پنجشنبه: 8/5/1388 (زمان: 00:10 بامداد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه: تقاضا داریم برای بازنشر مطالب انتشار یافته درین "وبلاگ" نام و نشانی منبع اصلی را ذکر نمائید. متشکریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توجه: تقاضا داریم برای بازنشر مطالب انتشار یافته درین "وبلاگ" نام و نشانی منبع اصلی را ذکر نمائید. متشکریم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یاران ، همرزمان و هم میهنان گرامی غمگین و دل شکسته ایم که "پست" امروز را با خبری بسیار بد آغاز می کنیم.
همانگونه که حدود یک ساعت و نیم پیش، در آخرین مطلب "پست" دیروز (چهارشنبه هفتم امرداد) نوشتیم، حدود ساعت 10:40 دیشب یکی از یارانمان طی خبری کوتاه و تلفنی به ما گزارش داد که سه تن از همرزمان ما که از اعضای گروه "اعدام های انقلابی" تشکیلات میباشند، در تلاشی نافرجام برای اعدام یکی از پلیدترین مزدوران رژیم جان شریف و گرامی خویش را در راه مبارزه برای آزادی میهن، به وطن و هم میهنان تقدیم داشتند. در همان مطلب کوتاه نوشته بودیم که خبرتکمیلی را پس از دریافت، در "پست" امروز منعکس خواهیم نمود. اینک به گزارش تکمیلی را از قول یاری گرامی که در محل حضور داشته بخوانید:
"همونطوری که میدونین از دو ماه به اینسو، "رادان" که سِمَتِ قایم مقام فرماندهی نیروهای انتظامی کل کشور را بدنبال نام کثیفش یدک می کشه، در لیست ما بود که هرچی زودتر "اعدام انقلابی" بشه تا به سزای اینهمه پستی و پلیدی که به مردم بیگناه کرده برسه.
ما (رسته ی اعدام های انقلابی) درین مدت با جستجوهای مداوم در کمین بودیم که این نامرد پست را گیر بیاندازیم تا این که چند ساعت پیش خبردار شدیم که قراره امشب (چهارشنبه شب) به مناسبت اجتماعات فردا (پنجشنبه هشتم امرداد) و راههای مبارزه و پیشگیری از حضور مردم چه در مصلای تهران و چه بهشت زهرا، جلسه ای با حضور فرماندهان سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و احمدی نژاد، در دفتر نهاد رییس جمهوری در میدان فلسطین برگزار بشه که بطور قطع و یقین این حیوان کثیف هم آنجا خواهد بود.
با این اطلاع رسانی "سه گروه 3 نفری" در مسیرهای حختلفی که به میدان فلسطین منتهی میشه، ماموریت پیدا کردند که در این مسیرها بطریق همیشگی حضور داشته باشن که هرکدوم از این سه گروه؛ با ماشین حامل این مزدور سیاه روی روبرو شدن، بلافاصله خودش و ماشینش را منهدم کنن. از جمله یکی از این گروها، گروه ما بود که در مسیر میدان پاستور بودیم. سه تا از بچه ها یعنی "مراد و علیرضا و فهیمه" (اسامی مستعار است) وظیفه حمله و انهدام را بعهده داشتن و من قرار بود دورادور، با موتورم فقط هوای کار را داشته باشم که خبر موفقیت یا عدم موفقیت را هم به ستاد مرکزی و هم به شماها برسونم و بمن دستور اکید داده شده بود که در هرصورت، حق مداخله در عملیات را ندارم، به همین دلیل حتا بمن "کلت کمری" هم نداده بودن.
ساعت حدود 10 شب ماشین این پست فطرت از دور پیداش شد و بچه ها بسرعت از پشت سر رسیدن و با پیچیدن جلوی ماشینش و ایجاد یک تصادف عمدی؛ با اسلحه هاشون (کلت کمری) پریدن پایین و ماشنیش را بستن به گلوله که بلافاصله از داخل ماشین با کلاشینکوف بطرف بچه ها جواب آتیش داده شد و هرسه تا یارانمان از سرتاپا سوراخ سوراخ شدن.
من اطمینان دارم که راننده ماشین و خودِ این نامرد پلید که جلو (بغل دست راننده) نشسته بود بسختی مجروح شدن اما دو نفر دیگه که در صندلی عقب ماشین نشسته بودن بچه های ما را بستن به آتش و هرسه نفر را کشتن.
من چون نه اسلحه ای داشتم که بتونم وارد معرکه بشم و نه دستوری برای دخالت درین عملیات، فقط تونستم با موتورم گاز بدم و تا میتونم از محل دور بشم و اول یه زنگ کوتاه بشما زدم. بعدش رفتم ستاد مرکزی و عین همین گزارش را برای آنها تعریف کردم و حالا هم که پیش شما هستم تا جزئیات را براتون بگم."
آنچه در بالا خواندید گزارش موبموی این عملیات ناموفق بود، گو این که هنوز خیلی زود است که به ناموفق بودن این واقعه صحه بگذاریم زیرا که بنا به گفته این یار عزیز، گرگ پلید "رادان"، و همچنین راننده اتومبیل هدف شلیک بچه ها قرار گرفتند و قدرمسلم زخمی شده اند و امیدواریم بر اثر زخمهای وارده به درک واصل گردند اما این عملیات به بهای جان سه تن از همرزمان ما تمام شد که جای تاسف بسیار است.
*****
اطلاعیه دادستانی تهران
سایت دولتی تابناک - كدخبر: ۵۷۴۶۴
تاريخ: ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۳۸
دادستان عمومي و انقلاب تهران درباره حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اطلاعيه اي منتشر كرد.متن اطلاعيه دادستاني تهران به اين شرح است:ملت غيور و سرافراز ايران اسلاميحركت عظيم و هوشمندانه شما در خلق حماسه اي ديگر با حضور 40 ميليوني به ميزان 85 درصد واجدين شرايط در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري رقم خورد بار ديگر عمق دلبستگي امت مسلمان و ولايتمدار ايران عزيز را به آرمان هاي معمار كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) و بيعت آگاهانه از ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي) در پيش چشمان تحسينگر جهانيان به نمايش گذاشت و برگ زرين ديگري را بر صفحات كتاب قطور مردمسالاري ديني افزود.انتظار ميرفت بعد از اين نمايش قدرت ملي و ا سلامي، دشمنان كينهتوز سر عقل آمده با پذيرش واقعيت ايران مقتدر و يكپارچه راه تعامل منطقي مبتني بر اصول انساني در پيش گيرند، اما متاسفانه بار ديگر شاهد آن بوديم كه استكبار جهاني به سركردگي امريكا و انگليس علي رغم شعارهاي عوام فريب به اصطلاح بشردوستانه و ادعاهاي رياكارانه مبني بر گسترش دموكراسي، در مقابل يكي از دموكراتيكترين انتخاباتهاي دنيا و اراده شما مردم آزاده تمكين نكردند و با دخالتهاي آشكار و بيشرمانه خود در امور داخلي ايران با طراحي و مديريت اغتشاشات و آشوب هاي پس از انتخابات، نقاب از چهره كريه خود برداشتند.البته عدهاي خودفروخته و گروهي بازيخورده نيز در داخل كشور وسيله دست بيگانگان قرار گرفتند و با اقدامات غيرقانوني و هنجارشكن، زمينه فتنهانگيزي و شرارت را براي عوامل دشمن فراهم نمودند كه منجر به وارد آمدن خسارت جاني و مالي فراوان به هموطنانمان گرديد و شيريني اين جشن واقعي را به كام همه تلخ نمود.مع الوصف همانگونه كه مردم عزيزمان مطلعند با حضور به موقع و مقتدرانه نيروهاي خدوم و جان بر كف انتظامي و امنيتي و بسيج مردمي، اغتشاشگران دستگير و آتشافروزيها پايان يافت و همچنين تعدادي از طراحان، هدايتكنندگان و عوامل ميداني اغتشاش نيز بازداشت گرديدند كه دادگاه اولين گروه از عوامل ميداني آشوب ها روز شنبه مورخ 10-05-1388 برگزار خواهد شد.لازم به ذكر است در بين متهمان اشخاصي هستند كه از روي تصاوير به دست آمده از آنها در هنگام ارتكاب جرم توسط مردم بيدار و آگاهمان مورد شناسايي و بازداشت شدهاند.البته برخي از همدستان ايشان كه در تصاوير وجود دارند در حال حاضر متوارياند كه مطمئنا به زودي با كمك مردم عزيز آنها نيز مورد شناسايي و به دست قانون سپرده خواهند شد.اتهام اين گروه از متهمين به شرح ذيل مي باشد:1- حمله به مراكز نظامي با سلاح گرم و سرد و بمب هاي آتش زا2- حمله به مراكز دولتي و به آتش كشيدن آنها3- تخريب اموال عمومي4- ايجاد رعب و وحشت در بين مردم5- ارتباط با گروه هاي معاند و محارب مانند گروهگ منافقين6- ضرب و شتم مامورين انتظامي و امنيتي7- ضرب و شتم شهروندان8- تخريب اموال شخصي مردم9- تهيه گزارش براي رسانه هاي بيگانه و دشمن10- توزيع شبنامه بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي.در پايان يادآوري مي گردد به زودي و پس از تكميل پروندههاي بقيه متهمين دادگاه رسيدگي به اتهامات ايشان نيز تشكيل و طي اطلاعيههاي بعدي زمان برگزاري هر دادگاه و نتايج آن به اطلاع عموم ملت عزيز خواهد رسيد.
