشان به شدت عصباني هستند و دائما خامنه اي و احمدي نژاد و شاهرودي را لعن و نفرين مي كنند.
در اثر شدت یافتن اعتراضات خشمگینانه خانواده ها دادگاه انقلاب ناچار شد حدود ساعت 10 صبح ليستي كه شامل 28 اسم بود براي گذاشتن كفالت و وثيقه اعلام کند .براي اكثر بازداشت شده ها 10 ميليون كفالت تعيين شده است .تعدادي از خانواده ها كه نمي توانستند اين مقدار كفالت را تهييه كنند و حتي سندي هم نداشتند كه جايگزين كنند به اين مقدار كفالت اعتراض كردند .كه كارمندان دادگاه با لحن تندي و غیر انسانی به آنها مي گفتند همين كه هست اگر مي خواهيد فرزندتان آزاد شوند برويد دنبال تهيه كفالت و يا سند در غير اينصورت تا گذاشتن كفالت در زندان مي ماند اين مبلغ بر حسب جرمشان تعيين شده است .كه خانواده ها اعتراض كردند كه چه جرمي، در اين مملكت خواستار آزادی و گرفتن حق جرم است ؟ و سعي كردند با دفتر حسن زارع دهنوی معروف به حسن حداد تماس بگيرند كه هيچ كس جوابگوي آنها نبود. همزمان تعدادی از خانواده های دستگیر شدگان قیام که در حدود 50 نفر بودند به زندان اوين مراجعه كردند و خواستار ملاقات با عزيزانشان و گرفتن خبري از وضعيت سلامتي آنها بودند كه تنها جوابي كه به آنها داده شد اين بود كه هر زمان قاضي پرونده اجازه ملاقات بدهد مي توانيد به ملاقات بياييد .برويد خانه و وقتتان را هدر ندهيد زمان ملاقات را خودمان به شما اطلاع مي دهيم. كه خانواده ها اعتراض كردند و گفتند برويم راحت در خانه بنشينيم تا هر بلايي كه مي خواهيد سر آنها بياوريد.امروز همچنین در اثر اعتراضات خانواده ها اسامي تعداي از بازداشت شده ها توسط زندان اوين به خانواده ها اعلام شد.لیست جدیدی از اسامی کسانی که اخیرا دستگیر شده اند برای ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم انتشار می یابد.
1- علي هاشمي 30 ساله فوق ديپلم پنجشنبه 15 مرداد در ونك بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
2- عليرضا بهرامي 20 ساله دانشجو چهارشنبه 14 مرداد بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص3- ساغر محمدي 25 ساله چهارشنبه 14 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده4- علي اكبر نادري 36 ساله چهارشنبه 14 مرداد در حوالي بهارستان بازداشت و به اوين منتقل شده5- محمد جواد معتمدي 26 ساله ليسانس طراحي چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و به كلانتري 160 منتقل و سپس به اوين منتقل شده6- مهدي شايان 21 ساله دانشجو چهارشنبه 14 مرداد در حوالي بازار بازداشت و مكان نگهداري وي ناشخص7- امير ميثاقي 23 ساله دانشجوي هنر چهارشنبه 14 مرداد حوالي بهارستان بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
8- مسعود كريمي نژاد 25 ساله ليسانس علوم تغذيه دوشنبه 12 مرداد در ولي عصر توسط نيروهاي لباس شخصي موردضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت و مكان نگهداري وي نامش9- سيد حسين مير طاهري 27 ساله ليسانس تاريخ دوشنبه 12 مرداد در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده10- كامران نصيري سركوهي 19 ساله دانشجو دوشنبه 12 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده
11- محمد رضا هادي پور 31 ساله فوق ليسانس عمران پنجشنبه 8 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده12- محمد ياسري 29 ساله ليسانس مكانيك پنجشنبه 8 مرداد در تخت طاووس بازداشت و به اوين منتقل شده13- كوروش فلاحي 27 ساله پنجشنبه 8 مرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
14- نادر سعادتي نيا 25 ساله ليسانس مهندسي پزشكي جمعه 26 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده15- محسن فاطمي نسب 24 ساله دانشجوي كامپيوتر جمعه 26 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده
16- ناصر عظيمي 22 ساله شغل ازاد پنجشنبه 18 تير در امير آباد بازداشت و به اوين منتقل شده و در اين مدت هيچ گونه تماس تلفني و ملاقات با خانواده خود نداشته است17- خسرو انتظامي 28 ساله ليسانس فيزيك پنجشنبه 18 تير در امير اباد بازداشت و به اوين منتقل شده
سعید مرتضوی جنایتکار علیه بشریت که با مسخ کردن کلمه قضاوت با حکم قضائی وی دستگیر شدگان قیام به اردوگاه مرگ کهریزک و سایر شکنجه ها فرستاده می شدند که تا به حال منجر به جان باختن تعدادی از آنها در زیر شکنجه و همچنین وادار کردن دستگیر شدگان به اعترافات تلویزیونی در زیر شکنجه و پرونده سازی علیه آنها می باشد. او اتهامات ساختگی را تحت عنوان کیفر خواست به دادگاهی که رئیس آن صلوتی از قاضیهای وزارت اطلاعات است ارسال کرد. دادخواست سعید مرتضوی در چند جمله خلاصه می شود : - رسانه های بین المللی نباید اقدام به اانتشار اخبار جنایتهای آنها نمایند، فعالین حقوق بشر نباید از قربانیان آنها دفاع کنند ،فعالین سیاسی،زنان،دانشجویان و کارگران نباید از حقوق خود دفاع کنند او با اتهام زنی که شیوه ممول این جنایتکار علیه بشریت سعی دارد از جنایتهای که تا به حال مرتکب شده است شانه خالی کند. ولی دادخواست وی علیه دستگیر شدگان سند قاطع دیگری است از سری جنایتهای که علیه مردم ایران تا به حال مرتکب شده است می باشد. جنایتکار علیه بشریت سعید مرتضوی که از علی خامنه ای اختیارات ویژه ای دارد تا جنایتهای علیه بشریت که بدستور مسقیم علی خامنه ای ولی فقیه علیه مردم ایران صورت گرفته بصورت وارونه جلوه دهد تا شاید از عقاب آن بگریزند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، جنایتهای سیستماتیک که شامل قتل زیر شکنجه،شکنجه های قرون وسطائی،پرونده سازی ،گرفتن اعترافات تلویزیونی در شکنجه گاهها و زیر شکنجه و ادامه بازداشت دستگیر شدگان را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل که حفظ و حراست از قوانین حقوق بشر وظایف اولیه آنها است .خواستار اعزام یک هیئت تحقیق برای بررسی جنایت علیه بشریت در زندانهای ایران و معرفی آمرین و عاملین این جنایتها و تحت پیگرد بین المللی قرار دادن آنها است.
گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید: دفتر دبیرکل سازمان ملل - کمیساریای عالی حقوق بشر - کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا - سازمان عفو بین الملل - سازمان دیدبان حقوق بشر
*****
تنظيم شكايت نامه نمايندگان مجلس عليه اقدامات موسوي
کيهان : عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس اعلام كرد كه فراكسيون روحانيون به همراه تعدادي ديگر از نمايندگان مجلس عليه ميرحسين موسوي شكايت نامه اي تنظيم كرده اند كه به زودي تقديم قوه قضائيه خواهد شد. «محمد كرمي راد»، نماينده مردم كرمانشاه در گفت وگو با باشگاه خبرنگاران افزود: فراكسيون روحانيون همراه تعدادي از نمايندگان مجلس با عنايت به اينكه ميرحسين موسوي عامل اصلي ناآرامي هاي اخير كشور بوده، شكايت نامه اي عليه وي تنظيم كرده است. وي تصريح كرد: در جلسه اي كه نمايندگان با قاضي مرتضوي داشته اند، مشخص شد كه هنوز به قوه قضائيه اين شكايت نامه واصل نشده؛ لذا در حال پيگيري شكايت عليه موسوي هستيم و بزودي اين شكايت نامه تقديم قوه قضائيه مي شود تا روند قانوني دنبال شود و آشوب گران به جزاي اعمال خود برسند. عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس در خصوص وضعيت بازداشت شدگان اذعان داشت: بازداشت شدگاني كه از كف خيابان بودند با قرار وثيقه آزاد شده اند، ولي كساني كه متهم سياسي و منافقين هستند، همانطور كه مقام معظم رهبري توصيه كردندكه آسيب زدگان به جزاي عمل شان برسند، مجازات خواهند شد. وي ادامه داد: در خصوص باني اصلي اغتشاشات كه از نظر ما ميرحسين موسوي است، شكايت نامه عليه وي را پيگيري خواهيم كرد و يكشنبه با تشكيل جلسه سرنوشت شكايتي كه عليه وي تنظيم شده، مشخص خواهد شد.
*****
آزار و اذیت فیزیکی شبنم مددزاده، نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت
با گذشت بیش از 170 روز از بازداشت موقت شبنم مددزاده، مسئولین شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران کماکان از تعیین وقت دقیق دادرسی سرباز می زنند.
زندانبانان با سهمیه بندی زمان استفاده از سرویس بهداشتی برای شبنم مددزاده وی را در شرایط وخیم جسمی قرار داده اند. مددزاده که از ناراحتی دستگاه گوارشی رنج می برد نسبت به این وضعیت معترض شده است که مسئولین جواب قانع کننده ای به وی نداده اند. اگرچه بیش از 70 روز از پایان بازجویی های نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم می گذرد، اما مسئولین دادگاه بدون ارائه پاسخ و یا دلیل قانونی از صدور قرار وثیقه برای وی سر باز می زنند.
لازم به ذکر است که پیش از این در اردیبهشت ماه بازپرس ویژه ی 3 امنیت دادگاه انقلاب با صدور قرار کفالت 50 میلیون تومانی موافقت کرده بود که این امر با مخالفت شدید معاونت امنیت دادستان، قاضی حداد روبه رو شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر شبنم مددزاده که در حال حاضر به مراقبت شدید پزشکی نیازمند است در وضعیت بد روحی و جسمانی در زندان به سر می برد.
شبنم مددزاده در روز یکم اسفندماه به شکل نامعلومی بازداشت شد. برادر وی، فرزاد مددزاده نیز که در همان روز جهت پیگیری وضعیت خواهرش به نهادهای امنیتی مراجعه کرده بود، بازداشت شد.
*****
واقعیت‌های کهریزک چه وقت آشکار خواهد شد؟
سایت دولتی تابناک - كدخبر: ۵۸۸۸۱
کلی‌گویی مسئولان و روشن نکردن واقعیت‌های بازداشتگاه کهریزک، سبب شده است تا ضمن تقویت احساس بی اعتمادی مردم، داستان سرایی‌هایی درباره آنچه در این بازداشتگاه رخ داده، صورت پذیرد که به شدت افکار عمومی را تخریب می‌کند.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، پس از آنکه رهبر انقلاب در دستوری ویژه خواستار پیگیری وضعیت بازداشتگاه کهریزک شدند، آن وقت مشخص شد که پشت پرده این بازداشتگاه حوادث هولناکی رخ داده است که بیان آنها اعتراضات شدیدی را به دنبال داشت.
هرچند در روزهای نخست، همه ارگانها تلاش می‌کردند تا خود را از مدیریت این بازداشتگاه مبری بدارند، اما سرانجام پس از چند روز نیروی انتظامی مسئولیت آن را پذیرفت و با چند روز تاخیر، بار دبگر در بیانیه ای هر چند کلی، تلاش کرد این گونه اعلام کند که با مأموران خاطی برخورد خواهد شد؛ هرچند که در پایان همین بیانیه، مقصران اصلی این رخدادها را «اغتشتاشگران» و «تحريك‌كنندگان» نامید.
در آغاز این بیانیه آمده است: به دنبال دستور مقام معظم رهبري مبني بر تعطيلي بازداشتگاه كهريزك و بررسي حوادث بازداشتگاه توسط هيأت ويژه شوراي عالي امنيت ملي، به دستور فرمانده نيروي انتظامي تيم ويژه‌اي توسط بازرسي كل ناجا، همزمان مسئول پيگيري موضوع شد.
نکته‌ای که در این بخش بیانیه اذهان عمومی را درگیر کرده، این است که آیا نظارت بر بازداشتگاه‌های نیروی انتظامی در حیطه وظایف بازرسی کل ناجا نبوده و اینکه آیا تاکنون گزارشی از این بازداشتگاه به اطلاع مسئولان نیروی انتظامی نرسیده است؟ یا اینکه آیا آن زمان که به دلیل اشباع بودن دیگر بازداشتگاه‌ها به اجبار تعدادی از افراد را به این بازداشتگاه منتقل کرده‌اند، مسئولان نیروی انتظامی در جریان نبوده‌اند و اینکه چه مقامی در نیروی انتظامی این دستور را صادر کرده است؟
این‌ها بخشی از پرسش‌هایی است که این روزها در محافل عمومی مطرح می‌شود و البته پرسش‌های دیگری که در ادامه این گزارش به آنها پرداخته خواهد شد.
بنا بر این گزارش، در بندهای چهارگانه آخرین اطلاعیه ناجا درباره وضعیت بازداشتگاه کهریزک و مسائل پیرامون آن مواردی تأمل‌برانگیز به چشم می‌خورد، مانند اینکه: شماري از دستگيرشدگان اغتشاشات 18 تير به زندان اوين برده مي‌شوند، ولي به خاطر محدوديت پذيرش، تعدادي از آنها به صورت موقت به بازداشتگاه كهريزك منتقل مي‌شوند كه با توجه به شرايط يادشده اصولا اعزام بازداشتي‌ها به اين بازداشتگاه‌ها درست نبوده است. یا اینکه: محدوديت پذيرش بازداشتگاه و اضافه شدن دستگيرشدگان 18 تير باعث تراكم جمعيت در بند بازداشتي‌ها شده و شرايط نامساعد زيستي و بهداشتي موجبات آزار و اذيت آنان را فراهم مي‌آورد.
در بخش دیگر این بیانیه آمده است: برابر بررسي‌هاي انجام شده و مصاحبه با بازداشت‌شدگان و مطلعان، سهل‌انگاري و تخلف تعدادي از مسئولان، مأموران و كاركنان بازداشتگاه كهريزك و رده‌هاي نظارتي محرز مي‌باشد؛ بنابراين ضمن تشكيل و تكميل پرونده برای فرستاده شدن به مراجع قضايي براي افراد فوق اقدامات تنبيهي درون‌سازماني به شرح ذيل اعمال شد: عزل و تنبيه مسئولان بازداشتگاه به دليل پذيرش بازداشت‌شدگان بيش از ظرفيت بازداشتگاه، عدم انعكاس محدوديت‌ها و مشكلات به سلسله مراتب، بي‌توجهي و نبود نظارت و كنترل بر زيرمجموعه و عدم توجه به تدابير ابلاغ شده در خصوص نحوه نگهداري و مراقبت از بازداشت‌شدگان.
- عزل و تنبيه دو نفر از مسئولاني كه در انجام وظايف نظارتي و كنترلي كوتاهي و سهل‌انگاري داشته‌اند. - برخورد و تنبيه دو نفر از افسران نگهبان وقت به دليل اقدام خودسرانه در تنبيه بدني بازداشت‌شدگان. ـ تنبيه انضباطي تعداد ديگري از مسئولان و مأموراني كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم در ايجاد شرايط به وجود آمده نقش داشته‌اند."
هرچند اقدامات فرماندهی ناجا در رسیدگی به وضعیت این بازداشتگاه و تخلفات صورت گرفته،البته پس از دستور ویژه رهبری ،امر مثبتی است اما این بیانیه نکاتی را در خود دارد و از سوی دیگر نکاتی را مغفول گذارده که اکنون مورد پرسش از سوی جامعه و فعالان اجتماعی و سیاسی است.
نخست اینکه ناجا تاکنون رسما اعلام نکرده است که چند نفر از دستگیر شدگان حوادث اخیر را به این بازداشتگاه اعزام داشته‌اند؟ دوم آن که آیا آزار و اذیت و ضرب و شتم بی رحمانه بازداشت شدگان تنها توسط دو افسر نگهبان صورت گرفته است؟ اگر بیش از این بوده است که البته معقول تر این است که بیش از دو نفر در چنین اقداماتی مشارکت کرده باشند،تکلیف دیگرخاطیانی که حتی اشاره ای به تعداد آنها هم نشده چه می‌شود؟ اینکه اگر رهبر انقلاب دستوری در باره رسیدگی به وضعیت این بازداشتگاه صادر نمی کردند آیا بازرسی ناجا نباید وارد عمل می‌شد؟ و اینکه چرا تا آن موقع هیچ گزارشی در این باره تهیه نشده است؟
این پرسش‌ها به یقین با این هدف بیان می‌شود که تلاش کنیم حقی از مظلومی ضایع نشود؛ بنابراین آیا مکانیسمی از سوی نیروی انتظامی برای شکایت کسانی که در این بازداشتگاه‌ها مورد ظلم، اهانت و بی حرمتی قرار گرفته‌اند تعبیه شده است؟
در همین باره، حميدرضا كاتوزيان، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نیز گفته است: در مورد وقايع كهريزك يك بخش‌ قتل‌هايي است كه رخ داده و منجر به از بين رفتن تعدادي از جوانان اين كشور شده است كه در اين موضوع قانون روشن و شفاف است و صرف‌نظر از بحث سياسي بايد مورد بررسي قرار گيرد.این پرسش نیز که از سوی یک نماینده مجلس مطرح شده، از مواردی است که در بیانیه ناجا مغفول مانده است.
البته این بخش از سخنان کاتوزیان هم اهمیت خاصی دارد که گفته است: در اين موضوع فرمانده‌ي ناجا مسئول است و بايد پاسخگو باشد و اين‌ را كه عنوان شود نمي‌دانستيم، بنده درست نمي‌دانم؛ زيرا بارها گزارش روزانه به او داده مي‌شود.
وي همچنین بیان داشته: ‌در قانون كشور مشخص شده كه چگونه بايد با جاني برخورد شود، لذا اين‌كه بخواهند تنها دو نفر از افسران را بگيرند و بازداشت كنند، نه فرزندان خانواده‌ها زنده مي‌شوند و نه توهيني كه به نظام جمهوري اسلامي شده توسط اين افراد، به اين وسيله پاك مي‌شود."
به نظر می‌رسد اکنون که موضوع بازداشتگاه کهریزک حساسیت افکار عمومی را برانگیخته جای آن دارد که فرمانده نیروی انتظامی یا یکی از مقامات ارشد آن، با حضور در رسانه ای مانند تلویزیون به طور شفاف و صادقانه، به بیان واقعیت‌های موجود در باره بازداشتگاه کهریزک بپردازد زیرا اگر طبق ادعای مسئولان این نیرو تخلفات صورت گرفته تنها از سوی برخی عوامل انتظامی بوده و به عنوان یک رویه اعمال نمی شده است، این شفاف سازی خدمت به مأموران و تشکیلات نیروی انتظامی خواهد بود چرا که نگه داشتن جامعه در بی اطلاعی و ابهام، سبب داستان سرایی‌ها و انتشار شایعاتی غلو آمیز در خصوص وضعیت این بازداشتگاه و برخورد مأمورین با بازداشت شدگان خواهد شد که این موضوع نه برای نیروی انتظامی و نه وجهه نظام در عرصه ملی و بین‌المللی خوشایند نخواهد بود.
بر پایه این گزارش، اکنون بسیاری از رسانه‌های بیگانه و برخی سایت‌های اینترنتی با دادن اطلاعات و تحلیل‌هایی که به نظر می‌رسد، برخی از آنها بزرگنمایی شده است، ادعا می‌کنند دیگر بازداشتگاهها نیز وضعیت مشابه ای با کهریزک داشته و یا اینکه بازداشتگاه‌هایی متعلق به این نیرو و یا سایر ارگان‌هاست که نظارتی بر آنها نبوده و وضعیتی مشابه کهریزک دارند.
بنابراین به نظر می‌رسد، شفاف سازی در این مورد خاص، با صراحت و صداقت از سوی مسئولان نیروی انتظامی ضمن آنکه به بازسازی وجهه آسیب دیده این نیرو در ماجرای این بازداشتگاه کمک خواهد کرد، حقی است که برای مردم و به ویژه آسیب دیدگان در این بازداشتگاه وجود دارد.
*****
احمدی مقدم: در اتفاقات بازداشتگاه كهريزك من هم مقصر بودم
ایلنا: فرمانده نیروی انتظامی خود را در اتفاقات بازداشتگاه كهريزك مقصر دانست و گفت: نمی‌خواهم از زیر بار مسئولیت این موضوع شانه خالی کنم.
به گزارش خبرنگار ايلنا، سردار اسماعيل احمدي‌مقدم، فرمانده نيروي انتظامي در حاشيه مراسم توديع و معارفه روسال قديم و جديد پليس اهنمايي و رانندگي ناجا در جمع خبرنگاران با بيان اين كه در بازداشتگاه کهریزک تخلفاتی انجام شده و برخی مسئولان در این بازداشتگاه به وظایف خود عمل نکرده‌اند، اظهار داشت: در این بازداشتگاه و اتفاقات آن من هم تقصیر دارم و نمی‌خواهم از زیر بار مسئولیت این موضوع شانه خالی کنم هرچند از قبل دستوراتی را در خصوص عدم بازداشت دانشجویان در این مکان و برخورد فیزیکی با آنها صادر کرده بودند.
وي گفت: پس از بررسي شرايط در بازداشتگاه كهريزك مدير بازداشتگاه بازداشت و سپس عزل شد و دو نفر از مسئولان حفاظتي و نظارتي اين بازداشتگاه نيز بركنار شدند.احمدي مقدم افزود: بازداشتگاه كهريزك ويژه نگهداري مجرمان خطرناك و اراذل و اوباش بود.
كشته شدگان در اين بازداشتگاه بر اثر ضرب و جرح فوت نكرده‌اند
سردار احمدي‌مقدم تصريح كرد: كشته شدگان در اين بازداشتگاه بر اثر ضرب و جرح فوت نكرده‌اند بلكه بر اثر يك بيماري ويروسي جان باخته‌اند.
وي در خصوص دريافت رشوه از سوي ماموران پليس گفت: دريافت رشوه توسط ماموران همواره با اخراج همراه نيست بلكه برخي از خدمت معاف مي‌شوند و برخي نيز بازنشسته مي‌شوند.
فرمانده نيروي انتظامي ادامه داد: رشوه، همكاري با قاچاقچيان مواد مخدر و آلودگي اخلاقي در محيط كار از جرم‌هايي است كه باعث اخراج پرسنل خاطي خواهد شد، البته درصد افرادي كه جرائم فوق را انجام مي‌دهند زياد نيست و تعدادشان اندك است.
*****
«برخی را بخواهيم رويشان را كم كنيم می فرستيم شورآباد!»
سایت جهان یکی از سایت های متعلق به حامیان احمدی نژاد در مطلبی اعلام کرد که یک مقام قضایی پیش از این اعلام کرده بود که «برخی را بخواهيم رويشان را كم كنيم مي‌فرستيم شورآباد!»
به گزارش خبرنامه امیرکبیر این گزارش امروز و پس از اظهارات کاتوزیان نمانیده مجلس که فرمانده نیروی انتظامی را مسئول قتل‌های کهریزک دانست، این سایت حامی احمدی نژاد منتشر شده است.
در این گزارش آمده است:
«بازداشتگاه غیر استاندارد کهریزک معروف به شور آباد، زندانی است که اراذل و اوباش دوران بازجویی و محکومیت خود را در آن می گذرانند و در مواردی هم اعزام برخی زندانیان و متهمان با جرمهای دیگر به این بازداشتگاه گزارش شده است.
در این بازداشتگاه که متاسفانه طبق شواهد موجود برخی مسئولین قضایی نیز از آن با خبر بودند برخی اعمال غیر انسانی نظیر تعرض و ضرب وشتم متهمین توسط اراذل و اوباش با اراده بازجویان صورت می گرفته است.»
در این مطلب همچنین آمده است:
«همچنین در محافل سیاسی از قول علی لاریجانی و حسن ابوترابی، رئیس و نایب رئیس مجلس شورای اسلامی نقل می شود که این افراد پس از با خبر شدن از جزئیات بازداشتگاه کهریزک ضمن اظهار تاسف شدید از این گزارش اعلام می کنند که یک مقام قضایی هم قبلا گفته بود كه برخي را بخواهيم رويشان را كم كنيم مي‌فرستيم شورآباد!
این موضوع وقتی جالب تر می شود که بلافاصله پس از اعزام گروه تحقیق از بازداشتگاه و در حالی که تحقیقات ادامه داشته است، خبرهایی از پاکسازی آثار جرم و تخریب برخی قسمت های زندان به گوش می رسد.»
*****
پیشنهاد موج سبز:
گوانتاناموی کهریزک را رسوا کنیم
نزدیک به دو هفته از اعلام تعطیلی کشتارگاه کهریزک می‌گذرد؛ جایی که نه فقط در طول ۵۰ روز اخیر که در طی ۴ سال گذشته مقتل انسان‌های بی‌گناه و بی نام و نشان بسیاری بوده است و هم‌اکنون هم مشخص نیست که واقعا تعطیل شده باشد.
پس از سال‌ها خون‌ریزی و کشتار و شکنجه، این بار جنازه‌های جوانان مظلوم و بی‌گناهی که تنها جرمشان، شعار پس گرفتن رای سبزشان بود، از این مکان بیرون آمد. آخرین سکانس مخوف که از این جنایت سریالی هولناک علیه بشریت پرده برداشت، قتل شهید محسن روح‌الامینی، پسر یکی از سرداران سابق سپاه بود که در این مکان به دست عده‌ای آدمکش که هنوز هویت‌شان فاش نشده، صورت گرفت. شاید اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شکنجه و کشتارها همچنان تا مدت‌ها ادامه می‌یافت و ندای بازماندگان مظلوم هم به هیچ کجا نمی‌رسید.
خون پاک شهید روح‌الامینی، سند و دلیلی شد برای توبیخ عوامل این جنایات که مدت‌ها بود از سوی مقامات ارشد انکار می‌شد و به ناگاه به عنوان بازداشتگاهی غیراستاندارد (!) قرار بر تعطیلی آن شد! اما گویا حتی بعد از صدور دستور رهبر هم، این قاتلان کودتاچی هنوز قصد جان مردم بی‌گناه را دارند و با سرپیچی از فرمان ولی ‌امرشان، درست مانند آنچه در مورد انتصاب اسفندیار رحیم‌مشایی رخ داد، این بار هم به جای تعطیل کردن این کشتارگاه حرف از اصلاح و استاندارد کردنش می‌زنند!
این جریان مرموز که از برخی مقامات ارشد نیروی انتظامی هم خط می‌گیرد، گویی هنوز قصد ندارد به این جنایت بشری پایان دهد و سردمداران آن گمان کرده‌اند که می‌توانند با محاکمه نمایشی دو سرباز و گروهبان و نام‌گذاری آن به تادیب و برخورد و تنبیه، سر ملتی را کلاه بگذارند و به این فجایع در کهریزک و یا بازداشتگاه‌های غیراستاندارد (!) دیگر که هنوز مشخصاتشان کشف نشده، ادامه دهند.
امروز سردار فرماندهی معظم! ناجا البته تقصیر را به گردن یک ویروس انداخته‌اند تا از تشکیلات تحت مسئولیت خود سلب مسئولیت کنند. اما آش آنقدر شور شده که حتی نمایندگان اصولگرا هم از لزوم اعلام اسم و رسم شکنجه‌گران و مسئولیت اصلی احمدی مقدم در این ماجرا سخن می‌گویند یا یکی از سایت‌های حامی کودتا (جهان نیوز) فاش می‌کند که در کهریزک، اراذل و اوباش (بخوانید دستگیرشدگان و شکنجه شدگان سالهای قبل) را به جان دستگیرشدگان انداخته‌اند و دست‌کم سه تن در همین بازداشتگاه کشته شده‌اند؛ سه نفری که احمدی مقدم هم به آنها اشاره می‌کند، اما با این جملات: فقط سه تن از افراد بازداشتی به علت ایجاد بی‌نظمی مورد تنبیه بدنی قرار گرفتند! گویی در قاموس سردار، تنها شکنجه‌های منجر به مرگ، «تنبیه بدنی» محسوب می‌شود.
کیست که نداند این خبرسازی‌ها و نامه‌نگاری‌ها و به اصطلاح تادیب‌ها چیزی بیش از یک بازی و نمایش کثیف نیست و پشت پرده این مسائل بازی‌گردانانی مشغول دسسیسه‌چینی دیگری برای تداوم شکنجه‌ها و کشتارها در آن مکان مخوف‌اند؟
هویت جنایتکاران حقیقی و عاملان مستقیم این کشتارها، تا زمانی که شاهدان عینی آن وقایع لب به سخن نگشایند، فاش نخواهد شد. پس آنچه را خود یا اطرافیانتان در کهریزک دیده‌ یا تجربه کرده‌اید، برایمان بنویسید! خواندن و شنیدن این تجربیات از شاهدان عینی یا نزدیکان آنان به ما کمک می‌کند تا اطلاعات دقیقی از چند و چون این جنایات را به گوش همه برسانیم و راه فرار و «ماست‌مالی» کردن این اتفاقات ناگوار را بر عوامل اصلی آن ببندیم.
عده‌ای دست‌اندرکار توجیه‌گر این فجایع، با اراذل و اوباش خواندن معترضان وقایع اخیر، مدعی شده‌اند که بعد از تظاهرات ۱۸ تیر بود که به علت پر شدن فضای اوین، اقدام به انتقال افراد خاطی به کشتارگاه کهریزک کرده‌اند! این ادعا در حالی مطرح شده است که وضعیت نابسامان و به واقع افتضاح بازداشتگاه کهریزک توسط بازداشت‌شدگانی که پیش از ۱۸ تیر در این محل نگهداری می‌شدند و اکنون آزاد شده‌اند، تا به حال بارها بیان شده است و باز هم در این باره نیز باید گفت و نوشت تا دروغ استفاده موقت از کهریزک، جا نیفتد.
لذا از همه کسانی که قبل و بعد از وقایع ۱۸ تیر براساس تجربه شخصی خود و یا نقل از دوستان و آشنایانشان، اخباری از چند و چون وضعیت بازداشتگاه کهریزک و نیز هویت شکنجه‌دهندگان دارند، درخواست می‌کنیم که دانسته‌های خود در این زمینه را برای «موج سبز آزادی» بفرستند. این خاطرات و نوشته‌ها سندی خواهند بود بر جنایت آنانی که این روزها صورت زشت خود را پشت نقاب پنهان کرده‌اند تا از خشم ملت در امان بمانند.
نوشته‌ها و نوشتن‌های شما کمک خواهد کرد تا صدای اعتراضمان نسبت به فراموشی یا پشت گوش انداختن فجایع مربوط به کهریزک با محاکمه نمایشی دو نگهبان و گروهبان که نقش اصلی را در این شکنجه‌ها و کشتارها ایفا نکرده‌اند، از طریق افکار عمومی به گوش همه مقامات کشور و علمای قم برسانیم و بر خواسته مدنی خود مبنی بر کشف هویت جانیان اصلی کهریزک پا‌فشاری کنیم. آنان که دستشان به خون جوانان این سرزمین آلوده شده است، باید تاوان سنگینی پس بدهند. پس در یافتن و مجازات آنان یار‌ی‌گرمان باشید! ‌
مطالبتان را به این ایمیل بفرستید:
farakhan@mowjcamp.com
*****
مسئوليت جان زندانيان برعهده فرماندهان و گروگانگيران است