اطلاعیه دادستانی تهران
سایت دولتی تابناک - كدخبر: ۵۷۴۶۴
تاريخ: ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۳۸
دادستان عمومي و انقلاب تهران درباره حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اطلاعيه اي منتشر كرد.متن اطلاعيه دادستاني تهران به اين شرح است:ملت غيور و سرافراز ايران اسلاميحركت عظيم و هوشمندانه شما در خلق حماسه اي ديگر با حضور 40 ميليوني به ميزان 85 درصد واجدين شرايط در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري رقم خورد بار ديگر عمق دلبستگي امت مسلمان و ولايتمدار ايران عزيز را به آرمان هاي معمار كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) و بيعت آگاهانه از ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي (مد ظله العالي) در پيش چشمان تحسينگر جهانيان به نمايش گذاشت و برگ زرين ديگري را بر صفحات كتاب قطور مردمسالاري ديني افزود.انتظار ميرفت بعد از اين نمايش قدرت ملي و ا سلامي، دشمنان كينهتوز سر عقل آمده با پذيرش واقعيت ايران مقتدر و يكپارچه راه تعامل منطقي مبتني بر اصول انساني در پيش گيرند، اما متاسفانه بار ديگر شاهد آن بوديم كه استكبار جهاني به سركردگي امريكا و انگليس علي رغم شعارهاي عوام فريب به اصطلاح بشردوستانه و ادعاهاي رياكارانه مبني بر گسترش دموكراسي، در مقابل يكي از دموكراتيكترين انتخاباتهاي دنيا و اراده شما مردم آزاده تمكين نكردند و با دخالتهاي آشكار و بيشرمانه خود در امور داخلي ايران با طراحي و مديريت اغتشاشات و آشوب هاي پس از انتخابات، نقاب از چهره كريه خود برداشتند.البته عدهاي خودفروخته و گروهي بازيخورده نيز در داخل كشور وسيله دست بيگانگان قرار گرفتند و با اقدامات غيرقانوني و هنجارشكن، زمينه فتنهانگيزي و شرارت را براي عوامل دشمن فراهم نمودند كه منجر به وارد آمدن خسارت جاني و مالي فراوان به هموطنانمان گرديد و شيريني اين جشن واقعي را به كام همه تلخ نمود.مع الوصف همانگونه كه مردم عزيزمان مطلعند با حضور به موقع و مقتدرانه نيروهاي خدوم و جان بر كف انتظامي و امنيتي و بسيج مردمي، اغتشاشگران دستگير و آتشافروزيها پايان يافت و همچنين تعدادي از طراحان، هدايتكنندگان و عوامل ميداني اغتشاش نيز بازداشت گرديدند كه دادگاه اولين گروه از عوامل ميداني آشوب ها روز شنبه مورخ 10-05-1388 برگزار خواهد شد.لازم به ذكر است در بين متهمان اشخاصي هستند كه از روي تصاوير به دست آمده از آنها در هنگام ارتكاب جرم توسط مردم بيدار و آگاهمان مورد شناسايي و بازداشت شدهاند.البته برخي از همدستان ايشان كه در تصاوير وجود دارند در حال حاضر متوارياند كه مطمئنا به زودي با كمك مردم عزيز آنها نيز مورد شناسايي و به دست قانون سپرده خواهند شد.اتهام اين گروه از متهمين به شرح ذيل مي باشد:1- حمله به مراكز نظامي با سلاح گرم و سرد و بمب هاي آتش زا2- حمله به مراكز دولتي و به آتش كشيدن آنها3- تخريب اموال عمومي4- ايجاد رعب و وحشت در بين مردم5- ارتباط با گروه هاي معاند و محارب مانند گروهگ منافقين6- ضرب و شتم مامورين انتظامي و امنيتي7- ضرب و شتم شهروندان8- تخريب اموال شخصي مردم9- تهيه گزارش براي رسانه هاي بيگانه و دشمن10- توزيع شبنامه بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي.در پايان يادآوري مي گردد به زودي و پس از تكميل پروندههاي بقيه متهمين دادگاه رسيدگي به اتهامات ايشان نيز تشكيل و طي اطلاعيههاي بعدي زمان برگزاري هر دادگاه و نتايج آن به اطلاع عموم ملت عزيز خواهد رسيد.
*****
ویدئوی جدیدی ازشعارهای"مرگ بر دیکتاتور - مرگ بر روسیه" - شب گذشته
*****
می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست
حشمت اله طبرزدی
از یک سو به دلیل شنیدن اخبار و گزارش های مربوط به شکنجه و کشتار جوانان،گرفتار سر درد شده ام از دیگر سو شاهد وقایع شگفت انگیز در حوزه ی حکومت داری هستم و از دیگر سو نگران این هستم که سرنوشت مردم و کشور به کجا کشیده خواهد شد. در عین حال در زیر سرنیزه زندگی کردن مانع از این می شود که مسائل را آن گونه که می فهمی بیان کنی.به همین دلیل حتا ابتدا برای این نوشته ،عنوان مشخصی نیافتم و نام آن را "بدون عنوان" گزینش کردم تا هر کس هر برداشتی که می تواند از آن داشته باشد.
من با تجربه ای که از قلم زنی در هفته نامه ی پیام دانشجو دارم ،این مهم را دریافته ام که کار نویسندگی یک نوع ریسک یا دل به دریا زدن و یا خود را به دشت خون زدن است. هر گاه نویسنده بخواهد از یک امر مهم پرده بردارد مثل کسی است که باید جسارت این را داشته باشد که از یک بلندی بپرد یا خودش را به امواج بسپارد و با خود بگوید،می نویسم.هر چه بادا باد!
۱-با کشته شدن محسن روح الامینی، فریاد جناح اصول گرا نیز در آمد و آقایان و خانم های اسلامی و اصول گرا نیز دریافتند که انگار در این مملکت خبر هایی هست.کسانی که به ملت وعده ی بهشت داده بودند و همواره این ادعا را داشتند که گویا قوه ی قضاییه،دستگاه انتظامی و نظامی و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در دنیا بی نظیر است،اینک به فریاد امده و از مسئولین پرسش می کنند که پاسخگوی این قساوت ها کیست؟البته از این بابت باید خوشحال بود که به مرور ادم های کمی با سواد و کمی مستقل در درون این جناح به صدا در امده و گویا مقدر بود تا خون محسن زیر شکنجه ی دولت اسلامی بریزد تا این بخش از حکومت گران نیز زبان به گلایه و شکایت بگشایند. گویا مقدر بود تا خون محسن بر زمین بریزد تا این گروه نیز دریابند که در ۳۰ سال گذشته و البته در دوره های گوناگون به نام دین و انقلاب و نظام بر سر جوانان چه اورده اند. اما این گروه هنوز نمی خواهد به ریشه های بحران و تراژدی و مسئولین اصلی ان ورود کنند. نه تنها این گروه تمایلی برای فهم و افشای ریشه ی واقعیت ها ندارند،بلکه وفاداران به خط امام نیز خود را از فهم ریشه های این فجایع محروم می کنند. برای این که حقیقت تلخ است. البته به تعبیر ایه اله مطهری، حق برای کسانی تلخ است که نمی خواهند ان را بفهمند و به نفعشان نیست. و گرنه حق به خودی خود تلخ نیست. من در ادامه ی این نوشتار به برخی ریشه ها اشاره خواهم کرد.
در هر حال حتا کسانی چون علی مطهری نیز به جنایات ارتکابی توسط بازجویان جمهوری اسلامی اعتراض کرده و همراه با او گروه بزرگی از اصول گرایان زبان به اعتراض گشودند. به سهم خود از علی مطهری که زمانی سابقه ی دوستی با او داشتم را سپاس گذاری می کنم و به او گوشزد می کنم که با توجه به شخصیت پدرش و خودش از او انتظار داشتم تا بالاخره و البته به مرور صف خود را از ادمکشان جدا نماید.اگرچه این ابتدای ماجرا خواهد بود و مشکل ها خواهد افتاد.
۲-پس از این که داستان تراژیک کشته شدن محسن زیر شکنجه،افشا شد و فریاد نمایندگان مجلس اسلامی نیز در امد،اقای خامنه ای رهبر رژیمی که از ان به جمهوری اسلامی تعبیر می کنند،مجبور شد دستور بسته شدن سوله ی کهریزک را بدهد. او بدون این که از مسئولین در مورد گشایش و اداره ی این شکنجه گاه بازخواستی نماید یا در باره ی شکنجه و شهادت جوانان ایرانی به دست جانیان سخنی بر زبان بیاورد، دستور به بستن این اردوگاه استالینیستی داد تا بر روی اعتراض های دوستداران خود ابی بپاشد تا مبادا این اعتراض ها شعله ور شده و دامن خودش را نیز بگیرد.در صورتی که این سوله یک شبه به وجود نیامد. یادم هست در جریان بازداشت و شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک در سال های ۸۵-۸۶ به همین مناسبت،یک مقاله ی افشاگر نوشتم که از سوی تیم بازجویی مربوطه که زیر نظر مرتضوی و حداد عمل می کردند ،مورد بازخواست شدید قرار گرفتم. زیرا در ان زمان در مرخصی از زندان به سر می بردم.بنابراین،سوله ی کهریزک چند سال است که دایر است و گویا کسانی چون سردار رادان و سردار مقدم که دست اندکار اداره ی سپاه ثاراله هستند، این اردو گاه را نیز تدارک می کرده اند.
فراموش نکنید که این دو سردار،مامور راه اندازی گشت ارشاد یا برخورد با جوانان در دوره ی ۴ ساله ی احمدی نژاد بوده اند و ارتباط تنگا تنگی با مرتضوی دارند. پس تا کنون نام مقدم،مرتضوی،رادن و حداد را در ذهن داشته باشید. باید این نکته را به دست اورد که چه کسی از این ها پشتیبانی می کند که چنین گستاخ به سرکوب تا مرز خشونت کور و شکنجه ی زندانیان پیش رفته اند؟ اگر بتوان این حلقه ی مفقوده را به دست اورد،می توان به بسیاری از موارد مجهول در سیستم سرکوب عریان دست یافت. ایا به راستی ان گونه که اصلاح طلب ها سعی کرده اند ادرس بدهند، مسئول این حلقه احمدی نژاد است؟
۳-در چند روز گذشته فرماندهان سپاه و بسیج نیز سخنان زیادی در مورد سرکوب مردم به میان اورده اند. شکی ندارد که بسیج در کنار سپاه ثار اله مسئول بخش بزرگی از کشتار ها و شکنجه ها بود ه است.اما در میان این فرماندهان نام سالک و طائب،بیش از دیگران تکرار شد.این دو روحانی هر دو از رابطین دفتر خامنه ای بوده و هستند. در واقع ان گونه که من در سال های ۸۰ و ۸۱ در انفرادی های عشرت اباد و ۲-الف مربوط به حفاظت اطلاعات سپاه بوده ام به خوبی از نقش این نیرو در سرکوب ازاد اندیشان و تعلق خاطر ان ها به مصباح یزدی اگاه هستم.ان ها همین دید گاه های مصباح یزدی در مورد تزینی بودن ارای مردم را برای مطالعه به من می دادند و از ان دفاع می کردند.پس افرادی چون سالک و طائب در عین حال که نمایندگان خامنه ای هستند،و در سرکوب ها نقش اساسی دارند به مصباح یزدی نیز ارادت خاص دارند.این جریان تا اتفاقات اخیر و سرپیچی نسبی احمدی نژاد از حکم خامنه ای از حامیان سرسخت احمدی نژاد به شمار می امدند و گفته می شود که مجتبا خامنه ای حلقه ی وصل تمام این جریانات است.
می خواهم تاکید کنم که همه ی این روحانیان و سرداران تند رو و بی رحم ،مستقیما از سوی دفتر خامنه ای حمایت شده اند. من خود اگاه نیستم که در این زمینه نقش مجتبا چیست. پیش از این گمانم بر این بود که اصغر حجازی مامور هماهنگی این جریان است. پس اصلاح طلبان ادرس عوضی ندهند. این جریان نه از وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد که مستقیما از دفتر خامنه ای دستور گرفته و می گیرند.می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست.(اهان. همین را تیتر نوشته انتخاب خواهم کرد)
۴-اقای خامنه ای در نماز جمعه ی ۲۹ خرداد با صراحت دستور سرکوب مردم را صادر کرد.او برای این که نظامیان و لباس شخصی ها و نیرو های امنیتی وانتظامی را تحریک کند، حتا بدون جهت گریه کرد. او در حالی از احتمال کشته شدن خودش -یا به تعبیر خودش،جسم ناقصش -حرف زد که حاکم مطلق بوده و هیچ کس حتا اگر بخواهد، نمی تواند به او اسیبی برساند. اما این را گفت تا نیرو های تحت امر، تحریک شوند و با شدت هر چه تمام تر مردم را سرکوب کنند.پس باید بپذیرد که هرکس شکنجه یا کشته شده است،به دستور او عمل کرده.نیرو های تحت امر هر گاه بشنوند که اراذل و اوباش یا خس و خاشاک و یا اغتشاشگران قصد جان فرمانده و رهبرشان را کرده اند،چرا نباید ان ها را تا سر حد مرگ بزنند و یا به گلوله ببندند؟پس در این ماجرا اگر چه تک تک فرماندهان و مجریان مسئول هستند،اما در راس ان ها شخص خامنه ای قرار دارد.مگر این که او و پیروان پذیرفته باشند که به وظیفه عمل کرده و کشته شدگان باید به چنین سرنوشتی دچار می شدند.بنا براین در این مورد باید با شجاعت به مسبب اصلی اشاره کرد و ادرس اشتباهی نداد.
۵- احمدی نژاد و دولت او در این زمینه گناهکار هستند.برای این که او به عنوان رییس دولت و رییس جمهوری در همه ی این قضایا مسئول است. بزرگترین جرم احمدی نژاد این است که هر گاه در مسئله ای با این اهمیت که می بایست نظر می داده است،فقط به این دلیل که به نفع او نبوده سکوت اختیار نموده است. او گمان کرده که می تواند چون کبک سر در برف کرده و بعدا اعلام کند که در این حوادث نقشی نداشته است. در صورتی که حتا اگر در سرکوب نقش مستقیم نداشته باشد،به دلیل انفعال و بی عملی اش در مقابل مردم قرار گرفته و در جرایم موجود شریک است.
اگر چه همگان اگاه هستند که در حمله به کوی دانشگاه و شکنجه ی دانشجویان در زیر زمین وزارت کشور،این احمدی نژاد است که باید پاسخگو باشد. برای این که دستور حمله را شورای تامین صادر کرده بود و مسئولیت ان با احمدی نژاد است.ولی او از یک سو از نتایج سرکوب نفع می برد و از دیگر سو با سکوت خود،مسئولیت حمله و سرکوب را متوجه ی دیگران می کند.
۶-موارد بالا در حوزه ی مربوط به سرکوب و امور امنیتی و نظامی بود.اما در کنار این حوادث،اتفاقات شگفت انگیز دیگری در حال وقوع است. اگر چه در شرایط کنونی همه ی سران و دست اندرکاران حکومت به یکدیگر گل می زنند اما در این زمینه احمدی نژاد گوی سبقت را از دیگران ربوده است.