سازمان دانش آموختگان ايران (ادوارتحکيم وحدت) در واکنش به برگزاری دادگاه روز گذشته و حضور احمد زیدآبادی دبیرکل این سازمان در آن و همچنین انتشار اخبار نگران کننده در مورد وضعیت جسمی عبدالله مومنی سخنگوی این سازمان، بیانیه‌ای منتشر و در آن تاکید کرده‌ است «مسئوليت جان زندانيان برعهده فرماندهان و گروگانگيران است». متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
مجموعه تلويزيوني و نمايش مضحک «بيدادگاه کودتا» روز گذشته نيز از سوي کودتاچيان و متمردان از قانون در قوه قضاييه اجرا شد و تعداد ديگري از فعالان احزاب اصلاح طلب از جمله دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران، دکتر احمد زيدآبادي به اين جلسه آورده‌ شدند.
البته نقد حقوقي جلسه‌اي که بر آن نام دادگاه گذاشته اما در واقع چيزي نيست جز نمايش علني کينه‌توزي حاکمان مستبد و کودتاچيان نظامي عليه اراده ملت، امري عبث است. دادگاهي که در آن پرده از ماهيت ناقض حقوق بشر حاکميت کنار زده مي‌شود و در کيفرخواست قرائت شده رسما اعلام مي‌گردد که «افشاي موارد نقض حقوق بشر» يکي از شيوه‌هاي دشمنان آن بوده است.
در چنين دادگاهي که خود نماد بارز حکومت اسلحه و بي قانوني در کشور است به غيرقانوني بودن سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) اشاره رفته و شگفتا ادعايي که تا پيش از اين تنها در ستون‌‌هاي روزنامه کيهان تکرار مي‌شد علنا و در کمال وقاحت در کيفرخواست نيز مطرح مي‌شود بدون آنکه هيچ دادگاهي تاکنون حتي اتهامي را نسبت به اين سازمان مطرح کرده يا پرونده آن به واسطه تخلفي در کميسيون احزاب وزارت کشور مورد بررسي قرار گرفته باشد.
چنين اتهام و ادعايي البته براي ما نگران کننده نيست؛ هنگامي که محاکم دادگستري چشم بر اعمال مجرمانه قاتلان و کودتاگراني که خون ده‌ها شهروند بي‌گناه را به زمين ريخته‌اند بسته‌ و عوامل خود را براي اخلال در مراسم يادبود شهدا گسيل مي‌دارند و در مقابل، آموزش زبان‌هاي خارجي و تعبيه نرم‌افزارهاي ترجمه را جرمي نابخشودني مي‌دانند، ديگر چه جاي سخن گفتن از قانون و استدلال‌هاي حقوقي است.
در پاسخ به اتهام غيرقانوني بودن آيا بايد به اسناد موجود در وزارت کشور، پروانه فعاليت قانوني و ... استناد کنيم يا اينکه بجاست بار ديگر اين اعتقاد خود را در گوش‌هاي ناشنواي مدعيان عدالت و شجاعت فرياد کنيم که اين دولت برآمده از تقلب و کودتاست که «غيرقانوني» است، حتي اگر بخواهند خون‌هاي به ناحق ريخته را جوهر تاييد حکم انتصاب آن کنند.
امروز مساله ما پاسخ به ادعاي قانوني بودن يا نبودن سازمان ادوار تحکيم وحدت نيست، مساله اصلي نگراني از حيات و تماميت جسمي آقايان احمد زيدآبادي و عبدالله مومني دبيرکل و سخنگوي دربند اين سازمان در کنار ساير بازداشت‌شدگان است.
اعلام مي‌کنيم که به باور ما همچنان که در بيانيه پيشين نيز اشاره شد، اين زندانيان که خارج از بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌هاي رسمي کشور و خارج از حوزه اقتدار قوه قضاييه، وزارت اطلاعات يا نيروي انتظامي در مکاني نامعلوم و در اختيار نيروهاي «سپاه پاسداران» مي‌باشند، در واقع گروگان‌هايي هستند که بيش از 50 روز از تاريخ ربوده‌شدن آنها مي‌گذرد و تماس‌هاي تلفني و قرارهاي ملاقات آنان نيز مطابق روال آدم‌ربايان بوده و جز ايجاد ترس و واهمه در خانواده‌ها و به رخ کشيدن قدرت پوشالي گروگانگيران هدف ديگري ندارد.
ما اينک نگران جسم نيمه‌جان عبدالله مومني هستيم که بر اساس مشاهدات همسرش در جريان ملاقاتي کوتاه با وي، به شدت نحيف شده و بر اثر شکنجه‌هاي جسمي و روحي توان ايستادن را نيز از دست داده است و تاکيد مي‌کنيم که تلاش مذبوحانه گروگانگيران براي اعتراف‌گيري از عبدالله مومني و عليه او از ساير بازداشت شدگان، پروژه‌اي از پيش شکست خورده است.
ما اينک نگران احمد زيدآبادي هستيم که بار ديگر جايزه محبوبيت و اعجاز قلم‌اش را در روز خبرنگار از سوي کينه توزاني که از سالها پيش در کمين اين قلم آزاده هستند، دريافت کرد.
تماشاي تصاوير دبيرکل دربند سازمان، در محکمه‌اي که او را به عنوان تماشاگر به آن آورده و البته در «رسانه‌هاي دروغ» عنوان متهم به او مي‌دهند، اين واقعيت را پيش روي جهانيان گذارد که در کارگاه‌هاي اعتراف‌گيري حاکميت و در خلوت سلولهاي انفرادي که عبارت سياه‌چاله توصيف مناسب‌تري براي آنهاست،‌ با چشمان نگران حقوق انسانها و منافع ملي ميهن چه مي‌رود.
سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) يکبار ديگر بر بي ارزش بودن اتهامات وارده و اعترافات منتشر شده تاکيد کرده و با صراحت اعلام مي‌دارد مسئوليت حفظ جان زندانيان مستقيما بر عهده فرماندهان اين گروگانگيري بوده و هشدار مي‌دهيم که مسئوليت جان زنداني امري نيست که بتوان مانند خون‌هاي ريخته شده مردم معترض در خيابان بر عهده خود آنان گذارد و بدون شک اعضاي اين سازمان در جهت احقاق حقوق و آزادي آقايان احمد زيدآبادي و عبدالله مومني از هيچ کوششي فروگذار نخواهند کرد.
*****
گزارش فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از بند 1 زندان گوهردشت کرج،زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی برای چندمین بار مورد شکنجه وحشیانه قرار گرفت،شدت شکنجه علیه او به حدی بود که شکنجه گران ناچار به انتقال وی به بهداری زندان شدند.روز چهارشنبه 14 خرداد ماه تعدادی از زندانیان بند 1 زندان گوهرداشت کرج که پاسداربندها به آن بند آخر خطیها می گویند در اعتراض به شرایط طاقت فرسا و قرون وسطائی اقدام به اعتصاب غذا نمودند. فردی بنام بخشی که در قتل زنده یاد زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی –کانادائی نقش داشت.آقای جاوید طهرانی را از سلول خود بیرون برد و به سلولی که محل شکنجه زندانیان است انتقال داد. به دستان ، پاها و چشم او پابند،دست بند و چشم بند زدند و همراه با خادم رئیس بند 1 و چند پاسدار بند دیگر او را آماج باتون های خود قرار دادند ،که در اثر ضربات باتون چند نقطه از بدن او دچار خونریزی می شود و شرایط جسمی او به وخامت می گرایید. بخشی همراه با 2 پاسداربند دیگر سراسیمه او را به بهداری زندان منتقل کردند. شاهدان عینی که در بهداری زندان، زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی را دیده بودند .او از ناحیه دست ،پشت و پا بشدت مورد شکنجه قرار گرفته بود و از ناحیه پا دچار خونریزی شده بود. افسر پاسدار بخشی از تماس زندانیان با او بشدت ممانعت می کرد.زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی مدتهاست که در این بند تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار دارد تا به حال در اثر شکنجه های وحشیانه دچار صدمات جدی شده است. دستها و پاهای او کبود و زخمی هستند،کتف راست او در رفته است،کلیه های او دچار آسیب جدی شده است،زانوی وی در اثر ضربات باتون آسیب دیده است و به سختی قادر به راه رفتن است. وضعیت کلی جسمی او در شرایط بسیار بدی است. شکنجه های مستمر و پایان ناپذیر در بند مخوف1 زندان گوهردشت چیزی جزء قصد حذف فیزیکی او نمی تواند باشد.کسانی که در شکنجه و اذیت و آزار او نقش دارند و او را به سوی مرگ تدریجی سوق میدهند عبارتند از علی حاج کاظم رئیس زندان که بدستور وی به این شکنجه گاه منتقل شده است،علی محمدی معاون زندان ، کرمانی و نبی الله فرج نژاد رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات زندان،خادم رئیس بند 1 زندان همراه با تعدادی از پاسداربندها صورت می گیرد. علی محمدی معاون اجرائی زندان گوهردشت کرج خطاب به آقای بهروز جاوید طهرانی گفته است: که در این شرایط از شر تو هم راحت خواهیم شد. از طرفی دیگر فشارها و اذیت وآزارها علیه زندانیان سیاسی و سایر زندانیان شدت یافته است. یکی از شیوه های غیر انسانی که علیه زندانیان بکار برده می شود. زندانیان بی دفاع از ساعت 09:30 از سلولهای خود به محوط زندان برده می شوند و آنها را تاساعت 12:00 در زیر آفتاب شدید و گرمای زیاد نگهداری می شوند که هر روز تعدادی از آنها دچار گرما زدگی می شوند. زندانیان در طی مدتی که به محوطه برده می شوند از نوشیدن آب محروم هستند و همچنین امکان استفاده از دستشوئی را ندارند. آخریان رئیس فعلی بند 6 و افسر پاسدار حسن کرد همراه با تعدادی پاسداربند هنگام انتقال زندانیان به این محوطه آنها را با باتون مورد ضرب وشتم قرار میدهند. در بند 4 زندان گوهردشت کرج که در حال حاضر محل تجمع زندانیان سیاسی سرشناس می باشد. چندین برابر ظرفیتش زندانی در آن جای داده اند در حالیکه بر امکانات این بند چیزی افزوده نشده است و زندانیان از حداقل حقوق انسانی خود محروم هستند.فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،نسبت به خطر جدی که جان زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی را مورد تهدید قرار میدهد هشدار میدهد.و از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و سایر سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات فوری برای نجات جان این زندانی سیاسی است.
*****
از میان ایمیل های دریافتی (ارسالی توسط گل-ناز)
بنی آدم ..!
بني آدم اعضاي يکديگرند
که در آفرينش زيک گوهرند
اگر بود سعدي دراين روزگار
نمي گفت هرگز سخن زين قرار
به دنياي بيداد بيدادگر
که فرمان نگيرد طفل ازپدر
يکي گرد نان ديگري گرد زر
يکي غرق نعمت يکي دربدر
به اين بي خدايان قهّارمست
که در عين نعمت نگيرند دست
که گفتست اعضاي يک پيکرند!
که گفتست اينان زيک گوهرند!
به دزدان کفتار کودک فروش
که آرند دل مادران را به جوش
به مستاق زن باره ي پست کار
کجا گفته ذات خداوندگار!
زيک گوهرست و زيک پيکرست
به آدم که در اصل ديو دَرست
الا سعدي اي شيخ والا مقام
که تا زندگانيست بر تو سلام
در اين روزگاري که آدم کم است
يکي خودسراست ويکي خود پرست
ندانم هنوزم براين باوري!
که گوهرستيزان کنند گوهری..؟
*****
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدلیل پائین آوردن سرعت اینترنت از سوی رژیم در حال زوال، ناگزیر شده ایم هر صفحه را فقط به یک "پست" اختصاص دهیم. برای خواندن مطالب و دیدن تصاویر و ویدئوهای "پست" های قبلی با مراجعه به "بایگانی وبلاگ" در نوار جنبی (سمت راست) پست و روز مورد نظر را انتخاب کرده و بروی آن کلیک کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۳۸۸/۰۵/۱۷

شنبه: 17/5/1388 (زمان: 00:01 بامداد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه:ما به هیچ حزب، دسته، گروه یا مرامی وابسته نیستیم.
نه سبزیم، نه آبی، نه سیاه، نه بنفش، نه...
ما فقط و فقط به انسانیت و انسان بودن و مقام شامخ آزادی و دموکراسی معتقدیم.
تنها رنگ مورد پرستش و ستایش ما، پرچم سه رنگ و شیروخورشید نشان ماست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هم میهنان و همرزمان و یاران مهربان بامدادتان گرامی باد. امیدواریم که آدینه ای بدور از درد و رنج و ستم اشغالگران تازی صفت و مزدوران آنان را به انتها رسانده و اینک که دقایقی از نیمه شب گذشته و بامداد شنبه آغاز گشته، با آسایش و آرامش؛ ساعاتی بدور از دغدغه و تشویش در بستر آرمیده و خود را برای روزی دیگر و نبرد و ایستادگی دگر در برابر غاصبین آماده سازید.
نخستین "پست" امروز را با ایمیلی که ساعاتی قبل بصورت یک عکس دریافت کرده ایم آغاز می کنیم. همانگونه که در تصویر زیر مشاهده می نمایید، هم میهنان دلاور و پاکنهاد ما امروز ساعت 14 به وقت آلمان بر مزار فریدون فرخزاد، یکی از قربانیان ددمنشی و جنایات بیشمار رژیم پلید "ولایت وقیح" گردهم خواهند آمد تا یاد این عزیز میهن پرست را گرامی دارند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

*****

سیاست ، زندان و شکنجه
دويچه وله : گزارش‌های رسانه‌های اروپا در مورد ایران و بحران حاد آن هم حاوی تحلیل سیاسی هستند، هم حاوی خبرهایی از زندان و شکنجه و اعدام. ناظران وزن و نقش زندان و زندانبان در سیاست جمهوری اسلامی ایران را فزاینده می‌بینند.احمدی‌نژاد می‌گوید با ۶۳ درصد آرا پیروز شده است آیت‌الله خامنه‌ای پشتیبان اوست، نیروهای نظامی و امنیتی حافظ او هستند، رسانه‌های دولتی مبلغ اویند، اکثریت مجلس هم از او هواداری می‌کند. هفته‌نامه‌ی "اکونومیست"، چاپ لندن، این نقاط قوت را برای احمد‌ی‌نژاد برشمرده است. بنابر ارزیابی این نشریه، با وجود این حمایت‌ها، وضع برای دولت اسلامی چندان خوب نیست. بحران، شدید است.
دو مشکل جدی احمد‌ی‌نژاد در آغاز رسمی دوره‌ی دوم ریاستش بر کابینه پرنمود بودند: شکاف در بالا و نارضایتی در پایین. در مراسم تحلیف بخشی از بالایی‌ها حضور نداشتند و همزمان با آن گروهی از مردم در حال تظاهرات علیه رژیم بودند.
به نظر نویسنده‌ی اکونومیست این مشکلات، دولت جمهوری اسلامی را هم در عرصه‌ی اقتصاد و هم در عرصه‌ی سیاست خارجی فلج می‌کند. در این شرایط واشنگتن بر آن است که با تهران باب گفت‌وگو را بگشاید. منطق وضعیت اما ایجاب کرده است که به قول نویسنده‌ی اکونومیست سخن بیشتر به تحریم‌های سنگین‌تر کشیده شود و همچنین به بمب‌هایی بزرگتر برای درهم‌کوبیدن پناهگاه‌های مراکز اتمی.
گزارشی از زندان
اکونومیست نوشته است که دیگر اغلب ایرانیان می‌دانند که در زندان‌های رژیم چه می‌گذرد. این نشریه در شماره‌ی این هفته‌ی خود فهرستی از زندانیان مشهور را چاپ کرده است. در اکثر گزارش‌های نشریات بین‌المللی در مورد ایران، به زندان و شکنجه و اعدام توجه ویژه‌ای می‌شود.
روزنامه‌ی آلمانی "تاگس اشپیگل" گزارش تکان‌دهنده‌ای در این مورد انتشار داده که عنوان آن «شکنجه در دولت الهی» است. گزارش با مشاهدات عینی یکی از زندانیان کهریزک آغاز می‌شود: «دانشجوی ۲۱ ساله را نزدیک دانشگاه تهران دستگیر کردند. هنگامی که دو اتوبوس حامل دستگیرشدگان وارد زندان پلیس در کهریزک شدند، فورا دهها نگهبان به جان زندانیان افتادند، لباسشان را بر تنشان دریدند، آب بر آنان پاشیدند و شروع به زدنشان با کمربند و زنجیر کردند.»
دانشجوی دستگیرشده می‌گوید: «دیگر رمقی در بدنمان نماند. آنقدر ضعیف بودیم که نمی‌توانستیم روی پایمان بند شویم.»
تاگش اشپیگل می‌نویسد که این تازه اول ماجرا بوده است. دستها را با قیر مذاب سوزانده‌اند، افراد را از گردن تا آستانه‌ی خفگی آویزان کرده‌اند. به عده‌ای هر روز تجاوز کرده‌اند. گزارش در ادامه شرحی از قتل محسن روح‌الامینی می‌نویسد، ماجرایی که دیگر شهرت جهانی یافته است.
کابینه‌ی پاسداران
در اکثر تحلیل‌ها در مورد ایران به این نکته توجه داده می‌شود که نظامیان در نظام سیاسی ایران مدام قدرتمندتر می‌شوند. "زوددویچه تسایتونگ" در مقاله‌ای با عنوان «احمدی‌نژاد، رسیده به هدف» می‌نویسد که در کابینه‌ی دوره‌ی اول ریاست جمهوری احمد‌ی‌نژاد ۱۳ نفر از کل ۲۱ عضو کابینه سابقه‌ی پاسداری داشته‌اند. خود احمدی‌نژاد نیز مدتی عضو سپاه بوده است. به نظر تحلیل‌گر این روزنامه انتظار می‌رود در کابینه‌ی جدید بر تعداد پاسداران اضافه شود.

*****

گوشه ای از تظاهرات خشماگین عصر دیروز(آدینه) در خیابان گاندی

*****

سازمان عفو بين الملل:

115 نفر بعد از انتخابات در ايران اعدام شده اند
سازمان عفو بين الملل دیروز جمعه شانزدهم مردادماه اعلام کرد طی بيش از ۵۰ روز که از انتخابات رياست جمهوری ايران می گذرد دست کم ۱۱۵ نفر در اين کشور اعدام شده اند.ايرن خان، دبيرکل سازمان عفو بين الملل ، دربيانيه ای گفته است : اين سازمان دست کم اعدام ۱۱۵ نفر را طی مدتی که از انتخابات در ايران می گذرد را ثبت کرده است.

دبيرکل سازمان عفو بين الملل معتقد است: به رغم اين که تعداد اعدام ها درايران بسيار بالا است، اما اين رقم از افزايش چشم گير تعداد اعدام ها درايران حکايت می کند.در بيانيه سازمان عفو بين الملل آمده است در فاصله زمانی بين ۱۲ دی ماه سال ۱۳۸۷ تا ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ در ايران ۱۹۶ اعدام ثبت شده است که از نظر تعدا اعدام ايران را در رتبه دوم جهان قرار می دهد. طبق اين گزارش چين در رتبه اول قرار دارد.سازمان عفو بين الملل می گويد: خبر برخی از اعدام های انجام شده پس از انتخابات رياست جمهوری ايران به اين شرح اعلام شده است: ۱۴ اعدام در روز دوم ژوئيه، ۲۰ اعدام در روز چهارم ژوئيه، ۱۳ اعدام در روز ۱۴ ژوئيه و ۲۴ اعدام در روز پنجم اوت.معاون دادستان تهران در امور زندان‌ها، روز چهارشنبه، چهاردهم مردادماه، پنجم اوت، گفته بود: اعدام ۲۴ نفر در روز پنجشنبه ۸ مرداد در زندان رجايی شهر، کرج صورت گرفته و اتهام مطرح شده برای کليه متهمان «قاچاق مواد مخدر» بوده استانتشار خبر اعدام دستجمعی ۲۴ نفر در کرج با واکنش اتحاديه اروپا نيز مواجه شد.سوئد به عنوان رييس دوره‌ای اتحاديه اروپا روز پنجشنبه با صدور بيانيه‌ای به دار آويخته شدن ۲۴ نفر در ايران که بزرگترين اعدام دسته‌جمعی در سال‌های اخير بوده است را محکوم کرد.رياست دوره‌ای اتحاديه اروپا در بيانيه خود اعلام کرده بود که «اعدام ۲۴ نفر در شهر کرج در تاريخ ۳۰ ژوئيه ۲۰۰۹ را محکوم کرده و نگرانی خود را از بابت ادامه استفاده گسترده از اعدام را ابراز می‌کند».در همین حال، سازمان عفو بين الملل در بيانيه خود تاکيد کرده است که طی هفته های اخير به طور قابل درکی جهان به خبر های سرکوب خشونت بار تظاهرات مسالمت اميز معترضان معطوف بوده است.اين سازمان مدافع حقوق بشر افزوده است که با توجه به آمار تازه اعدام ها، می توان گفت کاهشی در روند نقض حقوق بشر در ایران رخ نداده، بلکه اين روند برعکس تشديد نيز شده است.سازمان عفو بين الملل اذعان کرده است که تعداد واقعی اعدام ها در ايران بسيار بيشتر از آماری است که اين گروه توانسته ثبت کند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، ايران در سال جاری ميلادی، در مجموع دست‌کم ۲۱۹ را اعدام کرده است. ايران در سال ۲۰۰۸ ميلادی با اعدام دست‌کم ۲۴۶ نفر، پس از جمهوری خلق چين، دومين کشور در جهان با بالاترين شمار اعدام شدگان بود.

*****

اعلام خبر دروغ به حجاریان برای افزایش فشار روانی
شنیده شده که بازجویان حجاریان به او گفته‌اند ما زن و پسر تو را دستگیر کرده‌ایم و تا زمانی که تو با ما همکاری نکنی و در دادگاه حرف نزنی و مصاحبه تلویزیونی نکنی، آنها را آزاد نمی‌کنیم.
دستگیری همسر و پسر حجاریان که در هفته‌های قبل برای مدت محدودی بازداشت و بازجویی شده بودند، با همین هدف بوده و حتی پسر حجاریان را نیز با او روبه‌رو کرده‌اند تا به تعبیر خودشان «او را بشکنند».
این گزارش حاکی است مرتضوی و تیم بازجویان حجاریان در روزهای اخیر علاوه بر این‌گونه فشار‌های فزاینده‌ی روحی و روانی و با وجود شرایط حاد جسمی سعید حجاریان، از فشارهای مختلف جسمی نظیر نشاندن او در آفتاب سوزان و گرم تابستان برای ساعت‌ها متمادی و طولانی نیز فروگذار نکرده‌اند.
در همین حال برخی منابع غیر رسمی خبر داده‌اند که که قرار است در دادگاه فردا (شنبه) سعید حجاریان را نیز حاضر کنند. بی‌تردید چنین کاری با توجه به شرایط جسمی آقای حجاریان و ناتوانی ایشان در راه رفتن و تکلم، اثر معکوس در مخاطبین خواهد گذاشت و به ضرر آنها و کل جریان کودتا تمام می‌شود.

*****

توجه: مطلب زیر فقط بعنوان نظریه یک هم میهن در مورد شرایط فعلی بصورت ایمیل برایمان ارسال شده که ما عینا بدون هیچ تفسیر و توجیهی آن را در وبلاگ خود انتشار میدهیم.

انتشار این مقاله دلیل تایید، تکذیب، و یا اعتقاد و پذیرش ما به آنچه که پرسیده و پاسخ داده شده است، نمی باشد. کار ما فقط انتشار بیطرفانه و بدور از موضع گیری خبرهایی است که برایمان ارسال می گردد.

طرح اتهام انقلاب مخملی اسم مستعار کودتای مخملی است
متن کامل گفتگوی نوروز با آذر منصوری در مورد دادگاه‌های فرمایشی و پروژه اعتراف‌گیری:

**
سابقه طرح این موضوع [انقلاب مخملی] در کشور ما به چه زمانی بر می‌گردد؟

عنوان انقلاب‌های رنگین یا مخملین و یا براندازی نرم در دوران اصلاحات و با عنوان براندازی قانونی جعل شد که علیه طیفی از مخالفان مسالمت جوبکار گرفته شد و در نهایت علی رغم دوران طولانی بازداشت متهمین و صدور کیفر خواست های شدید و غلیظ علیه آنها عنوان براندازی کاملا از لیست سیاهه اتهامات آنها حذف شد .هم زمان با بالا گرفتن تب انقلاب های رنگی در کشور های آسیای میانه و قفقاز در سال‌های 82-85 نیز مدتی اتهام انقلاب مخملی از سوی نهادهای امنیتی برای مقابله با فعالان سیاسی و مدنی مطرح شد. تا انجا که هراس از بروز انقلاب مخملی در انتخابات نمایشی مجلس هفتم و هشتم هم طرح شد در واقع طرح این اتهام منحصر به دور دهم انتخابات ریاست جمهوری نمی‌شود.

چرا مجددا این اتهام به اصلاح طلبان نسبت داده شده است؟

وقتی جریان حاکم نتواند اقدامات و رفتارهای خود را برای جامعه توجیه کند و در عین حال به شدت نگران از دست دادن ابزارهای قدرت در صورت انسجام مخالفان باشد از هر فعالیت و تحرک اجتماعی بیم‌ناک می‌شود و در جهت سرکوب آن بر می‌آید در چنین نگاهی طبعا قانون هیچ جایگاهی نخواهد داشت چرا که هر قانون منصفانه ای (که ما در چارچوب قانون اساسی کشورمان تا حدودی به آن دسترسی داریم)حق مخالفت و اعتراض را برای شهروندان به رسمیت می شناسد و حکومت نمی تواند با اقدامات سختگیرانه و سرکوبگرانه این حقوق را منتفی سازد. بر همین مبناست که می توان ادعا نمود تراشیدن اتهامات و اعمال رفتارهای فراقانونی برای برخورد با مخالفان و منتقدان اقدامی استبدادی است. در واقع طرح اتهام انقلاب مخملی اسم مستعار کودتای مخملی و سپردن لگام نهاد های سیاسی و قانونی به حزب پادگانی و باندهای نظامی است. اکنون هم همین اتفاق در کشور ما افتاده است. انتخاباتی برگزار شده که علی رغم مشارکت 85 درصدی مردم، نتیجه اعلام شده با خواست اکثریت مردم مطابقت ندارد و دیدیم که اعتراضات از 23 خرداد یعنی یک روز پس از انتخابات آغاز شد. آن ها خود بهتر از هر کسی می دانند با رای مردم چه کرده اند ما ضرب المثلی داریم که می گوید آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است، متاسفانه برهم زنندگان رای مردم آنچنان مسهور قدرت شده اند که مدام و یکی پس از دیگری اشتباهات فاحشی را مرتکب می شوند. دستگیری بسیاری از فعالان سیاسی حامی مهندس موسوی و کروبی درست یک روز پس از انتخابات اشتباهی بود که اتفاق افتاد و تا به امروز هم ادامه دارد. همان طور که برخورد پلیسی و امنیتی با معترضین اشتباه بود که موجب شهادت شمار زیادی از هموطنانمان شد .این اشتباه هم همچنان اد امه دارد .مردم معترض تنها پاسخی که در مقابل اعتراض خود گرفتند دستگیری و سانسور و قربانی شدن بوده است. از همین روست که با طرح اتهام انقلاب مخملی در واقع به دنبال محملی هستند تا اشباهات خود را به گردن دیگران بیاندازند. هیچ اقدامی هم برای جلب نظر و اعتماد معترضین صورت نگرفته است.

آیا در کشور ما انقلاب مخملی ممکن هست؟

ببینید ساختار حقوقی نظام جمهوری اسلامی، ظرفیت های لازم اما غیر کافی را برای پر کردن شکاف دولت و ملت دارد؛ چنانچه از این ظرفیت ها بخوبی استفاده شود انقلاب مخملی در ایران محال است. به عبارت دیگر با استقرار نهادهای مدنی و برگزاری انتخابات آزاد سالم و قانونی که گردش و توزیع قدرت را ممکن می سازد عملا شکافی بین حاکمیت و مردم ایجاد نخواهد شد و در صورت تحقق این امر مشارکت مردم در سطوح خرد میانی و کلان سازمان پیدا می کند. هر اقدامی که این ظرفیت را محدود و مسدود کند خود بخود فاصله ها را زیاد می کند. با نگاهی به کشورهایی که این نوع انقلاب ها را تجربه کرده اند می توان دریافت همین شرایط است که زمینه وقوع انقلاب مخملی یا رنگی را پدید می آورد. این مسئله هم در مورد انتخابات مصداق پیدا می کند و هم جامعه مدنی.

با این توضیح اصلاح طلبان از اتهام انقلاب مخملی مبرا می‌شوند؟

دقیقا تلاش قاطبه اصلاح طلبان پر کردن همین شکاف ها بوده است. تقویت جامعه مدنی دفاع از مطبوعات آزاد و انتخابات رقابتی و سالم رفتارهایی است که اتفاقا فاصله ها را پر می کند و بر اعتماد و مشارکت عمومی می افزاید. با همین هدف بود که شعار ما مشارکت گسترده مردم در انتخابات بود. این اصلی است که در تمام دنیا در حال تبدیل شدن به یک قاعده است. هر حکومتی که بخواهد خلاف این موضوع عمل کند با تهدید ات مختلفی مواجه خواهد شد که یکی از آن ها انقلاب های رنگی است.

در مقاله ای که به عنوان کیفر خواست منتشر شد، دادستان تهران به سند راهبردی جبهه مشارکت اشاره کرده بود و از آن به عنوان مصادیق اتهام براندازی و انقلابهای مخملی برعلیه حزب استفاده کرده بود.

ببینید به جملاتی از این سند اشاره کرده بودند که اتفاقا حزب را مبرا می کند. در جایی گفته شده بود که حزب تلاش می کند با مردمسالاری نظام را تقویت کند. خوب این مسئله چه ربطی به براندازی یا انقلاب مخملی دارد آیا این جمله در مخالفت با نظام است؟ یا در جایی دیگر گفته شده بود که ما تلاش می کنیم با شرکت در انتخابات حضور خود را در نهادهای دموکراتیک مثل مجلس شورای اسلامی، شوراها، ریاست جمهوری و خبرگان رهبری به قدرت برسیم. آیا از این جمله مخالفت با نظام برداشت می شود؟ این هدف هر حزبی است؛ حزبی که در انتخابات شرکت نکند یعنی باید بخش عمده ای از ظرفیت و کار کرد خود را کنار بگذارد.

با این حساب به نظر شما در چه صورتی امکان انقلاب مخملی در ایران وجود دارد ؟

من عواملی را که موجب می شود در یک نظام هیچگاه انقلاب مخملی رخ ندهد را گفتم. از آن مقدمه جواب سوال شما کاملا روشن است. هر نگرشی که بدنبال فرمایشی کردن انتخابات در کشور باشد یک قدم فاصله مردم را از نظام بیشتر می کند، به همان ترتیبی که اگر با نهادهای مدنی برخورد غیر قانونی صورت گیرد این فاصله بیشتر خواهد شد، شما ببینید در کشورهایی که این نوع انقلاب ها را تجربه کردند چه اتفاقی افتاده است. متاسفانه باید بگویم این اقتدار گرایان هستند که برای حفظ حضور خود در قدرت دانسته یا نادانسته امروز در مقابل مردم قرار گرفته اند. اگر فاصله وجود ندارد چرا باید روز تحلیف اینچنین در اطراف بهارستان حکومت نظامی ایجاد کنند؟ من واقعا نمی دانم هدف این گروه چیست؟ چرا اینچنین تیشه برداشته اند و به ریشه این کشور می زنند؟ این فاصله ها چگونه قرار است پر شود؟ تا کی قراراست به مردم دروغ بگویند؟ اعتماد از دست رفته است. شما ببینید، وقتی برای تبرئه خود حاضر می شوند اینچنین شخصیت های نظام را در دادگاه نمایشی بنشانند و مانند اسیران کربلا با آنان برخورد کنند، چگونه این دیوار فرو ریخته اعتماد قرار است تر میم شود؟ از این دست متاسفانه بعد از انتخابات به وفور اتفاق افتاده است، و اشتباه پشت اشتباه، که اقتدارگرایان مرتکب شده اند. نمی دانم این ها واقعا با هدف خدمت به نظام این کار ها را می کنند، یا کینه و دشمنی با این نظام است که باعث تداوم و تشدید این اشتباهات می شود؟ تمام این تلاشهای نا کام فقط برای توجیه کودتایی است که به نام انتخابات در کشور ما انجام گرفته است.

ولی آنان می گویند اصلاح طلبان تحمل شکست را ندارند و اساسا می گویند طرح تقلب خود باعث اغتشاش می شود؟

اصلاح طلبان در چندین انتخابات تا کنون شکست خورده اند و یا به پیروزی دلخواه خود نرسیده اند، اما در هیچیک از آن انتخابات این اتفاقات نیفتاد، دلیلش هم روشن است چون نتیجه اعلام شده تقریبا مطابق خواست اکثریت مردم بود. اما این بار ما مشارکت 85 درصدی داشتیم؛ خیلی از کسانی که تاکنون رای نداده بودند در این انتخابات شرکت کردند، مسئله اینجاست که نتیجه اعلام شده با خواست اکثریت مردم همخوانی ندارد؛ و همین باعث شده که اعتراضات فروکش نکند؛ تقریبا همه کسانی رو هم که فکر می کردند در این تظاهرات نقش دارند بلافاصله دستگیر کردند، اما اعتراضات ادامه دارد و نه فقط کم نشده، بلکه بیشتر هم شده است. بارها هم مهندس موسوی و آقای کروبی در خواست برگزاری تجمع آرام داده اند، اما شما ببینید حتی در بهشت زهرا به پسر دوازده ساله هم رحم نمی شود. آیا اگر یک انتخابات دیگر در کشور برگزار می شد هزینه بیشتری برای نظام داشت یا این اتفاقاتی که در این مدت افتاده؟ این که می گویم واقعا این گروه دارند به نظام آسیب می رسانند از همین نکته هاست. به هر حال دو راه پیش روی محافظه کاران وجود دارد، یکی اینکه همچنان در مقابل مردم بایستد که بنظر من اینکار بر شاخه نشستن و بن بریدن است و دیگر اینکه سعی کنند این فاصله ها را پر کنند. با به گلوله بستن مردم و زندانی کردن کنشگران جامعه مدنی و منع فعالیت آنها و سانسور این اعتماد بدست نخواهد آمد.

*****

گزارشی در باره دادگاه روز شنبه
سایت حکومتی جهان نیوز: دادگاه رسیدگی به اتهامات محمد قوچانی که قرار بود روز شنبه برگزار شود به تعویق افتاد. یک مقام آگاه با بیان مطلب فوق گفت: قرار بود دادگاه رسیدگی به اتهامات محمد قوچانی و هدایت آقایی روز شنبه برگزار شود که با توجه به برخی تصمیم گیری ها رسیدگی به اتهامات این دو نفر به آینده موکول شد. گفتنی است پیش از این قرار بود رسیدگی به اتهامات قوچانی و آقایی روز پنجشنبه برگزار شود که مسئولین اعلام کردند جلسه دادگاه روز شنبه برگزار می شود. طبق اطلاعات بدست آمده رسیدگی به اتهامات چهره های غیرسیاسی و اراذل و اوباش و چند شرور که با گروهک منافقین در ارتباط بودند در دستور کار دادگاه شنبه قرار گرفته است.