احمدی باور کرده است که ۲۴ ملیون نفر به او رای داده اند. رهبر جمهوری اسلامی جلو تر از همگان در این امر موثر بوده است.همگان اگاه بودند که اگر موسوی رای بی می اورد به نفع نظام و رهبر بود.ولی او همچنان علاقه داشت که احمدی رای بیاورد.اگر خلاف این بود حتما طرفداران رهبر به صورت تشکیلاتی از احمدی رویگردان شده بودند.شورای نگهبان و نیرو های نظامی و انتظامی نیز از او رویگردان شده بودند.اما چنین نشد و مهم تر این که، رهبر پیش از تایید شورای نگهبان احمدی را تایید کرد و برای تثبیت او دستور سرکوب صادر نمود.حتا در خطبه ی نماز اعلام کرد که نظرات احمدی از نظرات هاشمی که یار دیرینه اش بوده است،به او نزدیک تر است. پس نقش رهبر در پیروزی احمدی و تثبیت ان پیروزی موثر بوده است. اگر چه بخش اصلی رای احمدی- هر اندازه که بوده و ما نمی دانیم-،مربوط به خودش است. بخشی از فقرا و محرومان و نیز برخی مخالفین جدی رفسنجانی و روحانیان به احمدی رای داده اند و همگان از این امر اگاه هستند.ولی محمود از یک سو نقش رهبر را بی اثر و از دیگر سو نقش خودش را بیش از حد و در عین حال تاثیر تقلب را ندیده گرفته و در مقابل رهبر قد علم کرده است.اگر چه او حق دارد معاون خود را انتخاب کند اما این صرفا یک بهانه است. بار ها و بار ها گفتیم که احمدی دل در گرو ولایت امام زمان دارد و نه ولی فقیه. او اصول اسلامی در حوزه ی حکومت را بر نهاد روحانیت ترجیح می دهد. انگار شرایط موجود را اماده ی ابراز نظرات خود دانسته است. به این دلیل از دید اصول گرایان واقعی حق با احمدی نژاد است. برای این که از یک سو او حق دارد معاون خود را انتخاب نماید و از دیگر سو می خواهد تا انجا که ممکن است ،دست روحانیون را از قدرت و حکومت کوتاه کند تا به زعم خودش از رانت خواری و فساد ها جلو گیری نماید. اگرچه در تناقض افتاده است. برای این که از یک سو به کمک همین رانت ها به ریاست جمهوری رسیده و از دیگر سو تلاش دارد که ریشه ی این رانت حکومتی را از بین ببرد!؟
برخورد متقابل رهبر و احمدی تا کنون به گونه ای بوده است که گویا این رهبر است که خودش را به احمدی می چسباند و نه این که احمدی به رهبر نیازمند باشد.از دیگر سو جناح محافظه کار سر بر اورده و اعلام می کند که احمدی را به سرنوشت بنی صدر و مصدق دچا ر می کند!انگار نه انگار که تا دیروز برای تثبیت احمدی ،ایران را به اتش کشاندند. در ظرف کمتر از چند روز به این نتیجه رسیدند که او ولایت پذیر نبوده و باید قربانی شود!ایا این حرکت محافظه کاران به قصد قربانی کردن احمدی در پای نظام و رهبر نیست؟ هر چه باشد از دیدگاه ما این اقدامات نشانگر اغتشاش شدید در امور حکومتی است و از جنس اختلافات منطقی نمی باشد. امور کشور داری رو به انارشی می رود و امیدوار هستم که هزینه ی ان را حکومت بپردازد و نه مردم.
۶- از سوی دیگر، اقای رفسنجانی اعلام کرده است که نزاع بر سر انتخابات است که اگر برطرف شود،مشکلی باقی نخواهد ماند. او در عین حال از رهبر تعریف کرد و بار دیگر ما را به این اندیشه فرو برد که ممکن است همه ی این ها دست به دست هم بدهند تا احمدی نژاد را قربانی کرده و قدرت را به روحانیت برگردانند.شاید جناح اصلاح طلب نیز از این کار بدش نیاید. ان ها نیز دوست دارند که احمدی قربانی شود،انتخابات تجدید شود و موسوی زیر نظر خامنه ای به ریاست جمهوری برسد تا نظام بیمه شود و خط امام مستدام گردد و حرف ان ها نیز به کرسی بنشیند. ما اما باور داریم که خواسته ی مردم این نیست.خواسته ی مردم مصالحه ی بزرگ در بحران نیست. ان ها خواهان ازادی انتخاب،بیان،حزب و تجمعات هستند.
۷- همه ی ما اگاه هستیم که جمهوری اسلامی به صفت اسلامی بودن و اصل ولایت فقیه است که پس از ۳۰ سال به چنین سرنوشتی دچار شده است. برای این که حکومت فردی از نتایج اولیه ی چنین اندیشه هایی است. ما بر این باور هستیم که دین باید از حکومت جدا بشود. هر گاه قدرت را مقدس دانستیم، مانع از این خواخهیم شد تا این قدرت نقادی و دست به دست شود. قدرت فساد اور است . در حالی که طرفداران اندیشه ی اسلام سیاسی که خمینی از پایه گذاران ان بود به تقدس و تمرکز قدرت باورمند هستند.اگر خامنه ای چنین دستور سرکوب می دهد و دفتر او مرکز قدرت غیر پاسخگو و حامی کسانی چون مقدم،رادان،طائب،مرتضوی،سالک و دگران است،فقط به این دلیل است که قدرت او را مطلقه،مقدس و اسلامی و از جانب خدا دانستند. حال اگر همین قدرت به طاهری اصفهانی یا منتظری و رفسنجانی نیز داده می شد، همین اش و همین کاسه بود. کسانی چون علی مطهری باید اگاه باشند که قدرت مطلقه و متمرکز و غیر پاسخگو فساد اور است ومن در میتینگ ۲۹ مهر ۷۶ در مقابل دانشگاه تهران همین را گفتم که به اتش خشم اقایان دچار شدم.ریشه ی این شکنجه ها و کشتار ها در قدرت مقدس و غیر پاسخگو است. نمی شود از یک سو به طرف القا کرد که تو نماینده ی خدا و امام زمان هستی و از دیگر سو باید پاسخگو باشی . نمی شود از یک سو ادعا کرد که این حکومت خدا بر روی زمین است و از دیگر سو انتظار نداشت که معترضین علیه ان، زیر شکنجه کشته شوند. شانس اورده ایم که خامنه ای ولی فقیه است. اگر خمینی در قید حیات بود همه ی معترضین را محارب معرفی می کرد و سرنوشت همگان معلوم بود.
۸- اخرین کلام من این است که سران رژیم به جان هم افتاده اند و البته این سنت تاریخ و به زعم من اراده ی خداوند است. برای این که کسانی که ظلم می کنند به ظلم خود گرفتار می ایند. نه احمدی انقدر ضعیف است که باهنر بخواهد او را استیضاح کند و نه مردم زیر بار هاشمی می روند که بار دیگر بخواهد با شعبده بازی، حکومت روحانیون رانت خوار را نجات بدهد و نه خامنه ای قادر خواهد بود از طریق سرکوب،مردم را وادار به تمکین کند.نه قالی باف انقدر موجه است که بخواهد با افشاگری علیه احمدی جایی در دل مردم ناراضی برای خود دست و پا نماید و نه حتا امکان همدستی مجدد هاشمی و خامنه ای و خاتمی وجود خواهد داشت. در این اشفته بازار، فقط ان باند قدرت است که به جنایت علیه مردم ادامه می دهد و شیرازه ی امور سیاسی و اقتصادی از هم گسسته است. اگر چه فقر و بیکاری و تورم گلوی مردم را می فشرد اما توده های ناراضی تصمیم دارند از طریق اعتراضات خیابانی به بهانه ی چهلم شهدا و سالگرد انقلاب مشروطیت در ۱۴ امرداد یا روز تحلیف و تنفیذ به مبارزات خود ادامه بدهند و حق است که چنین کنند.
و ما نیز وظیفه ی خود می دانیم با تاکید بر اصولی چون :تمامیت ارضی، منافع ملی،استقلال همه جانبه ی کشور،ازادی،دموکراسی،اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،حقوق مسلم اقوام ایرانی،تساوی حقوق زن و مرد،نفی خشونت و جدایی دین از حکومت به دفاع از مردم برخیزیم و همگان را به همبستگی دعوت کنیم.تاکید می کنم که کشور در لبه ی پرتگاه اغتشاش یا خشونت تمام عیار و ورشکستگی قرار دارد و در این شرایط است که بیگانگان برای دخالت در امور کشور طمع کرده و من به سهم خود از دستگاه های مسئول و نیرو های وطن پرست در هر رده و در هر نهاد و ارگان و از هر طیف و طبقه ، دعوت می کنم تا با همبستگی مسئولانه به نجات کشور کمر همت بندیم.ما نباید بنشینیم و نظاره گر نزاع درون حکومت از یک سو و سرکوب مردم بیگناه از دیگر سو باشیم. ممکن است نیرو های قدرتمند با مطالعه ی این نوشته قصد هر نوع نقشه ی شیطانی علیه من را در ذهن پرورانیده یا عملی سازند. اما به ان ها هشدار می دهم که از شما ترسی ندارم. فقط به شما اعلام می کنم که در این ۱۵ سال، انچه نوشتم برای اصلاح امور کشور بود و خود شاهد بودید که به موقع نوشتم اما عمل نکردید. یک بار هم که شده به من اعتماد کنید و به نصایح من تن در دهید و کمک کنید تا کشور را از این شرایط خطرناک رها سازیم.
به راستی کدام انسان عاقل حاضر است بیش از این کشور را به دست کسانی بدهد که تا دیروز از احمدی یک بت ساختند اما امروز خواهان استیضاح او هستند!شما را به خدا به خود ایید و امور کشور را به دست نمایندگان واقعی ان بسپارید. ۳۰ سال حکومت برای شما کافی است. اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت که از طریق انتخابات ازاد زیر نظر نهاد های بی طرف بین المللی برگزیده می شوند،سر رشته ی امور را در دست بگیرند و از تجربه ی مثبت شما ها نیز بهره ببرند. تضمین خواهند دادکه از هر نوع خشونت جلو گیری کرده و برای همیشه خشونت و اعدام و شکنجه از این مملکت رخت بر خواهد بست.
دستان خود را به سوی همه ی کسانی دراز می کنیم که دل در گرو ملک و ملت دارند.
از یک سو به دلیل شنیدن اخبار و گزارش های مربوط به شکنجه و کشتار جوانان،گرفتار سر درد شده ام از دیگر سو شاهد وقایع شگفت انگیز در حوزه ی حکومت داری هستم و از دیگر سو نگران این هستم که سرنوشت مردم و کشور به کجا کشیده خواهد شد. در عین حال در زیر سرنیزه زندگی کردن مانع از این می شود که مسائل را آن گونه که می فهمی بیان کنی.به همین دلیل حتا ابتدا برای این نوشته ،عنوان مشخصی نیافتم و نام آن را "بدون عنوان" گزینش کردم تا هر کس هر برداشتی که می تواند از آن داشته باشد.
من با تجربه ای که از قلم زنی در هفته نامه ی پیام دانشجو دارم ،این مهم را دریافته ام که کار نویسندگی یک نوع ریسک یا دل به دریا زدن و یا خود را به دشت خون زدن است. هر گاه نویسنده بخواهد از یک امر مهم پرده بردارد مثل کسی است که باید جسارت این را داشته باشد که از یک بلندی بپرد یا خودش را به امواج بسپارد و با خود بگوید،می نویسم.هر چه بادا باد!
۱-با کشته شدن محسن روح الامینی، فریاد جناح اصول گرا نیز در آمد و آقایان و خانم های اسلامی و اصول گرا نیز دریافتند که انگار در این مملکت خبر هایی هست.کسانی که به ملت وعده ی بهشت داده بودند و همواره این ادعا را داشتند که گویا قوه ی قضاییه،دستگاه انتظامی و نظامی و دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در دنیا بی نظیر است،اینک به فریاد امده و از مسئولین پرسش می کنند که پاسخگوی این قساوت ها کیست؟البته از این بابت باید خوشحال بود که به مرور ادم های کمی با سواد و کمی مستقل در درون این جناح به صدا در امده و گویا مقدر بود تا خون محسن زیر شکنجه ی دولت اسلامی بریزد تا این بخش از حکومت گران نیز زبان به گلایه و شکایت بگشایند. گویا مقدر بود تا خون محسن بر زمین بریزد تا این گروه نیز دریابند که در ۳۰ سال گذشته و البته در دوره های گوناگون به نام دین و انقلاب و نظام بر سر جوانان چه اورده اند. اما این گروه هنوز نمی خواهد به ریشه های بحران و تراژدی و مسئولین اصلی ان ورود کنند. نه تنها این گروه تمایلی برای فهم و افشای ریشه ی واقعیت ها ندارند،بلکه وفاداران به خط امام نیز خود را از فهم ریشه های این فجایع محروم می کنند. برای این که حقیقت تلخ است. البته به تعبیر ایه اله مطهری، حق برای کسانی تلخ است که نمی خواهند ان را بفهمند و به نفعشان نیست. و گرنه حق به خودی خود تلخ نیست. من در ادامه ی این نوشتار به برخی ریشه ها اشاره خواهم کرد.
در هر حال حتا کسانی چون علی مطهری نیز به جنایات ارتکابی توسط بازجویان جمهوری اسلامی اعتراض کرده و همراه با او گروه بزرگی از اصول گرایان زبان به اعتراض گشودند. به سهم خود از علی مطهری که زمانی سابقه ی دوستی با او داشتم را سپاس گذاری می کنم و به او گوشزد می کنم که با توجه به شخصیت پدرش و خودش از او انتظار داشتم تا بالاخره و البته به مرور صف خود را از ادمکشان جدا نماید.اگرچه این ابتدای ماجرا خواهد بود و مشکل ها خواهد افتاد.
۲-پس از این که داستان تراژیک کشته شدن محسن زیر شکنجه،افشا شد و فریاد نمایندگان مجلس اسلامی نیز در امد،اقای خامنه ای رهبر رژیمی که از ان به جمهوری اسلامی تعبیر می کنند،مجبور شد دستور بسته شدن سوله ی کهریزک را بدهد. او بدون این که از مسئولین در مورد گشایش و اداره ی این شکنجه گاه بازخواستی نماید یا در باره ی شکنجه و شهادت جوانان ایرانی به دست جانیان سخنی بر زبان بیاورد، دستور به بستن این اردوگاه استالینیستی داد تا بر روی اعتراض های دوستداران خود ابی بپاشد تا مبادا این اعتراض ها شعله ور شده و دامن خودش را نیز بگیرد.در صورتی که این سوله یک شبه به وجود نیامد. یادم هست در جریان بازداشت و شکنجه ی دانشجویان پلی تکنیک در سال های ۸۵-۸۶ به همین مناسبت،یک مقاله ی افشاگر نوشتم که از سوی تیم بازجویی مربوطه که زیر نظر مرتضوی و حداد عمل می کردند ،مورد بازخواست شدید قرار گرفتم. زیرا در ان زمان در مرخصی از زندان به سر می بردم.بنابراین،سوله ی کهریزک چند سال است که دایر است و گویا کسانی چون سردار رادان و سردار مقدم که دست اندکار اداره ی سپاه ثاراله هستند، این اردو گاه را نیز تدارک می کرده اند.
فراموش نکنید که این دو سردار،مامور راه اندازی گشت ارشاد یا برخورد با جوانان در دوره ی ۴ ساله ی احمدی نژاد بوده اند و ارتباط تنگا تنگی با مرتضوی دارند. پس تا کنون نام مقدم،مرتضوی،رادن و حداد را در ذهن داشته باشید. باید این نکته را به دست اورد که چه کسی از این ها پشتیبانی می کند که چنین گستاخ به سرکوب تا مرز خشونت کور و شکنجه ی زندانیان پیش رفته اند؟ اگر بتوان این حلقه ی مفقوده را به دست اورد،می توان به بسیاری از موارد مجهول در سیستم سرکوب عریان دست یافت. ایا به راستی ان گونه که اصلاح طلب ها سعی کرده اند ادرس بدهند، مسئول این حلقه احمدی نژاد است؟
۳-در چند روز گذشته فرماندهان سپاه و بسیج نیز سخنان زیادی در مورد سرکوب مردم به میان اورده اند. شکی ندارد که بسیج در کنار سپاه ثار اله مسئول بخش بزرگی از کشتار ها و شکنجه ها بود ه است.اما در میان این فرماندهان نام سالک و طائب،بیش از دیگران تکرار شد.این دو روحانی هر دو از رابطین دفتر خامنه ای بوده و هستند. در واقع ان گونه که من در سال های ۸۰ و ۸۱ در انفرادی های عشرت اباد و ۲-الف مربوط به حفاظت اطلاعات سپاه بوده ام به خوبی از نقش این نیرو در سرکوب ازاد اندیشان و تعلق خاطر ان ها به مصباح یزدی اگاه هستم.ان ها همین دید گاه های مصباح یزدی در مورد تزینی بودن ارای مردم را برای مطالعه به من می دادند و از ان دفاع می کردند.پس افرادی چون سالک و طائب در عین حال که نمایندگان خامنه ای هستند،و در سرکوب ها نقش اساسی دارند به مصباح یزدی نیز ارادت خاص دارند.این جریان تا اتفاقات اخیر و سرپیچی نسبی احمدی نژاد از حکم خامنه ای از حامیان سرسخت احمدی نژاد به شمار می امدند و گفته می شود که مجتبا خامنه ای حلقه ی وصل تمام این جریانات است.