*****

تذکر آئین‌نامه‌ای حسین بازجوی مفلس به جبهه مشارکت ایران اسلامی
عصبانیت و گیجی کیهان از بیانیه‌های جبهه مشارکت
کیهان‌نشینان و در راس آنان حسین شریعتمداری به قدری از بیانیه‌های اخیر جبهه مشارکت در اعتراض به کشتارها و رفتار سبوعانه حاکمان به ستوه آمده و گیج شده است که دیگر امروز نتوانستند این عصبانیت و آشفتگی خود را پنهان کنند.

شریعتمداری در یادداشت روز کیهان امروز، شنبه هفدهم مرداد در مطلبی تحت عنوان «پس او چه کسی است؟»، نوشت:«بيانيه اخير حزب مشاركت روز چهارشنبه 14/5/88 صادر شده و اين در حالي است كه دبيركل، قائم مقام، معاونان و تقريباً تمامي اعضاي شوراي مركزي حزب از مدتها قبل بازداشت شده و در زندان به سر مي‌برند، بنابراين بيانيه حزب مشاركت را چه كسي و يا چه كساني نوشته و به نام حزب منتشر كرده‌اند؟!»

شریعتمداری پس از آنکه خود و جریان متبوعش را از مدیریت بحران‌های اخیر و توجیه مردم درباره مواضع کیهان ناتوان دید، در این یادداشت سعی کرده است اثبات کند که انتشار بیانیه‌های مشارکت کاری غیرقانونیست. متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
روز چهارشنبه 14/5/88 و همزمان با انجام مراسم تحليف رئيس جمهور منتخب در مجلس شوراي اسلامي، حزب مشاركت با صدور بيانيه اي نظام جمهوري اسلامي ايران را با رژيم هاي طاغوتي و استبدادي مقايسه كرد! و ضمن تاكيد چندباره بر ادعاي موهوم تقلب در انتخابات كه هيچگاه حاضر به ارائه سند و يا دستكم شاهد و قرينه اي براي اثبات آن نبوده و نيستند، به تكرار بافته هاي قبلي عليه انقلاب و نظام و مردم پرداخت.اين نوشته در پي پاسخگويي به بيانيه حزب مشاركت نيست، چرا كه تمامي آنچه در اين بيانيه و بيانيه‌هاي ديگر حزب مشاركت آمده است دقيقاً و بدون كم و كاست همان اتهاماتي است كه طي 30 سال گذشته قدرت‌هاي بيروني و گروه‌هاي ضدانقلاب عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بافته و منتشر كرده‌اند، تا آنجا كه حتي يك نمونه از اين اتهامات را نمي توان يافت كه قبل از حزب مشاركت از سوي دشمنان تابلودار بيروني مطرح نشده باشد. دراين باره همه گفتني‌ها گفته شده است و نيازي به تكرار آن نيست. مقصود از اين نوشته، اما، بيان نكته ديگري است كه مي‌تواند براي هواداران اين حزب و حتي براي آن عده از مركزيت حزب مشاركت كه شايد هنوز به ماهيت واقعي حزب متبوع خويش پي نبرده باشند، روشنگر و نجات دهنده باشد و آن نكته، يافتن پاسخ براي اين سوال است كه «بيانيه حزب مشاركت را چه كسي نوشته است»؟! و دراين باره گفتني است كه؛

1-بيانيه اخير حزب مشاركت روز چهارشنبه 14/5/88 صادر شده و اين در حالي است كه دبيركل، قائم مقام، معاونان و تقريباً تمامي اعضاي شوراي مركزي حزب از مدتها قبل بازداشت شده و در زندان به سر مي برند، بنابراين بيانيه حزب مشاركت را چه كسي و يا چه كساني نوشته و به نام حزب منتشر كرده اند؟!

2- مطابق بند 3 از ماده 12 اساسنامه حزب مشاركت؛ «اعلام ديدگاه‌ها و مواضع حزب در زمينه‌هاي گوناگون و پاسخگويي در قبال آنها» از وظايف دبيركل حزب است ولي آقاي محسن ميردامادي، دبيركل حزب مشاركت بيش از يكماه است كه بازداشت شده و زنداني است. آيا جناب دبيركل بيانيه ياد شده را در زندان تهيه كرده و يا متن بيانيه را براي رويت و تاييد دبيركل به زندان فرستاده و ايشان بعد از تائيد آن دستور انتشار بيانيه را داده‌اند؟! و اگر چنين نيست - كه نمي‌تواند باشد- پس تهيه‌كننده بيانيه حزب مشاركت چه كسي و يا چه كساني بوده‌اند؟!

3- در تبصره 4 از همان ماده 12 اساسنامه حزب مشاركت آمده است «دبيركل در صورت صلاحديد مي‌تواند يكي از اعضاي شوراي مركزي را پس از تصويب اين شورا به عنوان قائم مقام خود منصوب نمايد. در غياب دبيركل، قائم مقام وي كليه مسئوليت‌هاي وي را برعهده خواهد داشت.»حال ممكن است گفته شود كه قائم مقام حزب مشاركت در غياب دبيركل حزب با استناد به تبصره 4 از ماده 12 اساسنامه، بيانيه حزب مشاركت را تهيه و منتشر كرده است. ولي سخن اين است كه آقاي عبدالله رمضان‌زاده قائم مقام دبيركل حزب مشاركت نيز در زندان است! و ايشان هم نمي‌تواند تهيه‌كننده و صادركننده بيانيه اين حزب باشد. بنابراين بيانيه را چه كساني به نام حزب مشاركت نوشته و صادر كرده‌اند؟!

4- ممكن است ادعا شود كه مطابق بند 2 از ماده 17 اساسنامه حزب مشاركت «تهيه، تصويب و صدور بيانيه‌ها و تحليل‌هاي حزب برعهده دفتر سياسي حزب است» اين ادعا نيز نمي‌تواند پاسخ قابل قبولي براي سؤال مورد اشاره باشد، چرا كه مطابق ماده 16 اساسنامه حزب مشاركت، مسئول دفتر سياسي، دبيركل حزب است و مصوبات آن- از جمله تهيه و انتشار بيانيه- بايد به تصويب وي و يا قائم مقام او برسد كه هر دو بيش از يكماه است در زندان به سر می‌برند. دفتر سياسي حزب علاوه بر دبيركل كه رياست و مسئوليت آن را برعهده دارد شامل 10 عضو شوراي مركزي نيز هست كه اكثر آنان هم در بازداشت هستند.

5- با توجه به آنچه گذشت كمترين ترديدي باقي نمي‌ماند كه حزب مشاركت در تهيه و صدور بيانيه‌هاي اخير و از جمله آخرين بيانيه‌اي كه به نام اين حزب منتشر شده، كمترين نقشي نداشته است. بنابراين در حالي كه دبيركل، قائم مقام، معاونان و اعضاي مركزي حزب مشاركت بيش از يك‌ماه است در بازداشت به سر می‌برند، چه كساني و كدام مركز يا كانوني به جاي حزب مشاركت و به نام اين حزب تصميم مي‌گيرند، بيانيه صادر مي‌كنند، دعوت به آشوب مي‌كنند، در جريان آشوب ها كساني را به قتل مي‌رسانند، اموال عمومي را به آتش كشيده و غارت مي‌كنند؟! و..

6- و اما، بعد از آشكار شدن اين واقعيت غيرقابل انكار كه مسئولان به ظاهر معرفي شده حزب مشاركت، اداره كنندگان واقعي اين حزب نيستند، نوبت به اين سؤال مي‌رسد كه كانون اصلي اداره‌كننده حزب مشاركت با كساني كه به عنوان دبيركل، قائم مقام، معاونان و اعضاي شوراي مركزي حزب معرفي شده‌اند چه رابطه‌اي دارند؟ پاسخ اين سؤال ابداً دشوار نيست و بدون كمترين ترديدي مي‌توان گفت، رابطه كانون اصلي اداره كننده حزب با مسئولان اسمي و ظاهري آن، از نوع رابطه «فرماندهي و فرمانبرداري» است و ديدگاه و اراده مسئولان ظاهري حزب مشاركت براي كانون فرماندهي اين حزب كمترين اهميتي ندارد، بلكه از نام و نشان آنها به عنوان «تابلوي ظاهري» و فقط براي رد گم كردن استفاده مي‌شود! آيا غير از اين است؟! مگر نه اين كه مركز فرماندهي ياد شده بدون كسب اجازه و نظر گردانندگان اسمي و رسماً معرفي شده حزب مشاركت به جاي آنها تصميم مي گيرد و بيانيه صادر مي‌كند؟! بنابراين كمترين ترديدي نمي‌توان داشت كه «او» فرمانده است و مركزيت و بدنه حزب، فقط فرمانبردار هستند. اما، «او» كيست؟ و اين مركز فرماندهي كجاست؟!آدرس كانون فرماندهي حزب مشاركت را از «خط و ربط» و «حال و هواي» حاكم بر متن بيانيه‌هاي اين حزب، به آساني مي توان كشف كرد... ولي اين نكته را كه پيش از اين با ارائه شواهد و اسناد به آن پرداخته‌ايم فعلاً مي‌گذاريم و مي‌گذريم، چرا كه اولين مقصود از نوشته حاضر، اثبات اين واقعيت بود كه كانون فرماندهي حزب مشاركت بيرون از دايره اين حزب و مسئولان ظاهري آن است. آيا بعد از آنچه شرح آن گذشت مي‌توان در اين واقعيت ترديدي كرد؟!7- شايد دبير كل حزب مشاركت و اعضاي شوراي مركزي حزب كه بسياري از آنان را مي شناسم و با برخي از آنها سابقه دوستي و آشنايي ديرينه داشته‌ام، با خواندن اين يادداشت - اگر به دستشان برسد- ابرو در هم كشيده و نگارنده را به گونه‌اي كه بارها اتفاق افتاده و مي‌دانيد، بنوازند!! اما، مگر نه اينكه گفته‌اند و به حكمت گفته‌اند؛ «انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال... به آنچه گفته مي‌شود نگاه كن و نه آن كس كه مي‌گويد» و مگر نه آن كه به قول خداي مهربان و حكيم «بشارت باد آن دسته از بندگانم را كه گفته‌هاي مختلف را مي شنوند و از آن ميان، بهترين را برمي گزينند»؟ بنابراين برخي از ياران قديمي چگونه مي‌توانند از كنار اين واقعيت عريان و بديهي - و البته تلخ- بگذرند كه ديگران به جاي آنها تصميم بگيرند و در پوشش حزبي كه فقط ظاهرش به نام آنهاست اهداف رسماً و قبلاً اعلام شده دشمنان تابلودار انقلاب اسلامي را عليه مردم وطنشان دنبال كنند؟! اين واقعيات كه قابل انكار نيست، هست؟! پس شما را چه مي‌شود؟!برخي از اين دوستان سابق، خود را به لحاظ سابقه‌ها و قابليت‌ها از كساني كه اين روزها ادعاي رهبري و مديريت آنها را دارند، چند سر و گردن بالاتر مي‌دانند و به اعتقاد نگارنده، حق هم دارند. مگر فلاني و فلاني از كدام سابقه انقلابي و فداكاري براي انقلاب و اسلام و مردم برخوردارند؟ يادتان هست آن سال‌هاي نه چندان دور كه دشمن ميان دوستان خط نكشيده بود از عملكرد برخي از آنها چه خون دلي مي خورديد؟ آخر شما - فقط بعضي از شما- كجا و حضور در ائتلاف سكولارها، بهايي‌ها، ماركسيست‌ها، منافقين، مفسدان اقتصادي، نهضت آزادي، سلطنت طلب‌ها و... آنهم زير چتر آمريكا؟! اين ائتلاف كه قابل انكار نيست! چرا وارد ميداني مي‌شويد و با كساني ائتلاف مي‌كنيد كه نگارنده مي‌داند برخي از شما- باز هم تأكيد مي‌شود كه فقط برخي از شما- جواني خود را به حق صرف مقابله سخت و بي امان با آنها كرده‌ايد؟!آخر كدام آدم عاقل و آگاه از گردش كار و باخبر از چرخه انتخابات در ايران حتي در دورترين افق‌هاي ذهن خود هم مي‌تواند باور كند كه در انتخابات اخير تقلب شده است؟! آنهم در مقياس تفاوت 11ميليوني؟! نگارنده ترديدي ندارد كه همه شما مي‌دانيد و يقين داريد كه انتخابات در سلامتي كامل برگزار شده است، از اكثر اعضاي حزب مشاركت و نيز، از موسوي و خاتمي انتظاري نيست كه علي رغم اعتقاد قلبي به سلامت انتخابات، ادعاي تقلب داشته باشند. چرا كه بسياري از آنها هويت و شخصيت قابل قبولي ندارند ولي برخي از شما چرا؟! براي آنها مهم نيست كه از بيرون فرماندهي شوند، اما تعدادي از شما با آن سوابق چگونه به اين فرماندهي بيروني رضايت داده‌ايد؟!
منبع: کیهان

*****

تاوان نبوغ

یادداشت عمادالدین باقی برای محمد قوچانی
عمادالدین باقی
مدت‌ها بود عزم داشتم براي محمد قوچاني يادداشتي بنويسم اما با اين گمان که آن را حمل بر مناسبات خويشاوندي خواهند کرد امساک ورزيدم تا اينکه نوشته‌هاي متعدد ديگران عرضه شد و اينک شائبه‌اي براي يادداشت من به وجود نخواهد آمد.
قوچاني دو شأن دارد: يکي نويسندگي و دوم روزنامه‌نگاري که در هر دو خوش درخشيده و صاحب سبک و ابتکار بوده است. اگر يکي از اين دو شأن را هم داشت براي شهرت و محبوبيت‌اش کافي بود. البته شهرت او با نويسندگي‌اش آغاز شد.در روزهاي پس از دوم خرداد که يادداشت‌هايي مي‌نوشت و البته خصومت‌هايي را نيز در جماعتي بر‌انگيخت و کسي گمان نمي‌کرد اين مقالات از قلم جواني در سن و سال او تراويده است. مرحله دوم زندگي مطبوعاتي او به عهده‌دار شدن مسووليت‌هايي در مطبوعات باز مي‌گردد. در نويسندگي‌اش چنان خوش قلم و پرمايه مي‌نوشت که يکي از فيلسوفان معاصر در مقاله‌اي قوچاني را فيلسوفي در کسوت روزنامه‌نگار خواند و اين بخش از کاميابي‌هاي قوچاني حاصل وسعت مطالعات اوست. سال‌هاست که روزانه چند ساعت مطالعه جزو لايتجزاي زندگي اوست و هفته‌اي نيست که با انبوهي از کتاب‌هاي تازه نشر در بازار به خانه نيايد و مي‌کوشد از کتاب‌هاي تازه عقب نماند. درباب شأن مطبوعاتي‌اش نيز با وجود اينکه در اين سال‌ها برخي مي‌کوشيدند آن را مسکوت بگذارند.اما اين روزها همکارانش يا علاقه‌مندانش از نوآوري‌هاي پي‌درپي او در فرم و محتواي نشرياتي که بر عهده داشته است گفته‌اند و نوشته‌اند. نخستين بار که محمد قوچاني را شناختم اواخر1375 بود. مجله‌اي را با عنوان«آن روزهاي خدايي» به مناسبت سالگشت انقلاب تنظيم مي‌کردم و از ارباب قلم مقاله مي‌گرفتم. براي دومين شماره آن که قرار بود نيمه خرداد 1376 منتشر شود سفارش مقاله مي‌دادم. آقاي مهدي غني مقاله‌اي درباره «امپرياليسم ستيزي» به قلم محمد قوچاني داد. نويسنده‌اش را نمي‌شناختم اما تصوري که از او درذهنم نقش بست، مرد حدودا 40 ساله‌اي بود که سابقه مطالعات چپ داشته و تبديل به منتقد تفکر مارکسيستي شده است. اين مقاله با ادبيات چپ به تبيين رويكرد امام خميني در مواجهه با آمريكا پرداخته بود. در آن زمان که ادبيات سنتي انقلاب جذابيتي نداشت، اين نگاه، توجه هر خواننده‌اي را بر مي‌انگيخت. اين مقاله با عنوان تأثير امام خميني در جهان معاصر در مجله حضور خرداد1376 چاپ شد. درباره نويسنده‌اش تحقيق کردم. آقاي حميد انصاري که باور نمي‌کرد نويسنده‌اش جواني کم سن و سال باشد نگران بود که صاحب قلم فردي باشد که در صورت چاپ نام او مورد حمله متوليان‌ مطبوعات قرار گيرد.يک روز به دفتري در دانشگاه هنر رفتم که نشريات خوش فرم و خواندني منتشر مي‌کرد که ظاهرش فراتر از يک نشريه دانشجويي بود. آنجا آقاي غني، محمد قوچاني را معرفي کرد. جواني 20 ساله و بسيار نحيف و مودب. محمد رهبر نيز همراه او بود. پس از آن بود که آشنايي و همکاري ما آغاز شد. در روزنامه جامعه سر مي‌زد و مجله گوناگون را که با شکل و محتواي گيرايي روي دکه مي‌آمد براي انجام برخي کارها مي‌آورد. آدرس دفتر نشريه را پرسيدم. براي نخستين بار بود که اصطلاح«تحريريه کيفي» را از او شنيدم. کيف دستي‌اش را نشان داد و گفت تحريريه ما و آدرس ما اين است. دريافتم او مطالب را جمع‌آوري مي‌کند و براي انجام کارهاي صفحه‌بندي و ليتوگرافي به دفاتر مختلف مي‌برد و به چاپخانه مي‌سپارد. او نشان داد مي‌توان مجله‌اي را در طراز يک نشريه خواندني بدون تشريفات و دفترو دستک در آورد اما البته با صرف انرژي زياد و فعاليت اجرايي سردبير. در هر شماره نيز خودش مقاله‌اي خواندني داشت. تا اينکه گوناگون به محاق توقيف رفت و قوچاني در روزنامه توس وخرداد و نشاط و عصر آزادگان درگير شد که يکي پس از ديگري توقيف و متنشر مي‌شدند. در اين روزنامه‌ها بود که او با مقالاتش مشهور شد. يک بار دکتر خانيکي از اساتيد برجسته روزنامه‌نگاري ايران که خود نيز يد طولايي در روزنامه‌نگاري داشت، درکتابي که به محمد اهدا کرده بود از او با عنوان«نابغه مطبوعات ايران» ياد کرد. به همين دليل مي‌خواهم بگويم او تاکنون چندين بار تاوان اين نبوغ را داده است. برخي بر او رشک برده و به گونه‌اي برخورد کرده‌اند و برخي هم در برابر قلم سنجيده از حيث حقوقي و محاسبه‌گر و روشنگر او که به قول يک مقام بلند پايه «قوچاني همه حرف‌هاي خود را با واضح ترين بيان مي‌گويد اما دم به تله نمي‌دهد» به نحو ديگري در مقام آزارش برآمده‌اند. نخستين آن در ارديبهشت 1379 بود که توقيف گسترده مطبوعات رخ داد و روزنامه‌نگاران زيادي بازداشت شدند، او نيز روانه زندان شد. اما حکايت او از همه جالب‌تر بود. او در بازجويي‌هاي خود بايد افشا مي‌کرد چه کساني مقالات‌شان را مي‌نويسند و به امضاي محمد قوچاني به چاپ مي‌رسانند. او مدتي را در سلول انفرادي گذراند تا اين عوامل پشت پرده قوچاني را معرفي کند. در سلول انفرادي برخي پرسش‌هاي بازجويي را همراه با کاغذ به او مي‌دادند تا پاسخ مشروح خود را بنويسد و يکي، دو روز بعد تحويل بازجو بدهد. برخي از پرسش‌ها جنبه فکري و سياسي داشت نه جنبه اتهامي. براي مثال نظر او را درباره جنبش دانشجويي و آينده آن پرسيده بودند. محمد نيز در اوقات تنهايي طاقت فرساي سلول براي فرار از فشار ديوار و زماني که گويي ايستاده است هرچه بيشتر مي‌نوشت کمتر رنج سلول را حس مي‌کرد و دقايقي از اين شرايط وامي‌رهيد، بنابراين پاسخي مشروح مي‌نوشت. هنگامي که بازجويان نوشته‌هاي او را خواندند و مشاهده کردند که در سلول و بدون مشورت و کتاب و در ايزوله کامل او مطالبي قوي تر از مقالات بيرون زندان نوشته است ايمان آوردند آنچه به نام او منتشر مي‌شد حاصل انديشه و قلم خود او بود. اينک آشکار مي‌شد که او مجازات نبوغ خود را مي‌بيند. چرا کساني باور نمي‌کردند که ممکن است کسي در زمينه فيزيک و يک نفر در رياضيات و يکي در شيمي و ديگري هم در قلم و کتابت و سياست و مطبوعات داراي نبوغ باشد؟ گويي باور داشتند، مامي که ساخته‌اند از پرورش نابغه‌ها عقيم است و اگر کسي هم با تلاش و نبوغ خدادادي خود درخشيد گويي از حکم و تقديري که براي جوانان رقم زده‌اند گريخته است. محمد چندي پس از آزادي از زندان از اتهام وارده نيز تبرئه شد. توقيف مکرر نشرياتي که او سردبيري مي‌کرد تاوان مخاطب گيري سريع و رشد شمارگان آنها بود و آخرين بار هم بازداشتي که اکنون از مرز 50 روز گذشت. بازداشت به اتهام برهم زدن امنيت از طريق شرکت در تجمعات که اين اتهام هيچ اساسي ندارد زيرا او گرچه به گفته همسرش اصل تشکيل اجتماعات را قانوني و حق مردم مي‌دانست اما چنان غرق در کار روزنامه‌نگاري‌اش بود که مجال شرکت در هيچ تجمعي را نداشت. با توجه به شناختي که همگان از او و کارهايش دارند به نظر مي‌آيد دليل اصلي بازداشت قوچاني، اين بار نيز نوشته‌هاي انتقادي او در چند سال اخير بود که هيچ ايراد حقوقي نداشت اما کام جماعتي را تلخ مي‌کرد. قوچاني اگر در يکي از جوامع توسعه يافته مي‌زيست، به خاطر يکي از شئون خويش يا يکي از ابتکارات روزنامه‌نگاري‌اش مدال مي‌گرفت و مغتنم و محترم شمرده مي‌شد اما چرا اينجا بايد کيفر ببيند.
منبع:‌اعتمادملی

*****

پیامی از میان ایمیل های رسیده

دیر آمده‌ای رئیس جمهور
سعید نوری
-
از هاله‌ی نورتان بلا دور

دیر آمده‌ای رئیس جمهور

این واقعه‌ی مبارکی نیستسی

سال زمان اندکی نیستسی

سال بدون مهرورزی

دزدی ز ذخیره‌های ارزی

سی سال فساد و بدحجابی

شش دولت ضد انقلابی

سی سال شکاف بین مردم

محرومیت از جومونگ و یانگوم

سی سال رواج ماهواره

دانشجوهای بی‌ستاره

سی سال تورم نجومی

تکثیر توالت عمومی

می‌رقصد صدق بر سر دار

سی سال دروغ بی‌نمودار

سی سال بدون هاله‌ی نور

دیر آمده‌ای رئیس جمهور

البته شما کمی کرم کن

از این همه چار سال کم کن

**

دیر آمده‌ای ولی زمان هست

روسیه و چین مهربان هست

نیروی عزیز انتظامی

راه و روش سعید امامی

بازوی بسیجی دلاور

صدیق‌ترین وزیر کشور

در ضمن دعای خیر مردم

حتا همه‌ی مراجع قم

این‌ها همه یاور تو هستند

از جام صداقت تو مستند

**

آدم به خدا نیاز دارد

عالم به شما نیاز دارد

پیغمبر صلح و عشق و مستی

در هر دو جهان فقط تو هستی

اعمال شما پر از اصول است

الگوی شما جهان شمول است

البته چهار تا منافق

چون «موسوی» و جناب «ناطق»

هستند که کارشان تمام است

اموال تمامشان حرام است

این‌ها همه دشمن تو هستند

دل‌های ائمه را شکستند

هویی بکشی کسی نماند

فوتی بکنی خسی نماند
از سبز بدم می‌آید آقا

از ریشه بکن درخت‌ها را

ایمان با سبز منحرف شد

در دیر نفاق معتکف شد

آن عده که شال سبز بستند

شیطان صفتان بت پرستند

**

تا چند تسامح و تساهل

تا کی گره حجاب‌ها شل؟

تا چند میان کوی و برزن

سر خوردن چادر از سر زن؟

اصلاً به چه علتی زنان هم

داخل بشوند توی آدم؟

با بیکاری جدال داریم

ما مشکل اشتغال داریم

زن‌ها بروند توی منزل

مردان همه می‌شوند شاغل

تا چند تحمل هنرمند

بزغاله‌ی نا سپاس تا چند

اخراجی‌ها ی دو هنر نیست؟

«سرشار» هنر چو « رهگذر » کیست
وقتی هنری اصیل باشد

خلاقش از این قبیل باشد

بزغاله چرا؟ بزرگوارند

روشنفکران ماندگارند

ای حامی ملت سلحشور

دیر آمده‌ای رئیس جمهور
دیر آمده‌ای ولی غمی نیست

تا آخر عمر وقت باقی ست

مادام العمر رهبری کن

با حاج « چاوز » برابری کن

**

در خاتمه از دلم بگویم

از درد مفاصلم بگویم:

عشق تو چنان به استخوان زد

کش بدتر از آن نمی‌توان زد

صد قافله دل فدای چشمت

پیچید به سر هوای چشمت

از عشق تو تازه شد وجودم

انگار که پیش از این نبودم

هر چند که دل به من ندادی

حتا تراول به من ندادی

محمود جهان تویی حبیبم

از برگ سهام بی‌نصیبم

لبخند بزن که بی‌قرارم

یک مسکن مهر هم ندارم

عمریست که در سرم تو بودی

ای کاش که همسرم تو بودی

*****

انتقال محمدعلی دادخواه به بند عمومی
محمدعلي دادخواه وکيل دادگستري که در 17 تيرماه در دفتر خود بازداشت شد، پس از يک ماه به بند عمومي زندان اوين منتقل شد.
اعتمادملی نوشته است: هفته گذشته، بعد از اين همه مدت، به برادر دادخواه اجازه ملاقات داده‌اند که او هم مدت کوتاهي با دادخواه در اوين ملاقات کرده است.هفته گذشته قرار بازداشت محمدعلي دادخواه را به مدت يک ماه تمديد کردند که اين وکيل دادگستري پس از دريافت قرار نسبت به آن اعتراض کرد.

*****

چرا پلمپ؟

یادداشتی از کامبیز نوروزی
خبر ساده است. دفتر انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران پلمب شد. ساعت 21 چهارشنبه 14/5/88. مشكل مي‌توان چنين خبر ساده‌اي را تحليل كرد، فقط مي‌ماند چند سوال. چرا بايد دفتر انجمن پلمب شود؟ چرا بايد در ساعت غيراداري و پاسي از شب گذشته براي پلمب اقدام شود؟ چه خطايي از انجمن صنفي روزنامه‌‌نگاران ايران سر زده است كه براي پلمب حتي از اخطار به مسوولان انجمن هم دريغ شده است؟
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران به عنوان تنها تشكل صنفي اين قشر حدود 11 سال پيش و در چارچوب مقررات قانون كار و آيين‌نامه تشكل‌هاي صنفي كارگري و كارفرمايي تشكيل شد و در طول اين مدت بيش از 3هزار نفر از روزنامه‌نگاران كشور به عضويت آن درآمدند و به اين ترتيب بزرگترين سازمان صنفي روزنامه‌نگاري ايران كه حتي در تاريخ مطبوعات ايران هم بي‌سابقه بوده است را شكل داده‌اند. با وجود آنكه سال‌هاي فعاليت‌انجمن مقارن با بيشترين و مهم‌ترين دقايق سياسي كشور بوده است اما انجمن به حكم قانون و بنا به سرشت صنفي خود هيچ‌گاه پاي از حدود وظايف صنفي فراتر نگذاشت و به ميدان سياست ورود نكرد.
از اين طريق بيشترين تلاش را به كار برد تا روزنامه‌نگاري جوان ايران بتواند آرام‌آرام تشكل خود را پايدار كند‌ تا مانند هر صنف ديگري در قالب يك تشكيلات مستقل بتواند مسائل صنفي خود را سر و سامان ببخشد.شيوه عملكرد قانوني انجمن صنفي روزنامه‌نگاران سبب شده است كه هر ناظر بي‌طرف و هر تحليلگر مسائل مطبوعات ايران تشكيل شود و فعاليت انجمن را به عنوان يكي از شاخص‌هاي توسعه مطبوعات ايران تلقي كند. با اين اوصاف چه دليلي براي پلمب دفتر انجمن ممكن است وجود داشته باشد؟ انجمن كه طبق قانون تشكيل شده و فعاليت‌مي‌كند. حتي ادعاي غيرحقوقي انحلال انجمن صنفي روزنامه‌نگاران كه چندي است‌ از سوي عده‌اي معدود مطرح شده است، نمي‌تواند پاسخ اين پرسش باشد، زيرا‌ اولا به موجب اساسنامه انجمن و آيين‌نامه تشكل‌هاي صنفي، تصميم به انحلال انجمن صرفا در صلاحيت مجمع عمومي فوق‌العاده يا دادگاه عمومي است. نه مجمع عمومي فوق‌العاده انجمن درباره انحلال آن تصميم گرفته است و نه هيچ دادگاهي راي به انحلال انجمن داده است. ثانيا، هر شخصيت حقوقي، پس از انحلال بايد اقدامات مربوط به تصفيه را به انجام رساند و به اقتضاي اين اقدامات ‌دفتر و اداره آن شخصيت حقوقي مفتوح بوده و مورد استفاده قرار گيرد. حتي اگر انجمن منحل هم بشود انحلال موجب پلمب دفتر نمي‌تواند باشد. بگذ‌ريم از اين، اصلا انجمن منحل نشده است. اگر دليل موجه حقوقي براي پلمب دفتر انجمن وجود داشته و ارائه شود كه هيچ، اينگونه است كه باز به همان سوال باز مي‌گرديم، چرا بايد دفتر انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران پلمب شود و نزديك به 3 هزار روزنامه‌نگار عضو انجمن با در بسته خانه صنفي خود روبه‌رو شوند؟

*****

وکيل تاج‌زاده، ميردامادي و نبوي:امروز در دادگاه حضور نخواهم يافت
وکيل تاج‌زاده، ميردامادي و بهزاد نبوي تاکيد کرد: به دليل فراهم نبودن مقدمات قانوني دادرسي و به درخواست خانواده‌هاي موکلان خود، امروز در جلسه دادگاه حضور نخواهم يافت.
هوشنگ پوربابايي در خصوص آخرين وضعيت پرونده‌هاي تاج‌زاده، نبوي و ميردامادي گفت: پس از درخواست رسمي خانواده‌هاي اين متهمان براي پذيرش وکالت، وکالتنامه خود را به دادستان تهران ارائه کردم.
وي افزود: در همين راستا، به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه کردم اما قاضي صلواتي در شعبه حضور نداشت. زماني که از رئيس دفتر شعبه، محل دادگاه و نام افرادي را که قرار است محاکمه شوند جويا شدم، به من اعلام کرد چنانچه وکالت شما در پرونده ثبت شده باشد بايد براي جلسه شنبه از شما دعوت شود. پوربابايي با تاکيد بر اينکه ابلاغيه‌اي براي شرکت در جلسه دادگاه امروز براي وي ارسال نشده است، خاطر نشان کرد: با اين توصيف در صورتي که دادگاه برگزار شود، به جهت ابلاغ نشدن در جلسه دادگاه حضور نخواهم يافت.وي افزود:همچنين با توجه به اينکه از مقدمات قانوني دادرسي، ملاقات با موکلان در زندان، مطالعه پرونده و فرصت لازم جهت دفاع از موکلان است و اين موارد رعايت نشده است، در جلسه دادگاه حضور نخواهم يافت.
وي افزود: خانواده‌هاي اين متهمان نيز طي درخواستي رسمي از اينجانب خواسته‌اند تا رعايت کامل قانون در فرآيند دادرسي، از حضور در جلسه دادگاه موکلان خودداري کنم.

*****

ویدیوکلیپ جدید یار گرامی ما آقای دکتر بحری به مناسبت هفدهمین سالگرد قتل بیرحمانه "فریدون فرخزاد" توسط تروریست های رژیم "ولایت وقیح":

*****

دستگیری و شکنجه شديد یکی از جوانان بلوچ درتهران
انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان: دستگیری وشکنجه شديد یکی ازجوانان بلوچ درتهران درجریان اعتراضات
يک جوان بلوچ به اسم" محمد جنگجو" بیست وچهار ساله دارای مدرک لیسانس فیزیک از دانشگاه زاهدان که جهت کسب وکار همراه پدر ومادر خود که بازنشسته آموزش وپرورش هستند چهار ماه قبل به شهر کرج نقل مکان میکند
محمد در شهر تهران در یک شرکت خصوصی مشغول به کار میشود و روز بیست وسوم خرداد در اعتراض به تقلب گسترده در انتخابات به صف معترضین میپیوندد و بعد از ضرب وشتم شدید توسط پلیس ضد شورش , دستگير و به بیمارستان انتقال داده ميشود
درحالیکه جمجمه , دو دندان و دست راست وی در جریان این ضرب وشتم از دونقطه دچارشکستگی بوده مامورین به پزشک معالج فشار می آورند که هرچه زودتر دست وی را گچ بگیرد ودیگر قسمتهای جراحت دیده بدنش رامعالجه سطحی کند تا او را هر چه زودتر به زندان اوین منتقل کنند
پزشک معالج با خواسته انان مخالفت میکند و متذکر میشود که بیمارش شرایط بدی دارد و باید دست کم یکماه در بیمارستان تحت نظر باشد اما تذکر پزشک موثر واقع نمیشود وبعد از اینکه دست محمد گچ گرفته میشود وشصت ودو بخیه در قسمت سر وی صورت میگیرد مامورین روز بعد وی را به زندان اوین منتقل میکنند و بعد از شکنجه های متوالی وخوراندن قرص های مشکوک , روز سه شنبه مورخ 13/5/1388 وی را آزاد میکنند اما بعد از آزادی وی دچار ترس واختلالات شدید روانی و همچنين دچار فراموشي کامل شده است.
اين نامه به "آمنستي اينترنشنال "و ديگر سازمانهاي حقوق بشري فرستاده شده است.

*****

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي
بینیه مشترک همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران- جبهه ی دموکراتیک ایران- جبهه ی متحد دانشجویی -دانشجویان و دانش اموختگان لیبرال دانشگاه های ایران
این گونه دادگاه ها را میراث شوم استالین می دانیم
ملت بزرگ ایران ! نمایش مضحک و نخ نمای اخیر با نام بی مسمای " دادگاه " که در حقیقت توهین به منصب قضا و موجب وهن دستگاه قضاوت در همه زمانها و مکانها بود ، نشان داد که کودتاگران نه تنها به دنبال دلجویی و جبران آنچه که در این روزها بر سر مردم آوردند ، نیستند ، بلکه اقدامات غیر قانونی و مستبدانه آنها رشته ای است که سر دراز دارد.در باب نمایش دادگاه همین بس که ابتدایی ترین اصول دادرسی که حتی در عقب افتاده ترین کشورها رعایت می شوند، فدای عجله آقایان برای پخش این تئاتر مضحک قبل از مراسم تحلیف ریاست جمهور انتسابی می شود تا به خیال خود آبی باشد بر آتش خشم مردم و مقدمه ای برای نا امیدی آنها به منظور عادی سازی فضای سیاسی و اجتماعی و شروع به کار دولت کودتا. اگر چه وقاحت پنهان شده در پشت این دادگاه و دیگر اقدامات کودتاچیان در این روزها بر کسی پوشیده نیست و تشت رسوایی آنها مدتهاست که از بام افتاده ، اما اشاره به چند نکته در این باره را خالی از فایده نمی دانیم.

الف - این گونه اعتراف گیری ها و دادگاههای تشریفاتی را میراث شوم استالین و دیکتاتوریهای بدنامی می دانیم که در زباله دان تاریخ مدفون شده اند و حتی نمایش اعتراف و ندامت مخالفان هم نتوانست بر عمر ننگین آنها بیفزاید . افرادی را بدون اطلاع از محل و شرایط نگهداری از خانه و خیابان می ربایند و بعداز مدتها شکنجه روحی و جسمی ناگهان بر صفحه تلویزیون ظاهر می سازند که از گفتار و کردار سابق خویش ابراز ندامت کنند و آنگاه انتظار دارند که مردم هم این گفته ها را باور کنند ! این کارخانه تواب سازی چه ویژگی هایی دارد که هنوز هیچ دانشمند و روانپزشکی موفق به فهم و یا کشف آن نشده است؟!

ب – متن کیفر خواست و اقدامات مرتبط با آن نشان داد که غده سرطانی که در نهادهای نظام ریشه کرده است و بخشی از آن در زمان خاتمی و در رابطه با قتل های زنجیره ای کشف شد ، نه تنها ریشه کن نشده است ، بلکه بسیار بزرگتر شده و ارکان بیشتری را آلوده کرده است. سعید امامی در سطحی وسیع تکثیر شده و اینک ابایی از افشای اقدامات خود ندارد. متن کیفر خواست که بسیار شبیه لجن پراکنی های کیهان بود بدون شک از سوی این باند تهیه شده است و به نهادی بی اراده و آلت دست به نام قوه قضاییه تحویل شده است. چنانچه برای مبارزه با این غده خطرناک تدابیری اندیشیده نشود ، زود باشد که رهبران طراز اول جمهوری اسلامی هم بر جایگاه اعتراف تکیه دهند .

ج - شیوه مواجهه قوه قضاییه با حوادث اخیر نشان می دهد که ویرانه قوه قضاییه هر روز ویرانه تر می شود و جناب شاهرودی یا نمی خواهد و یا نمی تواند این ویرانه را بازسازی کند . آنچه در زندانهای مخوف ایران بر سر جوانان این مرز و بوم آمد ، هزاران مرتبه دردناکتر از حوادث ابوغریب و گوانتانامو و ... بود و فهمیدن این مساله با یک مقایسه ساده را کار دشواری نمی بینیم. نه در ابوغریب و نه در گوانتانامو هیچ فردی زیر شکنجه جان نداد و ناخنهای کسی را نکشیدند و تا حد مرگ کسی را کتک نزدند . جوانان حق دارند از این زمان به بعد از دیدن هیچ فرد شکنجه شده و کشته شده ای اعم از فلسطینی و لبنانی و عراقی و ... متاسف نشوند چرا که دردناکتر از آن را بارها در خیابانهای تهران و نیز در زندانهای قوه قضاییه دیده اند.

د – این دادگاه و این سرکوبها نمی تواند مانع از اعتراض مردم به دیکتاتوری شود و بالعکس مسیر مردم را برای رسیدن به آزادی هموارتر و زمان آن را کوتاهتر می کند . تاریخ به یاد ندارد دورانی را که ظلم و ستم بر عمر هیچ دیکتاتوری افزوده باشد ودر مورد ایران نیز همین قانون حکمفرماست. ما بر شهیدان راه آزادی درود می فرستیم و بر ادامه راه آنان یعنی راه سبز آزادی تاکید می کنیم . این جنبش سبز و جهانی را بدون توسل به خشونت ادامه می دهیم و برای مجازات جنایتکاران و قاتلان مردم تلاش می کنیم.

*****

گزارش فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
تظاهرات در چندین نقطه بازار و دادگستری در حال انجام است
بنابه گزارشات رسیده دسته های چند صد نفره در چند ین نقطه اقدام به تظاهرات کردند و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند که با یورش نیروهای سرکوبگر مواجه شدند.اعتراضات از لحظاتی پیش در چندین نقطه آغاز گردید. دسته های چند صد نفره مردم اقدام به سر دادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر کردند . اعتراضات از چهار راه بهشت بسوی خیابان خیام کشیده شد و در چند نقطه در حال انجام شدن است آنها با پیوستن به هم به سوی دادگستری در حال حرکت هستند همچنین از میدان 15 خرداد دسته های چند صد نفره در حال دادن شعار بسوی دادگستری در حال حرکت هستند آنها شعار مرگ بر دیکتاور سر می دهند . در بازار تهران اعتراضاتی درجریان است و تعدادی از بازاریان به اعتراضات مردم پیوسته اند و بعضی از آنها برای مردم و جوانان آب می اورند آنها بصورت کسترده اقدام به دادن شعارهای مرگ بر دیکتاتور می کنند.همچنین در مقابل دفتر دادستانی تعداد زیادی از مردم و جوانان تجمع کرده اند و د ر حال دادن شعار هستند شعار مرگ بر دیکتاتور تمامی مناطق را در بر گرفته است . مردم و جوانان بصورت چند صد نفره شروع به تظاهرات می کنند و وقتی که با یورش مامورین مواجه می شوند با آنها درگیر می شوند وسپس متفرق می شوند و در نقطه ای دیگر تظاهرات خود را ادامه می دهندخانواده های زندانیان سیاسی و تعدادی از مردم که موفق شدند به جمع آنها بپیوندند با شنیدن شعار های مردم در خیابان خیام آنها هم شروع به دادن شعار مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر سر دادند نیروهای سرکوبگر به خانواده یورش می برند و سعی در متفرق کردن آنها را دارند ولی خانواده مقاومت می کنند و متفرق نمی شوند . تعداد خانواده و مردم که در مقابل دادگستری تجمع کرده اند به بیش از 200 نفر رسیده است.نیروهای سرکوبگر گارد ویژه، سپاه پاسداران ،بسیج و لباس شخصیها در تمامی مناطق مسقر شدند و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده میشه در حال حاضر تعداد زیادی از نیروهای گارد ویژه در جلوی دادستانی مستقر شدند و همچنین در بازار،میدان 15 خرداد،خیابان خیام و نقاط دیگر مسقر شدند وسعی دارند که به حرکت اعتراضی مردم پایان دهند ولی بر شدت و نقاط اعتراضات لحظه به لحظه افزدوده می شود.نیروهیا سرکوبگر وحشاینه به مردم یورش می برند و انها را آماج باتون های خود قرار میدهند.