می خواهم تاکید کنم که همه ی این روحانیان و سرداران تند رو و بی رحم ،مستقیما از سوی دفتر خامنه ای حمایت شده اند. من خود اگاه نیستم که در این زمینه نقش مجتبا چیست. پیش از این گمانم بر این بود که اصغر حجازی مامور هماهنگی این جریان است. پس اصلاح طلبان ادرس عوضی ندهند. این جریان نه از وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد که مستقیما از دفتر خامنه ای دستور گرفته و می گیرند.می نویسم حتا اگر کشته شوم. خونم از خون ندا ها رنگین تر نیست.(اهان. همین را تیتر نوشته انتخاب خواهم کرد)
۴-اقای خامنه ای در نماز جمعه ی ۲۹ خرداد با صراحت دستور سرکوب مردم را صادر کرد.او برای این که نظامیان و لباس شخصی ها و نیرو های امنیتی وانتظامی را تحریک کند، حتا بدون جهت گریه کرد. او در حالی از احتمال کشته شدن خودش -یا به تعبیر خودش،جسم ناقصش -حرف زد که حاکم مطلق بوده و هیچ کس حتا اگر بخواهد، نمی تواند به او اسیبی برساند. اما این را گفت تا نیرو های تحت امر، تحریک شوند و با شدت هر چه تمام تر مردم را سرکوب کنند.پس باید بپذیرد که هرکس شکنجه یا کشته شده است،به دستور او عمل کرده.نیرو های تحت امر هر گاه بشنوند که اراذل و اوباش یا خس و خاشاک و یا اغتشاشگران قصد جان فرمانده و رهبرشان را کرده اند،چرا نباید ان ها را تا سر حد مرگ بزنند و یا به گلوله ببندند؟پس در این ماجرا اگر چه تک تک فرماندهان و مجریان مسئول هستند،اما در راس ان ها شخص خامنه ای قرار دارد.مگر این که او و پیروان پذیرفته باشند که به وظیفه عمل کرده و کشته شدگان باید به چنین سرنوشتی دچار می شدند.بنا براین در این مورد باید با شجاعت به مسبب اصلی اشاره کرد و ادرس اشتباهی نداد.
۵- احمدی نژاد و دولت او در این زمینه گناهکار هستند.برای این که او به عنوان رییس دولت و رییس جمهوری در همه ی این قضایا مسئول است. بزرگترین جرم احمدی نژاد این است که هر گاه در مسئله ای با این اهمیت که می بایست نظر می داده است،فقط به این دلیل که به نفع او نبوده سکوت اختیار نموده است. او گمان کرده که می تواند چون کبک سر در برف کرده و بعدا اعلام کند که در این حوادث نقشی نداشته است. در صورتی که حتا اگر در سرکوب نقش مستقیم نداشته باشد،به دلیل انفعال و بی عملی اش در مقابل مردم قرار گرفته و در جرایم موجود شریک است.
اگر چه همگان اگاه هستند که در حمله به کوی دانشگاه و شکنجه ی دانشجویان در زیر زمین وزارت کشور،این احمدی نژاد است که باید پاسخگو باشد. برای این که دستور حمله را شورای تامین صادر کرده بود و مسئولیت ان با احمدی نژاد است.ولی او از یک سو از نتایج سرکوب نفع می برد و از دیگر سو با سکوت خود،مسئولیت حمله و سرکوب را متوجه ی دیگران می کند.
۶-موارد بالا در حوزه ی مربوط به سرکوب و امور امنیتی و نظامی بود.اما در کنار این حوادث،اتفاقات شگفت انگیز دیگری در حال وقوع است. اگر چه در شرایط کنونی همه ی سران و دست اندرکاران حکومت به یکدیگر گل می زنند اما در این زمینه احمدی نژاد گوی سبقت را از دیگران ربوده است.
احمدی باور کرده است که ۲۴ ملیون نفر به او رای داده اند. رهبر جمهوری اسلامی جلو تر از همگان در این امر موثر بوده است.همگان اگاه بودند که اگر موسوی رای بی می اورد به نفع نظام و رهبر بود.ولی او همچنان علاقه داشت که احمدی رای بیاورد.اگر خلاف این بود حتما طرفداران رهبر به صورت تشکیلاتی از احمدی رویگردان شده بودند.شورای نگهبان و نیرو های نظامی و انتظامی نیز از او رویگردان شده بودند.اما چنین نشد و مهم تر این که، رهبر پیش از تایید شورای نگهبان احمدی را تایید کرد و برای تثبیت او دستور سرکوب صادر نمود.حتا در خطبه ی نماز اعلام کرد که نظرات احمدی از نظرات هاشمی که یار دیرینه اش بوده است،به او نزدیک تر است. پس نقش رهبر در پیروزی احمدی و تثبیت ان پیروزی موثر بوده است. اگر چه بخش اصلی رای احمدی- هر اندازه که بوده و ما نمی دانیم-،مربوط به خودش است. بخشی از فقرا و محرومان و نیز برخی مخالفین جدی رفسنجانی و روحانیان به احمدی رای داده اند و همگان از این امر اگاه هستند.ولی محمود از یک سو نقش رهبر را بی اثر و از دیگر سو نقش خودش را بیش از حد و در عین حال تاثیر تقلب را ندیده گرفته و در مقابل رهبر قد علم کرده است.اگر چه او حق دارد معاون خود را انتخاب کند اما این صرفا یک بهانه است. بار ها و بار ها گفتیم که احمدی دل در گرو ولایت امام زمان دارد و نه ولی فقیه. او اصول اسلامی در حوزه ی حکومت را بر نهاد روحانیت ترجیح می دهد. انگار شرایط موجود را اماده ی ابراز نظرات خود دانسته است. به این دلیل از دید اصول گرایان واقعی حق با احمدی نژاد است. برای این که از یک سو او حق دارد معاون خود را انتخاب نماید و از دیگر سو می خواهد تا انجا که ممکن است ،دست روحانیون را از قدرت و حکومت کوتاه کند تا به زعم خودش از رانت خواری و فساد ها جلو گیری نماید. اگرچه در تناقض افتاده است. برای این که از یک سو به کمک همین رانت ها به ریاست جمهوری رسیده و از دیگر سو تلاش دارد که ریشه ی این رانت حکومتی را از بین ببرد!؟
برخورد متقابل رهبر و احمدی تا کنون به گونه ای بوده است که گویا این رهبر است که خودش را به احمدی می چسباند و نه این که احمدی به رهبر نیازمند باشد.از دیگر سو جناح محافظه کار سر بر اورده و اعلام می کند که احمدی را به سرنوشت بنی صدر و مصدق دچا ر می کند!انگار نه انگار که تا دیروز برای تثبیت احمدی ،ایران را به اتش کشاندند. در ظرف کمتر از چند روز به این نتیجه رسیدند که او ولایت پذیر نبوده و باید قربانی شود!ایا این حرکت محافظه کاران به قصد قربانی کردن احمدی در پای نظام و رهبر نیست؟ هر چه باشد از دیدگاه ما این اقدامات نشانگر اغتشاش شدید در امور حکومتی است و از جنس اختلافات منطقی نمی باشد. امور کشور داری رو به انارشی می رود و امیدوار هستم که هزینه ی ان را حکومت بپردازد و نه مردم.
۶- از سوی دیگر، اقای رفسنجانی اعلام کرده است که نزاع بر سر انتخابات است که اگر برطرف شود،مشکلی باقی نخواهد ماند. او در عین حال از رهبر تعریف کرد و بار دیگر ما را به این اندیشه فرو برد که ممکن است همه ی این ها دست به دست هم بدهند تا احمدی نژاد را قربانی کرده و قدرت را به روحانیت برگردانند.شاید جناح اصلاح طلب نیز از این کار بدش نیاید. ان ها نیز دوست دارند که احمدی قربانی شود،انتخابات تجدید شود و موسوی زیر نظر خامنه ای به ریاست جمهوری برسد تا نظام بیمه شود و خط امام مستدام گردد و حرف ان ها نیز به کرسی بنشیند. ما اما باور داریم که خواسته ی مردم این نیست.خواسته ی مردم مصالحه ی بزرگ در بحران نیست. ان ها خواهان ازادی انتخاب،بیان،حزب و تجمعات هستند.