*****

کهریزک؛ رسانه ای کردن نام 2 مامور به مصلحت نیست
خبرگزاری حکومتی مهر: عضو کمیته ویژه مجلس برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات، با اشاره به قرائت گزارش کمیته ویژه در صحن علنی مجلس ماموران متخلف در جریان بازداشت ها را بیش از دو نفر اعلام شده خواند و خبر داد که کمیته ویژه موضوع ضرب و شتم افراد پیش از بازداشت را نیز در دستور کار دارد.
فرهاد تجری که خود از قضات کشور است، با بیان اینکه به موازات فعالیت کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی، نیروی انتظامی هم تحقیقات و پیگیریهای خود را در خصوص رفتار های غیرقانونی وغیرشرعی ماموران متخلف آغاز کرده است که نتیجه فعلی آن معرفی و بازداشت این دو مامور خاطی بوده است، عنوان کرد: این تخلفات یقینا محدود به دو نفر نبوده اما به نظر می رسد که تعداد ماموران متخلف انگشت شمار باشد که باید با آنان برخوردی قاطع شود.
وی درباره اعلام نام دو مامور خاطی بازداشتگاه کهریزک ، اظهارداشت : رسانه ای کردن و بر سرزبان انداختن نام دو مامور خاطی که در بازداشتگاه کهریزک در حق زندانیان اهمال ورزیدند تا زمان صدورحکم قطعی توسط دادگاه درباره آنان چندان وجهه قانونی نداشته وبه مصلحت نیست.
نایب رئیس کمیسیون قضایی حقوقی مجلس در خصوص محاکمه وتشکیل جلسه دادگاه علنی خاطیان به موازات دادگاه متهمان حوادث اخیر که مورد در خواست برخی مقامات و چهره های سیاسی بوده است گفت : نمی خواهیم فضای ذهنی جامعه وافکار عمومی را بر روی تخلف دو مامور ناجا متمرکز کنیم چراکه اساسا محاکمه عوامل اغتشاشات اخیر یک موضوع ملی بوده است به گونه ای که آثار وتبعات رفتاراین گروه همسان وهم تراز با تخلف مامور نهادی که شبانه روز در جهت حفظ آرامش وامنیت مردم تلاش کرده نیست.
وی با بیان اینکه عمده خسارات وتلفات در بازداشتگاه ناشی از سوء تدبیر ماموران در نگهداری متهمان وبازداشت شدگان بوده است، خاطرنشان کرد: البته ممکن است در کنار این سوء تدبیرها فشارها وتعدی هایی هم نسبت به زندانیان روا داشته شده باشد که هم اکنون در حد یک ادعاست و ما در حال بررسی آنها هستیم.
عضو کمیته ویژه مجلس برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان با تاکید بر اینکه خواست همه ملت ومسئولان به مجازات رسیدن متخلفان است، یادآورشد: در حال بررسی این تخلفات هستیم که تا جمع بندی نهایی با توجه به اینکه اراده نظام هم به موازات برخورد با عوامل نا امنی های اخیر، برخورد قانونی وقاطع با متخلفانی است که از قدرت خود سوءاستفاده کرده اند ، مردم را درجریان نتیجه تحقیقاتی که از تخلفات این افراد بدست آورده ایم، خواهیم گذاشت.
نماینده قصرشیرین در مجلس با اشاره به اینکه مقامات انتظامی مدعی هستند ضرباتی که منجر به فوت بازداشت شدگان اخیر از جمله روح الامینی شده پیش از بازداشت به وی وارد آمده بوده است ، یکی از وظایف کمیته ویژه مجلس را بررسی رفتارها و برخوردهای ماموران قبل از دستگیری افراد دانست و افزود: درحال حاضر عده ای از مامورانی که رفتارهای غیرقانونی وغیرشرعی قبل و بعد از دستگیری با بازداشت شدگان داشته اند، شناسایی شده اند، ضمن اینکه این روند ادامه خواهد داشت و با آنان به شدت برخورد خواهد شد.
این عضوکمیته ویژه مجلس همچنین از بازدید از وضعیت چهره های شاخص و سایر زندانیان حوادث اخیر در اوایل هفته جاری خبر داد وعنوان کرد: قرار بر این بود که طبق هماهنگی های بعمل آمده با مرتضوی دادستان تهران هفته گذشته با عده ای از بازداشت شدگان حوادث اخیر که چهره های شاخصی هم در بین آنها بوده اند، دیدار داشته باشیم ، اما بدلیل انجام مراسم تحلیف ریاست جمهوری وحواشی مجلس این موضوع به تعویق افتاد.
تجری در خصوص قرائت گزارش کمیته ویژه در صحن علنی مجلس نیز گفت: بنا داریم که هم گزارش کمیته ویژه مجلس را در صحن علنی مجلس قرائت کنیم و هم برای پیگیری بیشتر این گزارش را خدمت رهبر معظم انقلاب و دستگاه قضایی ارسال کنیم.

*****

بیانیه دانشجویان دانشكده خبر به مناسبت روز خبرنگار:

همکارانمان به جرم روزنامه نگار و عکاس بودن دربندند
جمعی از دانشجویان و اعضای تشکلهای منحل شده دانشکده خبر با صدور بیانیه ای به مناسبت روز خبرنگار، ضمن محکوم کردن بازداشت روزنامه نگاران، اعتراف گیری های اخیر از بازداشت شدگان را مضحک خواندند و خواستار آزادی هرچه سریعتر عکاسان و خبرنگارانی شدند که طی دو ماه قبل بازداشت شده اند.
متن کامل بیانیه به این شرح است:
در روزگار سخت و تاریكی و در روزگاری كه دوستان و همكارانمان، تنها به جرم روزنامه نگار و عكاس بودن در بندند، فریادهایمان را در قلم جمع می كنبم و جوهرش را بر صفحه تاریخ می نگاریم تا دشمنان قلم و قلم ستیزان، واقعیت را آنگونه كه می خواهند قلب نكنند.
با یاد روزنامه نگاران دربند، و با قلبی پردرد از دروغگویی رسانه های غیرملی و حكومتی، و با عشق شهدای راه آزادی، و در شرایطی كه مطبوعات و رسانه های غیردولتی سختترین روزهای خود را می گذرانند و تیغ تیز سانسور و توقیفِ كوته نظران كه امروز نام ننگین كودتاچی نیز بر پیشانیشان خورده است، گلوی رسانه را می فشارد، از معدود و محدود امكانات برای اطلاع رسانی و بیان واقعیت، به منظور نیل به حقیقت استفاده می كنیم.
در شرایطی روز خبرنگار را گرامی می داریم كه رسانه های دولتی، لكه ننگی برای نام رسانه شده اند. روزگاری كه كیهان نشینان و فارس نویسان، در حكم بازجو و قاضی و شاكی، به جای ایفای نقش رسانه ای خود، با استفاده از هزینه های نظامی، علیه مردم و ایران می نویسند و دریغا كه بازجویان و اطلاعاتی های نفوذی در رسانه های دولتی، نام خبرنگار نیز بر خود می نهند!
و اما تاریخ از این روزگار به تلخی یاد خواهد كرد. و از آنها كه آرام ننشستند و و فریاد آزادی خواهیشان را در یكی از شرایط سخت تاریخ معاصر كشور، سر دادند، ‌به نیكی یاد می كند.
روزگاری كه كودتاچیان به جای قانع كردن مردم، ساكت كردنشان را ترجیه داده اند، زمانی نیست كه ما آرام بنشینیم و سكوت كنیم.
ما خبرنگاران و عكاسان و مترجمان خبر و دانشجویان دانشكده ای كه نام "خبر" بر آن نهاده شده، ضمن تقبیح اعتراف گیری های مضحك و دروغین، مصرانه خواستار آزادی هرچه سریعتر روزنامه نگاران و عكاسان خبری كه طی دو ماه گذشته بازداشت شده اند، هستیم.

*****

تجمع معترضان جلوی دادگاه فرمایشی
بر اساس اولین گزارش‌های رسیده، خانواده‌های زندانیان و گروه کثیری از مردم، از صبح امروز در محوطه جلوی دادگاه جمع شدند و به برگزاری دادگاه غیرقانونی اعتراض کردند.
به گزارش موج سبز آزادی، محوطه اطراف دادگستری تهران در خیابان خیام بسیار شلوغ گزارش شده و حضور نیروهای لباس شخصی نیز بسیار پررنگ است.
این گزارش حاکی است پس از آنکه تجمع‌کنندگان شروع به سر دادن «الله اکبر» کردند، با هجوم نیروهای ضد شورش مواجه شدند که سعی در متفرق کردن آنها داشتند.
گزارش‌های تکمیلی در این باره متعاقبا اعلام می‌شود.

*****

برگزاری دومین بیدادگاه بازداشت شدگان هفته های اخیر
از صبح امروز و طبق اعلام قبلی محاکمه برخی دیگر از بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری، از ساعت 9 صبح در شعبه 15دادگاه انقلاب اسلامی تهران آغاز شد. همزمان با شروع به کار دادگاه دو سایت حامی احمدی نژاد، فارس و ایرنا، نیز خبرهای مربوط به دادگاه را با عکس ها مختلفی از متهمین حاضر در این دادگاه منتشر کردند.
"احمد زید آبادی"، "حسام سلامت"، "هدایت آقایی"، "ضیا نبوی"، "علی تاجرنیا"، "ناصح فریدی"، "شهاب طباطبایی"، "جواد امام" و نیز "کلوتیلد ریس" شهروند بازداشت شده فرانسوی، در میان عکس های منتشر شده در خبرگزاری فارس به چشم می خورد.
در کیفرخواست دادگاه امروز که معاون مرتضوی آن را قرائت کرده است مواردی مانند "آموزش خبرنگاران با هدف جمع‌آوری اطلاعات،‌ ایجاد وب‌سایت‌ و آموزش درباره نحوه برگزاری انتخابات،‌ اعزام هنرمندان و مشاغل حرفه‌ای با هدف كادرسازی و ارائه كمك به سازمان‌های غیردولتی" از جمله تلاش‌های آمریكا و غرب برای اجرای پروژه براندازی نرم تلقی شده است.
در کیفرخواست مطروحه در دادگاه امروز بار دیگر نکاتی مطرح شده است که بیش از هرچیز ارزش و اعتبار حقوقی متن یاد شده را زیر سوال می برد. هم چنین کیفرخواست دادگاه امروز نیز هم چون دادگاه قبلی، شامل کلی گوئی های بی سند و مدرک مطالبی بی اساس و پراکنده است و بر محوریت اتهام زنی های کذب رسانه های مدافع دولت نهم تهیه گردیده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، ادعای حضور «سفرا و دیپلمات‌های اروپایی» در تجمعات، ارتباط دادن پرونده به اصطلاح «اغتشاشات اخیر» با پرونده بمبگذاری شیراز و تحرکات ادعایی ضدامنیتی پس از آن و موارد مبهم دیگر همگی نشان از عدم اعتبار حقوقی این کیفر خواست است. علاوه بر این موارد اشتباهات ساده و ابتدائی مندرج در متن کیفرخواست قبلی و نیز کیفرخواست کنونی نشان از نداشتن اطلاعات صحیح و درست تهیه کنندگان آن دارد. بطور مثال در کیفرخواستی که امروز توسط معاون مرتضوی قرائت شده ادعا شده که تمامی بودجه شبکه خبری بی بی سی توسط وزارت خارجه انگلستان تامین می شود!
هم چنین آنگونه که از متن کیفرخواست امروز بر می آید، نویسندگان و سناریونویسان این پرونده قصد دارند تا برنامه های تبادلات دانشگاهی را امری در راستای پروژه براندازی نرم در ایران تلقی کنند. این در حالی است که تبادلات دانشگاه از سال های گذشته میان دانشگاه های گوناگون دنیا و ایران رواج داشته و امری متداول و در چارچوب مبادلات فرهنگی میان کشورها است.
از سوی دیگر خبرگزاری های معلوم الحال نظیر فارس و ایرنا در حالی به مانور گسترده تبلیغاتی و خبرپراکنی برای سرپوش گذاردن بر وقایع هولناک اخیر کشور و کشتار هموطنان و جوانان ایرانی اقدام کرده اند، که فشارهای سنگین نیروهای اطلاعاتی و امنیتی برای اخذ اعترافات کذب از متهمان در طول سالیان گذشته و هم چنین شرایط کنونی امری روشن است.
هم چنین مطابق بر گزارش ها از ابتدای صبح امروز، نیروهای امنیتی و انتظامی از صبح امروز در اطراف محوطه دادگاه حضوری چشمگیر دارند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر، علاوه بر آن در پی اعلام قبلی، برخی از مردم امروز در خیابان های اطراف دادگاه حاضر شده و با سر دادن شعار دست به اعتراض زده اند اما بلافاصله با یورش نیروهای گارد ویژه روبرو شده اند.
در جلسه اول این دادگاه که به طور ناگهانی برگزار شد تنها نمایندگان خبرگزاری های امنیتی حضور داشته و حتی اجازه حضور به نمایندگاه شبکه press tv که شبکه تلویزیونی برون مرزی حاکمیت است، اجازه حضور ندادند. مشخص نیست در جلسه امروز نمایندگان کدام یک از رسانه ها حضور داشتند.
طی روزهای گذشته وکلای فعالین سیاسی بازداشت شده اعلام کرده بودند که به دلیل عدم رعایت حقوق متهمین در این دادگاه نمایشی شرکت نخواهند کرد.

*****

فارس نیوز و ایرنا در حال افشاگری وقایع دادگاه فرمایشی دوم
درست همچون دفعه قبل که فارس‌نیوز و ایرنا از خبرگزاری‌های حامی دولت کودتا تنها راویان اولین جلسه دادگاه‌های فرمایشی بودند، این بار هم گزارش لحظه به لحظه جلسه دوم این سلسله دادگاه‌ها را عهده‌دار شده‌اند و از دقایقی پیش خبررسانی را در این زمینه آغاز کرده‌اند.
فارس‌نیوز مدعی شده است که وکلای متهمان قبل از ورود به دادگاه متن کیفرخواست را مطالعه و با متهمان ملاقات کرده‌اند و نیز این بار برای رفع هرگونه شائبه‌ای برای هر نفر کیفرخواستی جداگانه تهیه شده است.در حال حاضر معاون مرتضوی در حال قرائت بخش دوم كيفرخواست حاضران در دادگاه است.

*****

سارکوزی خواهان ازادی فوری کلوتیلد ریس شد
در پی حضور کلوتیلد ریس بعنوان متهم، در دادگاه نمایشی دوم متهمان بازداشت شده، نیکلاس سارکوزی نخست وزیر فرانسه خواهان آزادی فوری کلوتیلد ریس، شهروند بازداشت شده فرانسوی در ایران شد.
صبح امروز کلوتیلد ریس در جلسه بیدادگاه دوم حضور یافت و در کیفرخواست قرائت شده توسط معاون مرتضوی نیز به اتهامات این شهروند فرانسوی اشاره شده است. در این کیفرخواست، اتهام ریس، "جمع آوری اطلاعات و حمایت از اغتشاش گران" عنوان شده است. هم چنین، در این کیفرخواست برنامه های مبادلات دانشگاهی که خانم ریس از آن طریق به ایران آمده نیز یکی از کانال های براندازی نرم معرفی شده است.
طرح چنین اتهامی در حالی است که وی پیش تر به جاسوسی متهم شده بود. امری که با واکنش مقامات فرانسوی روبرو شده و انتقاد آنان را برانگیخت. وزیر خارجه فرانسه در پی اعلام این اتهام، در بیروت اظهار داشت که "دختر 23 ساله برای جاسوسی نمی فرستیم".
در حالی که ساعاتی از برگزاری دادگاه امروز می گذرد، حضور کلوتیلد ریس و عکس های مربوط به آن در شبکه ها و رسانه های خبری جهان بازتاب گسترده ای یافته است. این سایت ها با درج اخباری در مورد چگونگی حضور ریس در دادگاه امروز، اخبار دیگری نیز مبنی بر بازداشت یک زن ایرانی دیگر در ارتباط با پرونده وی منتشر کرده اند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، کلوتیلد ریس، دختر 23 ساله فرانسوی و استادیار گروه ادبیات فرانسه دانشگاه اصفهان، روز اول جولای (دهم تیرماه) پیش از سوار شدن به هواپیما به مقصد بیروت، توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در فرودگاه امام بازداشت شد.
گفتنی است جمعی از اساتید دانشگاه های فرانسه و نیز بسیاری از دوستان وی در فرانسه ضمن امضای طومارها و نیز فعالیت های اعتراضی، خواهان ازادی سریع این هموطن خود شده اند.

به فیلمی در همین زمینه توجه نمایید:

*****

جبهه مشارکت: به روزنامه‌ها دستور می‌دهند چه بنویسند و چه ننویسند
جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه ضمن محكومیت ادامه بازداشت و سرکوب روزنامه نگاران مستقل و اصلاح طلب و تشديد بي سابقه فضاي سانسور از سوی جریان اقتدارگراي حاكم، این روز مبارک را به همه صاحبان شرافت آن، خبرنگاران، روزنامه نگاران و دیگر فعالان مستقل این عرصه شادباش گفت. در این بیانیه آمده است:"امسال روز خبرنگار در حالی فرا رسیده که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به عنوان خانه و مامن اين قشر شريف دو روز پيش از آن پلمپ شده است، آن هم توسط كساني که در پرونده قضائی شان صدور حکم تعطیلی بیش از یکصد روزنامه و مجله و نشریه و هزارن حکم بازداشت خبرنگاران و روزنامه نگاران به چشم می خورد و به اين ترتيب اهالي مطبوعات و رسانه از تنها تکیه گاه مستقل خود محروم شده اند."
متن کامل این اطلاعیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحيم
اطلاعيه جبهه مشاركت ايران اسلامي در پاسداشت روز خبرنگار
گرامی داشت روز خبرنگار، ارج نهادن به آگاهی و دانایی است و این امر به خصوص در جامعه ای که روزنامه نگاران و خبرنگاران مستقل آن با پرداخت هزینه های فراوان و با کم ترین حمایت های قانونی وامنیت شغلی دست به گریبانند اهمیت مضاعفی پیدا می کند.
امسال روز خبرنگار در حالی فرا رسیده که با عملکرد ستاد کودتا، با بازداشت و زندانی بودن بیش از 50 خبرنگار به صدر کشورهای محدود کننده گردش آزاد اطلاعات رسیده ایم.
امسال روز خبرنگار در حالی فرا رسیده که انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به عنوان خانه و مامن اين قشر شريف دو روز پيش از آن پلمپ شده است، آن هم توسط كساني که در پرونده قضائی شان صدور حکم تعطیلی بیش از یکصد روزنامه و مجله و نشریه و هزارن حکم بازداشت خبرنگاران و روزنامه نگاران به چشم می خورد و به اين ترتيب اهالي مطبوعات و رسانه از تنها تکیه گاه مستقل خود محروم شده اند.
امسال روز خبرنگار در حال فرا رسیده است که روزنامه ها در شرایطی امنیتی و با استقرار ماموران امنیتی و اطلاعاتی در هیات تحریریه و چاپخانه ها، تحت فشار و سرکوب و سانسور قرار دارند و نه فقط به آنها گفته می شود چه ننویسند بلکه می گویند چه بنویسند.
امسال روز خبرنگار در حالی فرارسیده است که از ابتدای سال جاری، روزنامه، نشریه و مجلات بسیاری به محاق توقیف رفته است.
جبهه مشارکت ايران اسلامي با آنکه این روزها را سخت ترين و ناگوارترین روزها برای خبرنگاران و روزنامه نگاران ایرانی می داند و در حالی که بیش از 50 نفر از روزنامه نگاران در زندان های انفرادی و شرایط سخت زندگی در حبس هزينه آگاهي بخشي خود را مي پردازند، ضمن پاسداشت روز خبرنگار، با اميد به ثمر رسيدن پايداري جنبش مردمي اصلاحات كه از اهداف والاي آن آزادي گردش اطلاعات و رسانه است، آرزومند فرا رسيدن روزی است که دیگر هیچ روزنامه نگار و خبرنگاری در زندان تاریک اندیشان بی خرد محبوس نباشد و هیچ قلمی به خاطر ابراز مخالفت شکسته نشود و عاقبت هیچ نشریه ای به خاطر خود قانون بيني زورمندان به تعطیلی منجر نشود.
جبهه مشارکت ایران اسلامی در روز ارجمند خبرنگار، ضمن محكوم كردن ادامه بازداشت و سرکوب روزنامه نگاران مستقل و اصلاح طلب و تشديد بي سابقه فضاي سانسور از سوی جریان اقتدارگراي حاكم، این روز مبارک را به همه صاحبان شرافت آن، خبرنگاران، روزنامه نگاران و دیگر فعالان مستقل این عرصه شادباش می گوید و باز رسيدن بهار دلنشين مطبوعات را آرزومند است.

*****

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
ادامه تظاهرات در کنار دادگستری و بازار
بنابه گزارشات رسیده تعداد زیادی از خانواده ها و مردم در کنار دادگستری ، خیابانهای اطراف و بازار تجمع کردند و گاها اقدام به دادن شعار مرگ بر دیکتاتور می کنند.تعداد زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی و مردم درمقابل درب دادگستری تجمع کردند. تعداد از خانواده های به داخل دادگستری وارد شدند . تعداداز خانواده ها و مردم که در بیرون دادگستری تجمع کردند نزدیک به 400 نفر تخمین زده می شود. نیروهای سرکوبگر در آنجا آرایش گرفته اند و عملا آنها را در محاصره خود دارند.از طرفی دیگر تعداد زیادی از مردم در خیابان داور، خیابان خیام ،خیابان صور اسرافیل و بازار به اعتراضات خود ادامه میدهند و شعارهای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر سر میدهند . تعدادی از بازاریان به صفوف اعتراضات مردم پیوستند و تعدادی دیگر به طرق مختلف شرکت کنندگان در تظاهرات را مورد حمایت خود قرار می دادند. این در حالی است که درجه حرارت بالا است و گرم می باشد. در پی یورش وحشیانه نیروهای سرکوبگر به مردم در بازار در حدود 8 نفر از مردم در اثر ضربات باتون زخمی شدند که توسط بازاریان و مردم از محل تظاهرات خارج شدند و به نیروهای سرکوبگر اجازه دستگیری آنها را ندادند .نیروهای سرکوبگر گارد ویژه، سپاه پاسداران ،بسیج و لباس شخصیها در تمامی مناطق تظاهرات حاضر هستند . تعداد زیادی از آنها پیرامون دادگستری ، در بازار ،مقابل دادستانی، میدان 15 خرداد، خیابان اصلی بازار، خیابان خیام ، خیابان داور و خیابان صور اسرافیل با موتورهای خود در حال تردد هستند و نیروهای پیاده خود را با غلظت زیاد چیده اند .و هر از چند گاهی به مردم یورش می برند.

*****

نکته‌های خواندنی از دومین دادگاه نمایشی

کیفرخواست در املا و انشا مردود شدنکته‌های خواندنی از دومین دادگاه نمایشی

قسمت اول موج سبز آزادی :

هنوز ساعتی از آغاز دومین جلسه دادگاه نمایشی نگذشته که نکته‌های خنده‌داری از کیفرخواست صادر شده، روشن شده است. نکته‌هایی که نشان‌دهنده عجز و ناتوانی رو به رشد کودتاچیان از به سرانجام رساندن یا حتی به تعبیر خودشان «جمع کردن» پرونده‌ای است که با بازداشت گسترده سران اصلاح طلب گشوده‌اند.
به گزارش موج سبز آزادی، اولین نکته خنده‌دار این دادگاه، حضور فرد متهم به عضویت در گروه موسوم به انجمن پادشاهی در کنار چهره‌های شاخص اصلاح طلب است. قرار گرفتن چنین متهمی در کنار اصلاح طلبان، خود به تنهایی نشان‌دهنده خوردن کفگیر بازجویان به ته دیگ است که با همنشین کردن یک متهم تروریستی سلطنت‌طلب (که معلوم اساسا چنان گروهی وجود دارد یا نه و چنین اتهامی واقعی است یا نه) با اصلاح طلبان، قصد دارند افسانه‌های دست‌ساخته‌ی خود را به خورد افکار عمومی بدهند.
دومین نکته خنده‌دار، ادعای سفر به دوبی است که پیش‌تر با ذکر نام محمد قوچانی در یک روزنامه وابسته به جریان کودتا نوشته شد، اما بلافاصله همسر قوچانی فاش کرد که او اساسا پاسپورت ندارد! حال این ادعا بار دیگر در کیفرخواست ذکر شده، اما این بار بدون ذکر نام و به صورت کلی؛ تا کسی نداشتن پاسپورت یا صفحات خالی و مهر نخورده پاسپورت را رو نکند.
سومین نکته، ادعای حضور «سفرا و دیپلمات‌های اروپایی» در تجمعات است که باید خود این کشورها پاسخ دهند؛ به خصوص کشورهایی که برای دو مراسم تنفیذ و تحلیف رئیس دولت کودتا، نماینده فرستادند و حال سفرای آنها در معرض اتهام قرار گرفته‌اند!
چهارمین نکته، مخلوط کردن پرونده به اصطلاح «اغتشاشات اخیر» با پرونده بمبگذاری شیراز و تحرکات ادعایی ضد امنیتی پس از آن است که حتی بر فرض صحت، معلوم نیست چه ارتباطی با اتفاقات بعد از انتخابات دارد. طوری که بعید نیست با ادامه جلسات این دادگاه فرمایشی، شاهد رسیدگی به اتهامات چنگیز خان مغول و محمود افغان و حتی پسر نوح و قابیل و دیگران هم باشیم!
پنجمین گاف بزرگ متن کیفرخواست، این است که در آن ادعا شده: «منافقين ابطال انتخابات و همچنين سازماندهي و آموزش افراد براي اغتشاش را مدنظر داشته است.» در حالی که فرقه رجوی از معدود گروههایی بود که در این انتخابات بر شعار تحریم انتخابات پایدار مانده بود.
ششمین گاف، ادعای تامین بودجه بی‌بی‌سی توسط وزارت خارجه انگلیس است که نشان می‌دهد متاسفانه پرونده‌سازان حتی از اطلاعات عمومی خوبی هم برخوردار نیستند.
هفتمین گاف، اشاره به شرکت ابراهیم یزدی در کنگره مجاهدین انقلاب و مصاحبه‌های او با روزآنلاین است که نشان می‌دهد حتی همین موارد علنی و آشکار را هم نتوانسته‌اند از بازجویی‌ها و اقرارهای متهمان نقل کنند و می‌توان نتیجه گرفت که بازجویی‌ها بیش از اینها در بن‌بست مانده است.
و هشتمین گاف تا این لحظه، این است که از صبح امروز متن کیفرخواست در اختیار خبرگزاری فارس قرار داشت و هر مقدار از آن که در دادگاه نمایشی خوانده می‌شد، به فاصله چند دقیقه در خروجی این خبرگزاری منتشر می‌شد؛ حال آنکه برای تنظیم و انتشار هرکدام از این خبرهای طولانی حداقل یک ساعت وقت لازم است.
گفتنی است کیفرخواست جلسه قبلی دادگاه نمایشی نیز آنچنان پر از اشکالات حقوقی و حتی ایرادات اولیه بود که غیر از یکی دو حقوقدان، کسی حتی به سراغ ایرادگیری از آن نرفت؛ تا جایی که نام پدر متهمان در آن اشتباه بود و یا نام خانم نوشین احمدی خراسانی، نوشین همدانی ذکر شده بود و یا افرادی که هیچ عضویت یا همکاری با حزب مشارکت نداشتند، عضو یک رکن این حزب معرفی شده بودند و یا ...

*****

واکنش مردم به برنامه های اعتراف گیری تلویزیونی
اشتباه حریف بازی با کارت‌های سوخته است. تواب‌سازی و اعتراف‌های تلوزیونی یکی از این کارت‌های سوخته است که اتفاقا روی برد آن حساب زیادی باز شده بود.
شهرزادنیوز: بازی تقلب انتخاباتی آن بازی ساده و تکراری نبود که حکومت بارها آن را آزموده و از آن پیروز بیرون آمده بود. بازی آزموده این بود: تقلب می کنیم و می گوییم نکردیم، می روند پی اثبات تقلب و لابی، یک هفته دانشگاه ها و چند خیابان شهر شلوغ می شود که سرکوب می کنیم، با کمی هزینه چند مهره قدیمی نظام را عوض می کنیم و همه این هزینه به آنچه می خواهیم می ارزد.
این سناریو اما جواب ابعاد این بازی را نداد. کارتهای بازی این بار فقط دست دو جناح داخل حکومت نبود. مردم برگ های خود را برای بازی روی میز چیدند. بازی گردانان این را که دیدند، به جای تغییر بازی فقط ابعاد آن را بزرگ کردند.
حکومت هر چه خون ریخت و هر چه گفت به جای در خانه ماندن، مردم را بیشتر به اعتراض خیابانی واداشت. این بازی هنوز جریان دارد ولی برنده بازی از اول معلوم بود. حالا اما دستی که روی میز بازی خواهد کوبید تا آن را به هم بزند و برنده را رسما اعلام کند فقط دست مردم نیست. به نظر می رسد بازی گردانان هم مشت ها را زیر میز آماده می کنند. اشتباه حریف همان مشت تعیین کننده است. اشتباه حریف بازی با کارت های سوخته است. تواب سازی و اعتراف های تلویزیونی یکی از این کارت های سوخته است که اتفاقا روی برد آن حساب زیادی باز شده بود.
هنوز نیروهای سرکوب متوجه نشده اند که این مردمی که در خیابان هستند را عشق به رهبری میرحسین به خیابان نیاورده است، که بشود با تخریب چهره او و همکارانش مردم را به خانه بازگرداند. بخش عمده ای از جمعیت معترض در خیابان ها جوانانی هستند که هر چه درباره حسین موسوی می دانند، در همین چند ماه اخیر دانسته اند. شجاعت و مقاومت میرحسین تنها چیزی است که فعلا جاذبه او محسوب می شود.
وقتی بعد از پنجاه روز شرایط به حالت عادی بازنگشت، حکومت به تاثیر پخش یک دادگاه از رسانه هایش امید بست تا شاید با آن بتواند بخشی از مردم را سرخورده کند تا دیگر در خیابان اعتراض نکنند. گویا این دیگر برگ "آس" باید می بود. اما این برگ هم بازی را برنگرداند.
اثبات ادعای این شکست را به جز واکنش های مردم در رسانه ها، می توان در طرح این سئوال با مردم کوچه و بازار دید که مگر مردم به خاطر ابطحی و عطریانفر یا بقیه اصلاح طلبان به خیابان آمده بودند که با اعتراف آن ها به اشتباه، سر زندگی شان بازگردند.
اگر تاکسی‌ها مقام اول را در ایفای نقش بنگاه خبرپراکنی مردمی داشته باشند، دومین مقام متعلق به سوپر مارکت‌هاست. در ساعاتی که این فروشگاه ها خلوت باشند و صاحب مغازه هم مشکلی نداشته باشد، نبض محله ها را می‌شود در همین مغازه‌ها گرفت. این روزها نبض کوچه‌ها خود را با نبض تند وقایع این روزها تنظیم می‌کند.
زن میانسال خانه داری به شوخی به صاحب مغازه می گوید که شاگرد مغازه بسته ای را که تلفنی خریده بود، برایش نیاورده. وبا خنده ادامه می‌دهد: نگران شدم، تلوزیون را روشن کردم ببینم نکند دستگیر شده و حالا اعتراف می‌کند که برای اغتشاشگران غذا می برده. این زن میانسال در تجمع ها شرکت می کند و خبرها و دیده‌هایش را در همین مغازه با اهالی محل به اشتراک می گذارد. همان کاری که جوان ترها در فیس بوک و تویتر می کنند.
وقتی کلمه تلویزیون و اعتراف کنار هم بیاید، مردم خوب می دانند سر حرف را چطور باز کنند. مرد جوانی می گوید: مردم چه می دانند عطریانفر کیست. من فقط می دانم یک زمانی بازجو بوده و زمان خاتمی روزنامه چی بوده. اصلا صد بار بیارندش تلویزیون بگوید علاوه بر اغتشاشگر قاچاقچی و آدمکش هم بوده. مگر درد مردم این چیزهاست.
صاحب مغازه می گوید: اگر این برنامه ها را برای ما پخش می کنند که خیابان نرویم، که آدم هایی که تظاهرات می روند اصلا تلویزیون را تحریم کردند و نمی بینند. هر روز کلی مشتری دارم که جنس تبلیغی نمی خواهند. او ادامه می دهد هر شب که پول های صندوق را دسته می کند روی بسیاری از اسکناس ها شعار نوشته اند.
دختر جوانی می‌گوید خواننده وبلاگ ابطحی است. او ابطحی را دوست دارد اما تاکید می کند: برای من حتی میرحسین هم مهم نیست. من به خاطر آنها به خیابان نمی‌روم که کتک بخورم. من به خاطر آزادی می روم.
اعتراف‌هایی که در قالب جلسه دادگاه نمایش داده شد، روی او هیچ اثری نداشته است. او می‌گوید: حتی غمگین هم نشدم چون از چند هفته قبل همه می‌گفتند که این اتفاق می‌افتد و آمادگی‌اش را داشتم. این اعتراف‌ها اعتباری ندارد.
معلوم نیست زمانی که مردم چنین واکنشی را در فضای شهر و دنیای مجازی نسبت به واکنش‌های حکومت دارند، چرا اصرار به ادامه بازی همچنان اعمال می‌شود. مخاطب این تلویزیون تحریم شده چه کسی است؟

*****

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران :

تجمعات اعتراضی خانواده های دستگیر شدگان قیام در مقابل دادگاه انقلاب،زندان اوین و پلیس امنیت
بنابه گزارشات رسیده از دادگاه انقلاب ،زندان اوین و کلانتری 160 تعداد زیادی از خانواده در مقابل این مراکز اقدام به تجمع اعتراضی نمودند و خواستار دیدار و آزادی فوری و بی قید وشر ط عزیزان خود شدند.
بيشتر افرادي كه روز چهارشنبه 14 مرداد توسط نيروي انتظامي يا گار ويژه و لباس شخصي ها بازداشت شده اند به كلانتري 160 انتقال داده شده اند و از آنجا به پليس امنيت و در نهايت به زندان اوين برده شده اند.تعدادي از بازداشت شده ها به خصوص خانم ها از كلانتري با خانواده خود تماس گرفته اند و دستگيري خود را اطلاع داده اند. اما هنوز خانواده ها از انتقال عزيزانشان به زندان اوين مطمئن نيستند چرا كه هنوز نام آنها مورد تاييد دادگاه انقلاب و زندان اوين قرار نگرفته است.امروز حدود 100 نفر از خانواده هاي بازداشت شده هاي روز چهارشنبه 14 مرداد و روزهاي قبل كه در بين آنها خانواده هايي كه حدود دو ماه است كه از فرزندان خود اطلاعي ندارند به چشم مي خورند به دادگاه انقلاب مراجعه كردند.امروزخانواده ها از ساعت 08:00 صبح به دادگاه انقلاب مي آمدند وبسيار نگران از وضعيت عزيزانشان منتظر بودند تا اسامي از طرف دادگاه انقلاب اعلام شود اما تا ساعت 12:00 نام هيچ كدام از بازداشت شده ها براي گذاشتن كفالت و وثيقه از طرف دادگاه انقلاب اعلام نشد.در اين روزها بسياري از خانواده ها سرگردان و بلاتكليف از وضعيت عزيزانشان بين دادگاه انقلاب و زندان اوين در رفت و آمد هستند.به گفته برخي از خانواده ها عزيزانشان از زمان دستگيري حتي اجازه يك تماس تلفني به آنها داده نشده و آنهايي هم كه تماس مي گيرند بسيار كوتاه در حد 2 دقيقه صحبت مي كنند .بسياري از خانواده در مقابل در دادگاه انقلاب مي گفتند شما كه خود را ياران امام زمان مي دانيد دل امام زمان از دست شما و ظلم هاي شما خون است .شما هيچ چيز از انسانيت نداريد.با فرزندان ما چه مي كنيد .چقدر ظلم چقدر بي عدالتي ؟اميدواريم كه سرنگوني شما و بدبختي تان را ببينيم همچنین در حدود 40 نفر از خانواده بازداشت شده ها نيز به زندان اوين مراجعه كردند و خواستار ملاقات با مسئولان زندان اوين و گرفتن ملاقات با عزيزان خود بودند كه هيچ كس جوابگوي آنها نبود تنها جواب مثل روزهاي قبل مراجعه به دادگاه انقلاب و دادستاني بود كه بلاتكليفي و سرگرداني خانواده ها را بيشتر مي كرد. لیست جدیدی از اسامی دستگیر شدگان قیام مردم ایران که جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشری و اطلاع عموم انتشار می یابد.
1- احسان كرمي 23 ساله دانشجوپنجشنبه 15 مرداد در ونك بازداشت وبه اوين منتقل شده2- سعيد غلام رضايي 26 ساله ليسانس عمران چهارشنبه 14 مرداد در خيابان جمهوري بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص 3- هما قرباني 41 ساله و متاهل خانه دار چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان توسط لباس شخصي ها بازداشت و به كلانتري 160 منتقل و اكنون محل نگهداري وي نامشخص 4-محمد فراهاني 29 ساله ديپلم چهارشنبه 14 مرداد در جلوي مترو سعدي مورد ضرب و شتم نيروهاي گارد قرار گرفته و بازداشت و محل نگهداري وي نامشخص 5- معصومه محمديزاده 27 ساله فوق ديپلم كامپيوتر چهارشنبه 14 مرداد در ونك بازداشت و محل نگهداري وي نامشخص6-فتانه چاوشي 28 ساله و متاهل چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص 7- سحر داوودي 22 ساله چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص8- امين حسيني ايرواني 19 ساله محصل چهارشنبه 14 مرداد بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص9- سارا سماواتي 29 ساله چهارشنبه 14 مرداد در بهارستان بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
10- شهاب الدين نوري 27 ساله فوق ليسانس دوشنبه 12 مرداد بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص11- سپهر مرادي باغباني 21 ساله دانشجوي شيمي دوشنبه 12 مرداد در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده12- شهرام ابراهيمي 30 ساله ليسانس زبان دوشنبه 12 مرداد در ونك بازداشت و به اوين منتقل شده
13- امير علي بابايي 23 ساله دوشنبه 12 مرداد در خيابان ولي عصر هنگام اعتراض به نيروهاي لباس شخصي بدليل شكستن شيشه اتومبيل بازداشت و به اوين منتقل شده
14- صادق فرهمند 24 ساله شغل آزاد پنجشنبه 8 مرداد در تخت طاووس مورد ضرب و شتم نيروهاي لباس شخصي قرار گرفته و بازداشت و به اوين منتقل شده15- محسن قادري 32 ساله ليسانس مديريت پنجشنبه 8 مرداد بازداشت و به اوين منتقل شده 16- نريمان ساحلي 26 ساله پنجشنبه 8 مرداد بازداشت و مكان نگهداري وي نامشخص
17- عليرضا گوراني 29 ساله جمعه 26 تير در ولي عصر بازداشت و به اوين منتقل شده18- مهدي ساجدي 20 ساله دانشجوي نرم افزار جمعه 26 تير در انقلاب بازداشت و به اوين منتقل شده19-هادي هدايتي اردستاني 25 ساله شنبه 30 خرداد در تجمعات ارام شركت كرده اما از آن روز هيچ گونه اطلاعي از وي نيست.
زندانیان بی دفاع در معرض انواع شکنجه های قرون وسطائی در شکنجه گاههای پیش بازداشت مانند آگاهی شاپور،کلانتری 148 ،کلانتری 160 ، پلیس امنیت ،ستاد پسگیری وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران قرار می گیرند . حکم و دستور قضائی انتقال به شکنجه گاهها ، گرفتن اعترافات تلویزونی و مورد شکنجه قرار دادن و پرونده سازی علیه آنها توسط سعید مرتضوی و حسن زارع دهنوی و همدستانش که از جنایتکاران علیه بشریت می باشد صورت می گیرد.شکنجه های سیستماتیک علاوه بر بازجویان وزارت اطلاعات توسط احمد رضا رادان و همدستانش در بازداشتگاه این نیرو که در آگاهی شاپور و کلانتریها صورت می گیرد و تا به حال منجر به جان باختن تعداد زیادی از جوانان شده است صورت می گیرد. افراد فوق الذکر دستورات خود را مستقیما از علی خامنه ای ولی فقیه رژیم می گیرند و تمامی جنایت فوق با اطلاع و دستور او صورت می گیرد.

*****

دادستان در «دادگاه» دوم:‌ دیپلمات‌ها در تجمعات شرکت داشتند
راديو فردا : دومین جلسه دادگاه بازداشتی‌های حوادث اخیر روز شنبه صبح در حالی در تهران آغاز شد که یک شهروند کشور فرانسه و یک کارمند ایرانی سفارت فرانسه نیز بر نیمکت متهمان نشسته‌اند.
کلوتیلد رایس، ۲۳ ساله، که در دانشگاه اصفهان زبان فرانسه تدریس می‌کرد و به همراه نازک افشار، کارمند سفارت فرانسه، به عنوان متهم در دادگاه حاضر شده است به دنبال اعتراض مردم ایران به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری روز دهم تیرماه در فرودگاه تهران دستگیر شد. به گزارش خبرگزاری نیمه‌رسمی فارس، در این دادگاه «علنی» همچنین علی تاجرنیا، احمد زیدآبادی، شهاب‌الدین طباطبایی، هدایت آقایی و جواد امام نیز به عنوان متهم حضور دارند.
به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران در کیفرخواست خود علیه متهمان حاضر در دومین دادگاه «کودتای مخملی» همچنین به حضور «دیپلمات‌ها و سفرای برخی کشورهای اروپایی در تجمعات غیرقانونی» اشاره کرده است.
خبرگزاری ایرنا مشخصا به حضور «برخی دیپلمات‌های سفارت انگلیس در تجمعات غیرقانونی» اشاره می‌کند و به نقل از نماینده دادستانی می‌گوید کنسول‌گری آمریکا «برای تاثیر گذاشتن بر شرایط جمهوری اسلامی» در دبی دفتری تاسیس کرده است.
نماينده دادستانی همچنين در کیفرخواست خود اشاره کرده است که «کشورهای غربی با توجه به شرايط اوکراين و گرجستان، انتخابات را بستر مناسبی برای انجام تحولات مدنظر خود ارزيابي کردند» و «سعي داشتند به مبارزه عاری از خشونت با استفاده از ابزار رسانه و سايت اينترنتی دست بزنند».
کیفرخواست دومین دادگاه بازداشتی‌های حوادث اخیر ایران که خبرگزاری فارس پیش از پایان دادگاه متن کامل آن را منتشر کرده است به گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی پس از اعلام نتیجه انتخابات بسیار نزدیک است.
آیت‌الله علی خامنه‌ای نیز در اولین نماز جمعه پس از انتخابات ۲۲ خردادماه با اشاره به «برخی کشورهای غربی» گفت که این کشورها ایران را شبیه کشور گرجستان می‌دانند.
برنار کوشنر، وزیر خارجه فرانسه، پیشتر در واکنش به دستگیری خانم رایس اتهام جاسوسی برای او را غیرواقعی و «احمقانه» خوانده بود.
نخستين جلسه دادگاه حدود ۱۰۰ نفر از متهمانی که از آنها با عنوان «عوامل اغتشاش و آشوب» پس از انتخابات رياست جمهوری نام برده شده بود صبح روز شنبه ۱۰ مردادماه در سالن اجتماعات اداره کل دادگستری تهران برگزار شد.
در اين دادگاه چهره‌های برجسته گروه‌های اصلاح‌طلب نظير محمدعلی ابطحی، معاون سابق رياست جمهوری، بهزاد نبوی، عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت، محسن امين‌زاده، معاون سابق وزارت امور خارجه و محمد عطريانفر، روزنامه‌نگار و از افراد نزديک به اکبر هاشمی رفسنجانی، حضور داشتند.
دومین جلسه از دادگاه بازداشتی‌های حوادث اخیر در حالی برگزار می‌شود که برگزاری دادگاه اول با انتقادهای شديد روحانيون، گروه‌های سياسی، وکلای دادگستری و برخی مقام‌های سابق جمهوری اسلامی روبه‌رو شد. منتقدان دستگاه قضايی را متهم کردند که با فشار و شکنجه از متهمان اعتراف و اقرار گرفته است.

*****

همسر علی تاجرنیا بازداشت شد

پارلمان‌نیوز: در حاشیه دادگاه امروز فعالان سیاسی و بازداشت‌شدگان بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سه تن از اقوام علی تاجرنیا بازداشت شدند.برخی مسئولان به خانواده علی تاجرنیا، نماینده مردم در مجلس ششم و از فعالان ستادمیرحسین مسوی گفته بودند برای آنکه او را ببینند می‌توانند در داگاه امروز حاضر شوند.خانواده علی تاجرنیا از جمله همسر، برادر و همسر برادرش در حالی که اجازه ورود به دادگاه را نیافتند بیرون از دادگاه منتظر ایستاده بودند تا شاید بعد از دادگاه برای لحظاتی دکتر تاجرنیا را ملاقات کنند.بعد از پایان دادگاه چند مامور لباس شخصی به سراغ زهرا میریونسی، همسر تاجرنیا آمدند و از او خواستند کارت شناسایی خود را ارائه دهد و تابعیت ایرانی یا خارجی بودن خود را اعلام کند، اما او به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی بازداشت شد، برادر و همسر برادر تاجرنیا به این اقدام اعتراض کردند که این اعتراض آنها نتیجه‌ای جز بازداشت شدن آنها در پی نداشت.