۷- همه ی ما اگاه هستیم که جمهوری اسلامی به صفت اسلامی بودن و اصل ولایت فقیه است که پس از ۳۰ سال به چنین سرنوشتی دچار شده است. برای این که حکومت فردی از نتایج اولیه ی چنین اندیشه هایی است. ما بر این باور هستیم که دین باید از حکومت جدا بشود. هر گاه قدرت را مقدس دانستیم، مانع از این خواخهیم شد تا این قدرت نقادی و دست به دست شود. قدرت فساد اور است . در حالی که طرفداران اندیشه ی اسلام سیاسی که خمینی از پایه گذاران ان بود به تقدس و تمرکز قدرت باورمند هستند.اگر خامنه ای چنین دستور سرکوب می دهد و دفتر او مرکز قدرت غیر پاسخگو و حامی کسانی چون مقدم،رادان،طائب،مرتضوی،سالک و دگران است،فقط به این دلیل است که قدرت او را مطلقه،مقدس و اسلامی و از جانب خدا دانستند. حال اگر همین قدرت به طاهری اصفهانی یا منتظری و رفسنجانی نیز داده می شد، همین اش و همین کاسه بود. کسانی چون علی مطهری باید اگاه باشند که قدرت مطلقه و متمرکز و غیر پاسخگو فساد اور است ومن در میتینگ ۲۹ مهر ۷۶ در مقابل دانشگاه تهران همین را گفتم که به اتش خشم اقایان دچار شدم.ریشه ی این شکنجه ها و کشتار ها در قدرت مقدس و غیر پاسخگو است. نمی شود از یک سو به طرف القا کرد که تو نماینده ی خدا و امام زمان هستی و از دیگر سو باید پاسخگو باشی . نمی شود از یک سو ادعا کرد که این حکومت خدا بر روی زمین است و از دیگر سو انتظار نداشت که معترضین علیه ان، زیر شکنجه کشته شوند. شانس اورده ایم که خامنه ای ولی فقیه است. اگر خمینی در قید حیات بود همه ی معترضین را محارب معرفی می کرد و سرنوشت همگان معلوم بود.
۸- اخرین کلام من این است که سران رژیم به جان هم افتاده اند و البته این سنت تاریخ و به زعم من اراده ی خداوند است. برای این که کسانی که ظلم می کنند به ظلم خود گرفتار می ایند. نه احمدی انقدر ضعیف است که باهنر بخواهد او را استیضاح کند و نه مردم زیر بار هاشمی می روند که بار دیگر بخواهد با شعبده بازی، حکومت روحانیون رانت خوار را نجات بدهد و نه خامنه ای قادر خواهد بود از طریق سرکوب،مردم را وادار به تمکین کند.نه قالی باف انقدر موجه است که بخواهد با افشاگری علیه احمدی جایی در دل مردم ناراضی برای خود دست و پا نماید و نه حتا امکان همدستی مجدد هاشمی و خامنه ای و خاتمی وجود خواهد داشت. در این اشفته بازار، فقط ان باند قدرت است که به جنایت علیه مردم ادامه می دهد و شیرازه ی امور سیاسی و اقتصادی از هم گسسته است. اگر چه فقر و بیکاری و تورم گلوی مردم را می فشرد اما توده های ناراضی تصمیم دارند از طریق اعتراضات خیابانی به بهانه ی چهلم شهدا و سالگرد انقلاب مشروطیت در ۱۴ امرداد یا روز تحلیف و تنفیذ به مبارزات خود ادامه بدهند و حق است که چنین کنند.
و ما نیز وظیفه ی خود می دانیم با تاکید بر اصولی چون :تمامیت ارضی، منافع ملی،استقلال همه جانبه ی کشور،ازادی،دموکراسی،اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،حقوق مسلم اقوام ایرانی،تساوی حقوق زن و مرد،نفی خشونت و جدایی دین از حکومت به دفاع از مردم برخیزیم و همگان را به همبستگی دعوت کنیم.تاکید می کنم که کشور در لبه ی پرتگاه اغتشاش یا خشونت تمام عیار و ورشکستگی قرار دارد و در این شرایط است که بیگانگان برای دخالت در امور کشور طمع کرده و من به سهم خود از دستگاه های مسئول و نیرو های وطن پرست در هر رده و در هر نهاد و ارگان و از هر طیف و طبقه ، دعوت می کنم تا با همبستگی مسئولانه به نجات کشور کمر همت بندیم.ما نباید بنشینیم و نظاره گر نزاع درون حکومت از یک سو و سرکوب مردم بیگناه از دیگر سو باشیم. ممکن است نیرو های قدرتمند با مطالعه ی این نوشته قصد هر نوع نقشه ی شیطانی علیه من را در ذهن پرورانیده یا عملی سازند. اما به ان ها هشدار می دهم که از شما ترسی ندارم. فقط به شما اعلام می کنم که در این ۱۵ سال، انچه نوشتم برای اصلاح امور کشور بود و خود شاهد بودید که به موقع نوشتم اما عمل نکردید. یک بار هم که شده به من اعتماد کنید و به نصایح من تن در دهید و کمک کنید تا کشور را از این شرایط خطرناک رها سازیم.
به راستی کدام انسان عاقل حاضر است بیش از این کشور را به دست کسانی بدهد که تا دیروز از احمدی یک بت ساختند اما امروز خواهان استیضاح او هستند!شما را به خدا به خود ایید و امور کشور را به دست نمایندگان واقعی ان بسپارید. ۳۰ سال حکومت برای شما کافی است. اجازه دهید نمایندگان واقعی ملت که از طریق انتخابات ازاد زیر نظر نهاد های بی طرف بین المللی برگزیده می شوند،سر رشته ی امور را در دست بگیرند و از تجربه ی مثبت شما ها نیز بهره ببرند. تضمین خواهند دادکه از هر نوع خشونت جلو گیری کرده و برای همیشه خشونت و اعدام و شکنجه از این مملکت رخت بر خواهد بست.
دستان خود را به سوی همه ی کسانی دراز می کنیم که دل در گرو ملک و ملت دارند.
*****
ترمینولوژی حقوقی جدید
بهمن کشاورز
1- اینکه در کشوری تنشهای سیاسی و اجتماعی وجود داشته باشد، طبیعی و پذیرفتنی است. اینکه طرفین یا اطراف این تنشها به یکدیگر انواع خطاها و جرمها و قصورها و تقصیرها را - از ریز تا درشت - با تقبل آثار حقوقی و قضایی چنین انتسابهایی نسبت دهند، باز هم قابل توجیه است اما شدت و نوع موارد انتسابی به میزان انصاف و در عین حال ساختار فرهنگی و اخلاقی طرفین یا اطراف چالش بستگی دارد.
حتی اینکه طرف پرزورتر و آنکه به اصطلاح دست بالا را دارد، به طرف کمزورتر سخت بگیرد و احیاناً قلع و قمع کند و بگیر و ببند راه بیندازد، شگفتانگیز نیست، به ویژه اگر محل وقوع این داستانها جهان سوم باشد. در این مورد هم رعایت یا عدم رعایت «قواعد بازی»یعنی قوانین ماهوی و شکلی کیفری، در بگیر و ببندها به میزان انصاف و در عین حال دوراندیشی طرف پرزورتر بستگی دارد. مآل اندیشان جایی برای سازش و بازگشت باقی میگذارند و آنها که دوراندیش نیستند، نه.2- در این زد و خوردها معمولاً آنچه طرفین یا اطراف به هم نسبت میدهند، یکی از عناوین زیر را میتواند داشته باشد:الف- یا «توهین» و دشنام است که هرگاه عرفاً باعث وهن شناخته شود مرتکب قابل تعقیب خواهد بود.ب- یا نسبت دادن صریح جرم تعریف شده در قانون است که از باب افترا و در صورت عجز نسبت دهنده از اثبات صحت انتساب قابل پیگرد خواهد بود.پ- یا نسبت دادن اکاذیبی است که هرگاه قصد اضرار به طرف یا تشویش اذهان احراز و برای نسبت دادن از ابزارهای برشمرده در قانون استفاده شود، مرتکب به عنوان «اشاعه اکاذیب» قابل تعیب خواهد بود.در این حالات تکلیف طرفین یا اطراف قضیه روشن است. طرفی که میگوید و نسبت میدهد نتایج احتمالی عملش را میداند و طرف مقابل هم اگر بخواهد از طرق قانونی احقاق حق کند، میتواند.3- موضوع وقتی پیچیده میشود که در این دعواها از الفاظ و تعبیرهایی استفاده شود که در هیچیک از گروههای پیشگفته نمیگنجند و در عین حال انتساب آنها به افراد یا اشخاص میتواند دودمان آنها را به باد دهد و یا حداقل اگر اهل سیاست باشند، زندگی سیاسی آنها را به آخر برساند. فراموش نکنیم در کشور ما دخالت جدی در سیاست به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و رئیس جمهور و صدها سمت دیگر مستلزم «تأیید صلاحیت» است و رد صلاحیت صرفاً بر مبنای داشتن پیشینه کیفری مؤثر صورت نمیگیرد. بلکه اظهارنظر هر روزنامه و مجله و همسایه و همکار و... ممکن است ثبت و ضبط و زمانی باعث «رد صلاحیت» شود.4- با این مقدمات عرض میکنیم استفاده از تعبیراتی چون: کودتای پارلمانی (که چند سال پیش عنوان شد)، انقلاب نارنجی، انقلاب مخملی و براندازی نرم ممکن است از جهت «ژورنالیستی» جذاب و جالب باشد اما وقتی به طور جدی و از زبان کسانی که گفتارشان باعث ترتب آثار میشود، مطرح گردد، این اشکال را ایجاد میکند که نه طرف قضیه تکلیفش را میداند و نه خواننده و شنونده موضوع را درمییابند و نه حتی خود گوینده و نویسنده، اگر در مقابل این پرسش قرار گیرندکه «داستان چیست؟» قادر به پاسخگویی خواهند بود.5- حاصل اینکه یا باید ترمینولوژی حقوقی و کیفری را دوباره بنویسیم و پدیدههای پیش گفته و معادلات چندمجهولی همانند آنها را حل کنیم و یا بهتر است برای بیان و تشریح پدیدهها از اصطلاحات و کلمات تعریفشده استفاده کنیم تا تکلیف همه روشن باشد.وکیل دادگستری
بهمن کشاورز
1- اینکه در کشوری تنشهای سیاسی و اجتماعی وجود داشته باشد، طبیعی و پذیرفتنی است. اینکه طرفین یا اطراف این تنشها به یکدیگر انواع خطاها و جرمها و قصورها و تقصیرها را - از ریز تا درشت - با تقبل آثار حقوقی و قضایی چنین انتسابهایی نسبت دهند، باز هم قابل توجیه است اما شدت و نوع موارد انتسابی به میزان انصاف و در عین حال ساختار فرهنگی و اخلاقی طرفین یا اطراف چالش بستگی دارد.