*****

اعترافات کمکی به آرام شدن فضا نمی کند
عباس عبدی روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی در واکنش به برگزاری دومین جلسه دادگاه سران اصلاح طلب گفت: «اعتراف سران اصلاح طلب به هیچ وجه به آرام کردن فضا و متقاعد شدن مردم برای دست کشیدن از مطالباتشات کمکی نخواهد کرد.»
با بیان این مطلب در گفتگو با «فرارو» گفت:« اگر آدم هایی که اکنون در جامعه اعتراضاتی را مطرح می کنند و برای احقاق حقوقشان واکنشی نشان می دهند به حرف افراد بازداشت شده به صحنه آمده بودند شاید اعترافات آنها تاثیر گذار می بود.»
وی افزود: «این در حالی است که مردم عموما اعتراضاتشان را بدون خط گرفتن از جریان خاصی پیگیری کرده اند و افرادی هم که دستگیر شده اند نیز قبل از به راه افتادن جریانات اعتراضات دستگیر شده اند. بنابراین اعترافات افراد بازداشت شده به ویژه که در شرایط زندان اخذ شده هیچ تاثیری روی معترضان ندارد کما اینکه ممکن است آنها را جری تر هم بکند.»
این تحلیل گر سیاسی ادامه داد: «فراموش نکنیم وقتی پرویز نیکخواه (عضو سازمان انقلابی حزب توده ایران در دوران حکومت رژیم سابق) پس از پشت سر گذاشتن زندان به اعترافاتی دست زد اعترافات او نه تنها به آرام کردن فضا کمکی نکرد بلکه بلافاصله پس از اعترافات او جنبش چریکی آغاز به کار کرد.»
وی افزود: «بنابراین این گونه اعترافات تاثیری در آرام کردن فضا و معترضان ندارد و متاسفانه این از اشتباهاتی است که حکومت مرتکب می شود.»
عبدی در پاسخ به این سوال که آیا برگزاری این دادگاه ها در راستای یکدست کردن حاکمیت است؟ اظهار داشت: «حاکمیت قبلا یک دست شده و همان یک دست شدنش نقطه ضعفش بوده است چرا که در هیچ جامعه ای تفکرات یکی نبوده و نیست ولی وقتی حاکمیت به دنبال یک دست کردن جامعه باشد انعکاسش در حاکمیت وقتی مشاهده نشود منشا عوارض زیادی است.»
وی ادامه داد: «یک دست شدن حاکمت منشا تجزیه آن خواهد بود. همانطور که پس از انتخابات ریاست جمهوری شاهد هستیم، اختلافات بسیار شدید و گسترده شده است بنابراین یک دست شدن مشکلی را حل نمی کند.»
این فعال سیاسی در پیان گفت: «حکومت باید به شکلی رفتار کند که در عین تکثر، وحدت داشته باشد نه با یک دستی؛ چرا که تداوم حکومت با یک دستی امکان پذیر نیست. این واقعیتی است که تجربه چند ماه گذشته به خوبی آن را نشان داده است.»

*****

نامه ایی به مصطفی تاجزاده ،معلم خرد ورزی
علیرضا رئیسی
اینروزها مردان بسیاری در کنج زندان بهای آزادی ملت و آزادگی خویشتن را میپردازند، اما تصمیم گرفتم از بین آنها تنها برای برای تو بنویسم. نه آنکه اجر ومنزلت دیگران کمترباشد. برایت می نویسم چراکه حقی بزرگ بر گردن من و بسیاری از جوانان مرز و بوم داری و آن حق معلمیست. آری تو برای ما معلمی کردی بدون درس و مشق و بی آنکه تخته سیاه و کلاسی داشته باشی. تو با گفتار و رفتار حکیمانه ات به ما یاد دادی که در عرصه سیاست باید چشمها را گشود تا سرمان به سنگ واقعیت نخورد. سالها در کتابها میخواندم که بین حکیم و عالم تفاوت است و معنای دقیق آن را در نمی یافتم تا آنکه با تو آشنا شدم و تو سقراط وار با حکمت شفاهیت بی آنکه کتابی بنویسی و دفتری بگشایی حکمت عملی را در سپهر سیاست برایمان روشن ساختی. برای دانشجویانی امثال من که دنیا را از پنجره تئوری های در هم پیچده میدیدند هیچ چیز ضروری تر از آن نبود که دریابیم سیاست ورزی تنها تئوری پردازی نیست . سیاست ورزی معطوف به عمل در عرصه سیاست است. چه خوب عصاره150 سال سعی وخطای روشنفکران در عرصه سیاست را از زبان پیری به ما درس دادی که "مردان سیاسی در هنگام مدیریت عملی ساخته میشوند". با صبر و حوصله به میان جوانان می آمدی و توجیه شان میکردی که انتخابات تبلور عمل سیاسی در ایران است و نباید با تحریم این فرصت را از دست داد تا اینکه همگان اثبات حرفت را در این انتخابات دیدند، نهالی که سالها وقت و آبرویت را خرج آن کرده بودی به بار نشست و جنبشی چنین پر فروغ از دل صندوقهای رای در آمد.جنبشی که قلب جهانیان را تا آنجا تسخیر کرده که جوانان در مدارس نیویورک فعل "ایرانی شدن" را به معنی ایستادگی در برابرزورگویان ضرب کرده و به کار میبرند.بی جهت نبود که تو را در همان روزهای نخست بازداشت کردند چراکه از سالها قبل می شناختندت. از همان روزهایی که جرات نداشتند از شورای شهر استعفا بدهند حتی به قیمت گذشتن از لقمه شیرین وزارت. چراکه میدانستند اگر به شورای شهر بیایی " یک تنه همه ایشان را حریفی" و امروز هم جرات ندارند تو را در یک دادگاه علنی محاکمه کنند چراکه میدانند سخنوری و قدرت استدلال را از جدت علی بن ابیطالب علیه السلام به ارث برده ایی. گویی کابوس خطبه ی " انا بن مکه و منی " تو در دادگاه خواب را از چشم ظالمان ربوده است.18 تیر 78 را یادت هست که پر حادثه ترین شب را میان دانشجویان کوی گذراندی . میدانستی و بعدها هم فاش شد که آن شب قصد جانت را کرده بودند. این خاطره همیشه برایم یادآور شجاعت علی علیه السلام است که درآن شب در بستر پیامبر آرمید و از مرگ نهراسید تا خداوند رحمان در وصف شجاعتش بگوید: و من الناس من يشرى نفسه ابتغإ مرضاه الله و الله رووف بالعباد (و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد، و خدا نسبت به( این) بندگان مهربان است.)آری با خود می اندیشم که اگر این آیه در عصر ما مصداقی داشته باشد تو و هم رزمانت هستید که دلیرانه جان خود را بر کف گرفته ایید تا از شرافت و آزادگی خلقی دفاع کنید. نه آنان که دین خدا را گروگان گرفته اند و با مشتی القاب و عناوین پوشالی به دنبال مصادره این آیات برای خود پرستی شان هستند انگار نمیدانند جز بر خسرانشان نمی افزاید که "ولا یزید الظالمین الا خسارا"حس عجیبی همه را فرا گرفته است. انگار همه میدانند که سحرگاه پیروزی نزدیک است. پس با تو میگویم ای معلم خرد ورزی بمان وآسوده خاطر بایست که بیرق سبز عقلانیت و آزادی خواهی به همت میلیونها جوان دلیر ایرانی برافراشته است.

*****

دستگیری دو استاد دانشگاه شریف و شکنجه‌ی آنها برای لو دادن جای یک استاد دیگر!
یک وبلاگ‌نویس از تلاش برای دستگیری دکتر نیلی و بازداشت و شکنجه‌ی دو استاد دانشگاه شریف برای لو دادن محل اقامت دکتر نیلی خبر داده است. نوشته کوتاه وبلاگ «ساز مخالف» را بخوانید:
رفته اند براي بازداشت دکتر مسعود نیلی، اقتصاد‌دان خوش‌نام و رئیس دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف و معاون سابق برنامه و بودجه، منزل نبوده. چند بار ديگر هم رفته‌اند، باز نبوده. به جايش همسايگانش دكتر علي كرمانشاه و دكتر محمد كرمانشاه اساتيد خوش‌نام دانشگاه صنعتي شريف را گرفته‌اند كه بگويند دكتر نيلي كجا است. به قول خودشان تعزير و به قول ما شكنجه كرده‌اند كه بگويند دكتر نيلي كجا است. نمي‌دانسته‌اند، رهاي‌شان كرده‌اند. در اين مملكت چه خبر است؟

*****

تصفیه‌ها در وزارت اطلاعات همچنان ادامه دارد
پس از عزل حاج حبیب‌الله و خزایی، دو معاون وزیر اطلاعات، امروز در وزارت اطلاعات مراسم تودیع دکتر فیروزآبادی معاون فن‌آوری اطلاعات وزارتخانه برگزار شد و به زودی مراسم تودیع معاون پارلمانی این وزارتخانه نیز برگزار خواهد شد.
به گزارش "الف"، فیروزآبادی 25 سال سابقه مسوولیت فنی در وزارت اطلاعات داشته و از متخصصان برجسته IT به شمار می‌رود.
طبق آخرین اخبار، فردا مراسم تودیع منصوری‌زاده معاون پارلمانی وزارت اطلاعات برگزار خواهد شد و گفته می‌شود معاونت حفاظت نیز به زودی تغییر خواهد کرد.
این تغییرات در حالی صورت می‌گیرد که وزارتخانه وزیر ندارد و سرپرستی آن با رییس جمهور است.
قابل ذکر است که اسفندیار رحیم‌مشایی تا سال 1365 در وزارت اطلاعات بوده است و نیروهای قدیمی وزارت را به خوبی می‌شناسد.
گفتنی‌ست، مصوبه سال 62 مجلس شوراي اسلامي، وزير اطلاعات را داراي شرايطي مي‌داند كه مهمترين آن سوابق ديني وزير اطلاعات در حد اجتهاد و عدم عضويت وي در هيچ حزب و گروهي است. از آنجايي كه اگر وزارت اطلاعات وزير نداشته باشد، رئيس‌جمهور مي‌تواند سرپرست تعيين يا خود وي سرپرستي آن را بر عهده گيرد؛ بنابراين اختيارات سرپرست عينا مثل اختيارات وزير است و در نتيجه به طور منطقي سرپرست وزارت اطلاعات بايد هم در حد اجتهاد باشد و هم عضو هيچ حزب و گروهي نباشد.

*****

کلاهبردار 1000 میلیارد تومانی به 84 ضربه شلاق محکوم شد...!!

معاون مبارزه با جرائم اقتصادی پلیس آگاهی ناجا از محاکمه فردی که هزار میلیارد تومانی تسهیلات بانکی غیر قانونی داده بود خبر داد. به گزارش مهر سرهنگ علی اکبر زمانی روز شنبه در جمع خبرنگاران گفت: رئیس یکی از بانکهای دولتی که 1000 میلیارد تومان تسهیلات بانکی غیرقانونی اعطا کرده و یک میلیارد تومان رشوه دریافت کرده بود متهم به 84 ضربه شلاق شد.وی ادامه داد: این پرونده هنوز در دادسرای رسیدگی به جرائم اقتصادی کشور در حال رسیدگی است.وی در رابطه با اعطای تسهیلات بانکی در کشور گفت: در حال حاضر 50 درصد تسهیلاتی که باید جهت رشد فعالیتهای اقتصادی به مردم پرداخت شود و به اشتغال زایی کشور کمک کند، به کسانی ارائه می شود که دغدغه ای برای توسعه و پیشرفت کشور ندارند.وی افزود: به عنوان مثال در یک پرونده فردی در سال 82 در قم یک بنگاهدار ساده بوده و با دریافت 20 میلیارد تومان وام بانکی و 3 میلیارد تومان وام از یک بانک دیگر اقدام به تشکیل 5 شرکت غیرواقعی کرده و در حال حاضر بدهی خود را به بانک پرداخت نکرده است، با این همه بانک مذکور از شکایت از این فرد صرف نظر کرده است. این اتفاق در حالی رخ داده که فقط 80 میلیارد تومان ارزش ملکهای این فرد بوده و یا در پرونده دیگر فردی 62 میلیارد تومان وام بانکی جهت ایجاد شغل برای بیش از 2 هزار نفر دریافت کرده و الان این فرد فقط یک کارگاه با 30 کارگر روزمزد دارد که تازه بیمه هم نیستند.وی با اعلام اینکه 99 درصد کلاهبرداریها و اختلاسهای صورت گرفته در کشور مربوط به رانت خواری تسهیلات دولتی است گفت: به همین علت در این پرونده ها شاکی وجود ندارد.

*****

آسیب دیدگی مشهود چشم چپ احمد زید آبادی در تصاویر منتشره از دادگاه
ادوارنیوز: دکتر احمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران و روزنامه نگار با سابقه کشور،امروز و در دومین جلسه به اصطلاح دادگاه متهمان انقلاب مخملی به جلسه دادگاه آورده شد.به گزارش ادوارنیوز حضور احمد زید آبادی در جلسه دادگاه در شرایطی بود که وی سخنی را در دادگاه بیان نکرد و در متن کیفرخواست نیز نامی از وی برده نشده بود اگرچه در این کیفرخواست از سازمان ادوار تحکیم با عبارت غیرقانونی یاد شده بود.عکس های منتشر شده توسط خبرگزاری فارس از دادگاه و چهره زید آبادی،آسیب دیدگی مشهود چشم چپ او را نشان می دهند. احمد زید آبادی در نیمه شب 23 خرداد و در برابر منزل مسکونی خود بازداشت و تاکنون خانواده وی موفق به ملاقات با او نشده اند. او در آخرین تماس تلفنی با همسرش کماکان از محل نگهداری خود ابراز بی اطلاعی کرده بود.در جلسه دادگاه همچنین علی تاجرنیا عضو شورای مرکزی مشارکت و عضو موسس سازمان ادوار تحکیم نیز حضور داشت. اقای تاجرنیا که عضو فراکسیون دانشجویی مجلس ششم بوده است در جلسه دادگاه با ریش انبوهی حضور داشت. گزارش ها از بازاشت همسر تاجرینا در برابر دادگاه خبر می دهند. در این جلسه همچنین هدایت اقایی عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی،شهاب طباطبایی عضو شورای مرکزی مشارکت و جواد امام عضو سازمان مجاهدین و یک تبعه فرانسوی حاضر بودند.

*****

آرمان استخریان نوجوانی که در شیراز کشته شد
خبرگزاری هرانا : آرمان استخریان 16 ساله فرزند احمد، از کشته شده‌گان حوادث پس از انتخابات که در سوم تیرماه بر اثر شدت ضربه‌ی وارده جان خود را از دست داده است. آرمان استخریان جوان 16 ساله‌یی که در تجمع سوم تیرماه شیراز حضور داشته است. این تجمع به درگیری بین نیروهای بسیج و لباس شخصی با مردم می‌انجامد. در این درگیری استخریان مضروب و به بیمارستان نمازی شیراز منتقل می‌شود. وی در حدود 17 روز در کما بوده و پس از فوت، جسد وی پس از سه روز به صورت مشروط به خانواده تحویل داده شد. در پرونده پزشکی علت فوت تصادف ذکر شده است در حالی‌که شاهدان عنوان می‌دارند روز واقعه به علت حجم بسیار بالای جمعیت و همین‌طور درگیری‌های جاری اساسا امکان حرکت و حضور اتومببیل در منطقه درگیری وجود نداشته است. وی به همراه یکی از بسته‌گان خود در این تجمع حضور داشته است.پس از تحویل جسد به خانواده‌ی استخریان، نیروهای امنیتی امکان برگزاری هرگونه مراسم را به خانواده نمی‌‌دهند و این خانواده تحت فشار مجبور می‌شود حتا منزل مسکونی خود را در منطقه فخرآباد شیراز ترک کند، همچنین نیروهای امنیتی تمامی پارچه نوشته‌ها و دسته گل‌های ارسالی را جمع کرده و با خود بردند.پدر آرمان استخریان از زندانیان سیاسی سابق بوده که در سال‌های گذشته 10 سال در زندان بوده و دو سال پیش از دنیا رفته است.

*****


خشم انگلیسی ها از اعترافات کارمندشان در تهران
سایت دولتی تابناک - كدخبر: ۵۸۷۷۸-زمان: ۲۱:5۲
وزارت خارجه بریتانیا در پی حضور حسین رسام ـ کارمند سفارت بریتانیا در تهران ـ در دومین جلسه محاکمه بازداشت شدگان اخیر، در واکنشی این اقدام را "توهین آمیز" خواند.به گزارش خبرنگار "تابناک"، وزارت خارجه بریتانیا همزمان با برگزاری دومین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر و پس از اعترافات حسین رسام که گفته است او "به دستور مقامات سفارت" اقدام به "ارتباط گیری با افراد و عناصر ذی نفوذ احزاب و گروه های سیاسی" در ایران کرده است، بیانیه ای منتشر کرد که حکایت از غافلگیری آنان از این موضوع داشت.بنابر این گزارش، در این بیانیه آمده است: "اقدام ایران برای محاکمه آقای رسام به هیچ وجه قابل قبول نیست و این اقدام مستقیما ناقض تضمین هایی است که ما از مقام های ارشد ایرانی دریافت کرده بودیم."البته این بیانیه هیچ اشاره ای به اینکه تضمین های یاد شده چگونه و از سوی چه مرجعی در ایران دریافت شده است نکرد.در این بیانیه همچنین آمده است: "ما این دادگاه ها و به اصطلاح اعترافات زندانیان را که از حقوق بنیادین بشری خود برخوردار نبوده اند محکوم می کنیم."در همین حال بی بی سی نوشت: "حسین رسام تحلیلگر ارشد سفارت بریتانیا در تهران، یکی از 9 کارمند بومی سفارت بود که پس از اعلام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که به اعتراض های گسترده منجر شد از سوی مقام های امنیتی بازداشت شد و به قید وثیقه آزاد گردید. اکنون به گفته دادستان، او به جاسوسی متهم شده است." رسام در ادامه اعترافاتش گفته است: "گزارش هایی در تهران تهیه و برای وزارت خارجه انگلیس ارسال می شد که برخی از آنها تبدیل به سیاست و توسط شبکه بی‌بی‌سی اجرا می شد."وی همچنین در گفته های خود اتهام مطرح شده از سوی معاون دادستان را در کیفرخواست، مبنی بر حضور برخی دیپلمات های بریتانیایی در تجمعات اعتراضی تایید کرد و گفت: "اعضاء سفارت بریتانیا تا دو روز قبل از انتخابات، برای تحقیق درباره گرایشات سیاسی مردم شهرهای مختلف و میزان مشارکت آنها به شهرهای مختلف ایران سفر می کردند."در این دادگاه، نماينده دادستان با اشاره به ملاقات‌هاي متعدد رسام با فعالان سياسي، قومي، نمايندگان احزاب، اقليت‌هاي مذهبي، تشكل‌هاي غير دولتي و نيز فعالان حوزه و دانشگاه گفت: "وي شخصا در روزهاي 22، 25 و 28 خرداد ماه در اغتشاشات خياباني حضور داشته و اخبار و اطلاعات اين موضوع را پس از جمع آوري به وزارت خارجه انگليس ارسال مي‌كرده است."رسام در بخشی از اعترافاتش در ارتباط با این بخش از کیفر خواست گفته: "سفارت بریتانیا در تهران، برای برقراری ارتباط با سازمان های غیر دولتی سالانه مبلغ 300 هزار پوند از طریق وزارت خارجه دریافت می کرد."اما بر اساس اخبار منتشره از جلسه دادگاه، این کارمند ایرانی سفارت بریتانیا اشاره بیشتری به اینکه چه افراد یا موسساتی این کمک ها را دریافت کرده و یا اینکه این مبلغ چگونه به این منظور هزینه می شده نکرده است.این گزارش می افزاید: بنابه گفته های نماينده مدعي العموم، حسين رسام به همراه توماس برن ـ دبير دوم سفارت انگليس ـ و شون مورفي ـ دبير سفارت استراليا ـ در ستاد ميرحسين موسوي رفت و آمد داشته و با علي ماهر از مشاورين ستاد مركزي انتخابات مير حسين موسوي نيز تعاملات مختلفي را داشته اند.رسام در ارتباط با این بخش از اتهاماتش بیان داشته: "دیپلمات های بریتانیایی با ستاد نامزدهای مختلف انتخابات نیز تماس گرفته بودند." وی از حضور الكس ـ دبير اول سياسي سفارت انگليس ـ در ستادهاي انتخاباتي ياد كرد و گفت: "وي تحت عنوان توريست بدون محدوديت به شهرهاي رشت و قم سفر كرد و به صورت يك فرد ناشناس به ستادهاي آقاي موسوي و احمدي نژاد سر زد. اما در تهران به ستاد آقاي موسوي رفته و با مسئولان تبليغاتي و مشاورين وي جلسه داشت."در همین حال وزارت خارجه بریتانیا در بیانیه خود اعلام کرده که از طریق سفیر خود در تهران در تلاش است از موضع صریح مقام های ایرانی اطلاع حاصل کند و سپس درباره اینکه چگونه به تازه ترین توهین پاسخ دهد تصمیم گیری خواهد کرد.گفتنی است لحن و محتوای بیانیه وزارت خارجه بریتانیا به خوبی نشان دهنده خشم آنها از این دادگاه و اعترافات کارمندشان در تهران است، به نظر می رسد بریتانیا در تحلیل های خود پیش بینی چنین موضوعی را نمی کرد زیرا در واکنش قبلی آنها به دادگاه اول نوعی احتیاط مشاهده می شود اما این اعترافات و احیانا اعترافات بعدی که مرتبط با سیاست ها و اقدامات آنها در ایران خواهد بود سبب بر افروخته شدن لندن و واکنشی این گونه تند شده است.البته جا دارد وزارت خارجه کشورمان در خصوص ادعای آنها مبنی بر گرفتن تضمین از ایران در خصوص کارمندان بازداشت شده شان، برای رد ادعای مطرح شده و روشن شدن موضوع واکنش مناسب و قاطعی نشان دهد.

*****

پس از چندین ساعت بازداشت
همسر تاجرنیا آزاد شد
زهرا میریونسی، همسر علی تاجرنیا، که صبح امروز به همراه برادر و همسر برادرش دستگیر شده بودند، عصر امروز آزاد شد.
به گزارش «موج سبز آزادی» این سه عضو خانواده علی تاجرنیا، زندانی سیاسی عضو حزب مشارکت، صبح امروز در پس حضور آنها در محل دادگاه نمایشی اصلاح‌طلبان، برای چند ساعت بازداشت شدند.
علی تاجرنیا صبح امروز به همراه تعدادی دیگر از فعالان سیاسی و برخی از متهمان حوادث اخیر، به محل دادگاه آورده شد تا در حالی که خود تصور می‌کرد شاهد محاکمه چند زندانی دیگر است، در رسانه‌‌های کودتاچیان به عنوان متهم معرفی و یکسری اتهامات بی‌ربط به او نسبت داده شود.

*****
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدلیل پائین آوردن سرعت اینترنت از سوی رژیم در حال زوال، ناگزیر شده ایم هر صفحه را فقط به یک "پست" اختصاص دهیم. برای خواندن مطالب و دیدن تصاویر و ویدئوهای "پست" های قبلی با مراجعه به "بایگانی وبلاگ" در نوار جنبی (سمت راست) پست و روز مورد نظر را انتخاب کرده و بروی آن کلیک کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