حتی اینکه طرف پرزورتر و آنکه به اصطلاح دست بالا را دارد، به طرف کمزورتر سخت بگیرد و احیاناً قلع و قمع کند و بگیر و ببند راه بیندازد، شگفتانگیز نیست، به ویژه اگر محل وقوع این داستانها جهان سوم باشد. در این مورد هم رعایت یا عدم رعایت «قواعد بازی»یعنی قوانین ماهوی و شکلی کیفری، در بگیر و ببندها به میزان انصاف و در عین حال دوراندیشی طرف پرزورتر بستگی دارد. مآل اندیشان جایی برای سازش و بازگشت باقی میگذارند و آنها که دوراندیش نیستند، نه.2- در این زد و خوردها معمولاً آنچه طرفین یا اطراف به هم نسبت میدهند، یکی از عناوین زیر را میتواند داشته باشد:الف- یا «توهین» و دشنام است که هرگاه عرفاً باعث وهن شناخته شود مرتکب قابل تعقیب خواهد بود.ب- یا نسبت دادن صریح جرم تعریف شده در قانون است که از باب افترا و در صورت عجز نسبت دهنده از اثبات صحت انتساب قابل پیگرد خواهد بود.پ- یا نسبت دادن اکاذیبی است که هرگاه قصد اضرار به طرف یا تشویش اذهان احراز و برای نسبت دادن از ابزارهای برشمرده در قانون استفاده شود، مرتکب به عنوان «اشاعه اکاذیب» قابل تعیب خواهد بود.در این حالات تکلیف طرفین یا اطراف قضیه روشن است. طرفی که میگوید و نسبت میدهد نتایج احتمالی عملش را میداند و طرف مقابل هم اگر بخواهد از طرق قانونی احقاق حق کند، میتواند.3- موضوع وقتی پیچیده میشود که در این دعواها از الفاظ و تعبیرهایی استفاده شود که در هیچیک از گروههای پیشگفته نمیگنجند و در عین حال انتساب آنها به افراد یا اشخاص میتواند دودمان آنها را به باد دهد و یا حداقل اگر اهل سیاست باشند، زندگی سیاسی آنها را به آخر برساند. فراموش نکنیم در کشور ما دخالت جدی در سیاست به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و رئیس جمهور و صدها سمت دیگر مستلزم «تأیید صلاحیت» است و رد صلاحیت صرفاً بر مبنای داشتن پیشینه کیفری مؤثر صورت نمیگیرد. بلکه اظهارنظر هر روزنامه و مجله و همسایه و همکار و... ممکن است ثبت و ضبط و زمانی باعث «رد صلاحیت» شود.4- با این مقدمات عرض میکنیم استفاده از تعبیراتی چون: کودتای پارلمانی (که چند سال پیش عنوان شد)، انقلاب نارنجی، انقلاب مخملی و براندازی نرم ممکن است از جهت «ژورنالیستی» جذاب و جالب باشد اما وقتی به طور جدی و از زبان کسانی که گفتارشان باعث ترتب آثار میشود، مطرح گردد، این اشکال را ایجاد میکند که نه طرف قضیه تکلیفش را میداند و نه خواننده و شنونده موضوع را درمییابند و نه حتی خود گوینده و نویسنده، اگر در مقابل این پرسش قرار گیرندکه «داستان چیست؟» قادر به پاسخگویی خواهند بود.5- حاصل اینکه یا باید ترمینولوژی حقوقی و کیفری را دوباره بنویسیم و پدیدههای پیش گفته و معادلات چندمجهولی همانند آنها را حل کنیم و یا بهتر است برای بیان و تشریح پدیدهها از اصطلاحات و کلمات تعریفشده استفاده کنیم تا تکلیف همه روشن باشد.وکیل دادگستری
منبع: خبرآنلاین
*****
صفحه نخست امروز پنجشنبه هشتم امردادماه "روزی"نامه کیهان که تا ساعاتی دیگر در تهران و شهرستانها توزیع خواهد شد.
دو خبر از "روزی"نامه کیهان که تا ساعاتی دیگر در تهران و شهرستانها توزیع خواهد شد:1- فضله پراکنی های "حسین بازجوی" مفلوک:
(خبر ويژه)افراطيون شكست خورده از مردم در انتخابات باشكوه 22خرداد، به ترفند حذف صورت مسئله و نوشتن صورت مسئله اي انحرافي روي آورده اند. در اين شيوه رياكارانه و شعبده بازانه، عناصر شكست خورده اي كه به جاي تمكين در مقابل راي مردم، سر به شورش و قانون شكني گذاشتند، صورت مسئله را عوض نموده و ادعا مي كنند دعوا بر سر مشروعيت و چگونگي آن است! در اين شيوه چشم بندي كه جرقه آن توسط يكي از رجال سياسي زده شد، ادعا مي شود «با راي مردم تقابل وجود دارد در حالي كه بدون راي مردم مشروعيت وجود نخواهد داشت».صرف نظر از بحث هاي كلامي و سياسي و آكادميك درباره خاستگاه مشروعيت و تفاوت مشروعيت و مقبوليت و... واقعيت اين است كه مسئله موجود عدم تمكين طيفي از گردن كلفت ها و ديكتاتورهاي حزبي در برابر راي قاطع مردم است فارغ از اين كه اين راي را نشانه مشروعيت بدانيم يا مقبوليت.در آخرين نمونه از اين فضاسازي هاي فريبكارانه- كه طي دو هفته اخير به ويژه از سوي برخي محافل رسانه اي شدت يافته- حسين مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران مدعي شد: تكليف كار همين جا بايد مشخص شود. ملت يا حق انتخاب دارند و يا ندارند. اگر حق انتخاب دارند كه در آن صورت بايد انتخابات واقعي و سالم باشد. متاسفانه الان شاهديم كه به محض اشاره به حقوق ملت از سوي آقاي هاشمي صداهايي از اطراف بلند شده است كه اساسا مردم حقي ندارند. امروز شاهد بروز نظرات بديعي در نظام هستيم كه مردم را يك سر كنار مي گذارند و صحبت از حق خدا مي كنند و مي گويند كه اساسا مشروعيت نظام با خداست.وي كه با سايت وابسته به شاخه جوانان حزب سخن مي گفت، اشاره اي به تضييع مكرر حقوق ملت از سوي حزب و جريان متبوع خود در زمينه اشرافيگري، دست يازيدن به بيت المال، قانون شكني، زد و بند با سوءاستفاده كنندگان اقتصادي و سياسي، پيشنهاد دستكاري قانون اساسي براي تمديد رياست جمهوري هاشمي و... نكرد و توضيح نداد كه چرا هم در انتخابات سال 84 و هم در انتخابات امسال به كارشكني و دهن كجي در مقابل راي قاطع ملت پرداخته اند.مرعشي در گفت وگوي خود خواستار محوريت بخشيدن به ميرحسين موسوي شد و با وجود ادعاي «احقاق حقوق ملت در چارچوب قانون اساسي»، خواستار بدعتگذاري و دور زدن نهادها و مجاري قانوني شد. سخنگوي كارگزاران پيشنهاد داد «هيئت حل و عقل ]عقد